تبلیغات
سلام بر صبح

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

شنبه 17 تیر 1391

نیازمندی ها 2

نویسنده: سعید صدرائیان   

خیلی آدم ها بودن که به خاطر من حرم رو دور زدن
رفتن صحن گوهرشاد
کفشداری یازده حتی
از اونجا دعام کردن،
فکر کنم نیاز مبرم به یک نائب الزیاره دارم

بعد نوشت: به یک نائب الزیاره نیازمندیم

نظرات() 

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391

امامم هادی

نویسنده: سعید صدرائیان   

می گن برای پدر بزرگ ها نوه حتی از فرزند شون هم عزیز تره
فدائیان نوه ات هستیم امام رضا

نظرات() 

شنبه 23 اردیبهشت 1391

سنگ و شیشه

نویسنده: سعید صدرائیان   

کاش من هم سنگ دل بودم
یا کاش خرده شیشه های دلم باز هم جای شکستن داشت

نظرات() 

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391

هواشناسی دلم

نویسنده: سعید صدرائیان   

صاف، کمی تا قسمتی ابری
همراه با بارش خفیف باران در ارتفاعات
با پایداری این سیستم، بارش رگبار را انتظار داریم

نظرات() 

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391

پاسخ به کرکس کوفی

نویسنده: سعید صدرائیان   

این کرکس است که جسارت نموده است
کفتـــار بی پدر که اهــــانت نموده است
عوعو نمودن سگ هــار و فــراری است
این شعر و ترانه نیست که رشدی سروده است
-------
دشمـــن نمی شود به نبی و بـــه آل او
وقتی که نطفه ی طفلی خــــــدایی است
ما عین غیرتیم و اسوه ی ما ماه علقمه است
فریاد سرکشیم که که موجــی الهی است

ران ملخ سعید صدرائیان به آستان برتر از سلیمان امامم هادی

نظرات() 

جمعه 15 اردیبهشت 1391

نیازمندی ها

نویسنده: سعید صدرائیان   

به تعداد زیادی ویراستار و تایپیست برای تبدیل (عج) به (ع) احتیاج داریم

بعد نوشت: این روز نزدیکه

نظرات() 

دوشنبه 11 اردیبهشت 1391

فانتزی ها

نویسنده: سعید صدرائیان   

یه شب توی گوگل پلاس ژانر فانتزی بود، این هم از فانتزی های ما در آن جا
--------
یکی از فانتزی هام اینه, جمکران سه شنبه هاش با روزهای عادی فرق نکنه :-)
---------
یکی از فانتزی هام اینه, که بگم شما یادتون نمی آد بعد از صلوات و عجل فرجهم می گفتیم.
و اون بگه یعنی چی؟
----
یکی از فانتزی هام اینه, حضرت عیسی و خضر نبی رو تلویزیون نشون بده دارن شونه هاشون رو هم راستا می کنن, و برای نماز جماعت آماده می شن, عمامه هاشون سفیده, عمامه ی آقا مشکیه, شاید هم بعد از انتقام دوباره سبز شده باشه :'(
-----
یکی از فانتزی هام اینه خمس بدیم, رو سربرگش بنویسه دفتر امام مد ظله العالی, زیرش مهر بشه حجت بن حسن المهدی
------
یکی از فانتزی هام اینه نماز جمعه واجب بشه, مجبور بشیم بریم
کوفه با خودشون, تهران با نائبشون
------
یکی از فانتزی هام اینه, یه روزی بگم شما یادتون نمی آد شیعیان دعای عهد می خوندن

نظرات() 

یکشنبه 10 اردیبهشت 1391

امتحان

نویسنده: سعید صدرائیان   

تو معلم نیستی که امتحانم کنی
کنارمی
کنار دستی ها، از روی دست هم تقلب می کنن
از هم امتحان نمی گیرن

نظرات() 

یکشنبه 10 اردیبهشت 1391

. . .

نویسنده: سعید صدرائیان   

حلال می کنم
حتی شاید ببخشم
ولی فراموش نمی کنم

نظرات() 

یکشنبه 27 فروردین 1391

سلام

نویسنده: سعید صدرائیان   

در این دهه، بعد از نماز، وقت سلام
اندکی بیشتر به سمت راست بچرخ و بگو
السلام علیک یا علی بن محمد ایها الهادی النقی یابن رسول الله

نظرات() 

یکشنبه 20 فروردین 1391

سخت تر

نویسنده: سعید صدرائیان   

سخت تر از رفتن یکی، اینه که نتونی بهش بگی نرو


نظرات() 

شنبه 19 فروردین 1391

فانتزی

نویسنده: سعید صدرائیان   

یکی از فانتزی هام اینه
نماز صبح، مسجد النبی
مکبر، قد قامت الصلوة . . . قد قامت الصلوة
نماز صبح به امامت حجت بن الحسن المهدی حفظه الله تعالی
مومنین و مومنات صفوف رو منظم کنن
بویژه اطراف مزار مبارک حضرت زهرا سلام الله علیها

نظرات() 

پنجشنبه 17 فروردین 1391

مرام

نویسنده: سعید صدرائیان   

مادر بزرگ ما وقتی به رحمت خدا رفت، حدود 90 سالش بود، بعد از چند سال بیماری، همه گفتند: "دیگه راحت شد"
مادر بزرگ دیگر ما وقتی پر کشید، 18 سالش بود، بعد از سه ماه بیماری همه گفتند: "راحت شدیم"

درد نوشت: یادآوری مرام مردم مدینه ی پدرش

نظرات() 

سه شنبه 8 فروردین 1391

سیندرلا

نویسنده: سعید صدرائیان   

داشتم برای فاطمه قصه ی سیندرلا تعریف می کردم، با خودم یه فکری کردم
این افرادی که کفش هاشون رو توی مسجد یا هیات گم می کنن
شاید مورد پسند خدا و امام حسین قرار گرفتند
یه جورایی نشون شدند
فقط باید حواسشون باشه که
اون روزی که می خوان امتحان کنن
سایز دلشون تغییر نکرده باشه

نظرات() 

شنبه 5 فروردین 1391

سرسره

نویسنده: سعید صدرائیان   

برای نوشