تبلیغات
سلام بر صبح
 
سلام بر صبح
S_Sadra@Ymail.com ***** تا یار که را خواهد و میلش به که باشد
                        
درباره وبلاگ

الهی کیف ادعوک و انا انا؟ و کیف اقطع رجائی منک و انت انت؟
الهی اذا لم أسئلک فتعطینی فمن ذا الذی اسئله فیعطینی؟
الهی اذا لم ادعوک فتستجیب لی فمن ذا الذی ادعوه فیستجیب لی؟
الهی اذا لم اتضرع الیک فترحمنی فمن ذا الذی اتضرع الیه فیرحمنی؟
مدیر وبلاگ : سعید صدرائیان
صفحات جانبی
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
می گن برای پدر بزرگ ها نوه حتی از فرزند شون هم عزیز تره
فدائیان نوه ات هستیم امام رضا



نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
کاش من هم سنگ دل بودم
یا کاش خرده شیشه های دلم باز هم جای شکستن داشت




نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
صاف، کمی تا قسمتی ابری
همراه با بارش خفیف باران در ارتفاعات
با پایداری این سیستم، بارش رگبار را انتظار داریم




نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
این کرکس است که جسارت نموده است
کفتـــار بی پدر که اهــــانت نموده است
عوعو نمودن سگ هــار و فــراری است
این شعر و ترانه نیست که رشدی سروده است
-------
دشمـــن نمی شود به نبی و بـــه آل او
وقتی که نطفه ی طفلی خــــــدایی است
ما عین غیرتیم و اسوه ی ما ماه علقمه است
فریاد سرکشیم که که موجــی الهی است

ران ملخ سعید صدرائیان به آستان برتر از سلیمان امامم هادی




نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
به تعداد زیادی ویراستار و تایپیست برای تبدیل (عج) به (ع) احتیاج داریم

بعد نوشت: این روز نزدیکه




نوع مطلب :
برچسب ها :




دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
یه شب توی گوگل پلاس ژانر فانتزی بود، این هم از فانتزی های ما در آن جا
--------
یکی از فانتزی هام اینه, جمکران سه شنبه هاش با روزهای عادی فرق نکنه :-)
---------
یکی از فانتزی هام اینه, که بگم شما یادتون نمی آد بعد از صلوات و عجل فرجهم می گفتیم.
و اون بگه یعنی چی؟
----
یکی از فانتزی هام اینه, حضرت عیسی و خضر نبی رو تلویزیون نشون بده دارن شونه هاشون رو هم راستا می کنن, و برای نماز جماعت آماده می شن, عمامه هاشون سفیده, عمامه ی آقا مشکیه, شاید هم بعد از انتقام دوباره سبز شده باشه :'(
-----
یکی از فانتزی هام اینه خمس بدیم, رو سربرگش بنویسه دفتر امام مد ظله العالی, زیرش مهر بشه حجت بن حسن المهدی
------
یکی از فانتزی هام اینه نماز جمعه واجب بشه, مجبور بشیم بریم
کوفه با خودشون, تهران با نائبشون
------
یکی از فانتزی هام اینه, یه روزی بگم شما یادتون نمی آد شیعیان دعای عهد می خوندن





نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
تو معلم نیستی که امتحانم کنی
کنارمی
کنار دستی ها، از روی دست هم تقلب می کنن
از هم امتحان نمی گیرن




نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
حلال می کنم
حتی شاید ببخشم
ولی فراموش نمی کنم




نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 27 فروردین 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
در این دهه، بعد از نماز، وقت سلام
اندکی بیشتر به سمت راست بچرخ و بگو
السلام علیک یا علی بن محمد ایها الهادی النقی یابن رسول الله





نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 20 فروردین 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
سخت تر از رفتن یکی، اینه که نتونی بهش بگی نرو






نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
یکی از فانتزی هام اینه
نماز صبح، مسجد النبی
مکبر، قد قامت الصلوة . . . قد قامت الصلوة
نماز صبح به امامت حجت بن الحسن المهدی حفظه الله تعالی
مومنین و مومنات صفوف رو منظم کنن
بویژه اطراف مزار مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها




نوع مطلب :
برچسب ها :




پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
مادر بزرگ ما وقتی به رحمت خدا رفت، حدود 90 سالش بود، بعد از چند سال بیماری، همه گفتند: "دیگه راحت شد"
مادر بزرگ دیگر ما وقتی پر کشید، 18 سالش بود، بعد از سه ماه بیماری همه گفتند: "راحت شدیم"

درد نوشت: یادآوری مرام مردم مدینه ی پدرش




نوع مطلب :
برچسب ها :




دوشنبه 7 فروردین 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
داشتم برای فاطمه قصه ی سیندرلا تعریف می کردم، با خودم یه فکری کردم
این افرادی که کفش هاشون رو توی مسجد یا هیات گم می کنن
شاید مورد پسند خدا و امام حسین قرار گرفتند
یه جورایی نشون شدند
فقط باید حواسشون باشه که
اون روزی که می خوان امتحان کنن
سایز دلشون تغییر نکرده باشه



نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 5 فروردین 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
برای نوشتن این مطلب کلی دل دل کردم
ولی بالاخره نوشتم
--------------------
چند روز قبل فاطمه رو برده بودم با پارک محله، تا یه ذره تاب و سرسره بازی کنه، هیچ کی نبود، یه جورایی پارک اختصاصی شده بود، موقعی که می خواست با سرسره بازی کنه، یه مقداری سنگ ریزه جلوی سرسره، ریخته بود، تا اون از پله ها می خواست بره بالا من اون سنگ ریزه ها رو کنار زدم تا جلوی سرسره نباشه، که اگر احیانا دستش به زمین خورد، زخم نشه، یهو دلم لرزید و چشمم گرم شد.

شاید اگر بنده ی خدا بشیم، اباعبدالله (ع) بشن بابای ما، حضرت هم که تجربه ی این کار رو دارند، خار و سنگریزه ها رو از سر راهمون بردارند.

بعد نوشت:  نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار تو را می کشد.  تا  تو زنجیر خاک  از پای اراده ات بگشایی.  و از  خود دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لا زمان و لا مکان  و ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت برسی




نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 1 فروردین 1391 :: نویسنده : سعید صدرائیان
همه دوست دارن
این روزها در جوار آستان مقدس رضوی باشند

آرزو می کنم
سال آینده در حریم بیت مقدس مهدوی باشیم




نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : سعید صدرائیان
بخشیدن کار خداست
ما خیلی خوب باشیم فراموش می کنیم




نوع مطلب :
برچسب ها :




دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : سعید صدرائیان
همیشه از عید بدم می اومده
از شرمندگی پدرها بیشتر،
پدرهایی که دیر می رن خونه تا مغازه ها تعطیل شده باشه، خرید بمونه واسه فردا و فردا هم همین ماجراست



نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : سعید صدرائیان
بار همه را به دوش می کشم
.
.
.
حمال خوبی شده ام




نوع مطلب :
برچسب ها :




به مطالبه کنندگان بپیوندید

لینک را کلیک کرده و بیانه را امضا کنید

بیانیه جنبش وبلاگی مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری



نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 7 اسفند 1390 :: نویسنده : سعید صدرائیان

یه روز از سپیدی قلب ها / یه روز از لباس سبز سپاه / یه روز از لباس خاکی بسیج / یه روز از سرخی خون شهید / یه روز از چادر مشکی زن ها / یه روز از کیک زرد نیروگاه / . . . . امروز هم از جوهر آبی سبابه ها





نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 23 بهمن 1390 :: نویسنده : سعید صدرائیان
در راه رسیدن به خورشید
من، بین القمرین بودم


بعد نوشت 1: از مزایای رانندگی در شب، و همراه همیشگی
بعد نوشت 2: نائب الزیاره ام خدمت امام رئوفمان




نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 15 بهمن 1390 :: نویسنده : سعید صدرائیان
تمام راز های یک نفر رو می دونید
و اون یک نفر باهاتون لج می شه، چپ می افته، زیر آب می زنه
به خودتون افتخار کنید
این یعنی اینکه،
شما بسیار آدم رازداری هستید.
شما بسیار قابل اعتماد هستید.


بعد نوشت: شاید هم به حماقتتون مطمئنه




نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : سعید صدرائیان
یک بار نشد که تو تمام شوی و چشم من گرم نشود
اگر هم چشم یاری نمی کرد، دل به کمک می آد و دم می گرفت
اذن دخول حرم تو یا ابالفضله . . . و اجازه صادر می شد



نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 30 دی 1390 :: نویسنده : سعید صدرائیان
بعضی ها، همین که باشند کافیه حتی اگه حرف نزنن
بعضی ها، بعضی وقت ها فقط منتظری تا یه چیزی بگن، هر چی!
و این بعضی ها و این بعضی وقت ها چقدر کم شدند در این روزهای من


بعدنوشت: حرف بزن، حرف بزن، تو که بعضی ترین در اوقات من هستی




نوع مطلب :
برچسب ها :




باور کنیم
بعضی سکوتها نه علامت رضاست
نه جواب ابلهان
بعضی سکوت ها بغضی هستند در گلو که دارند
خفه مان می کنند





نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...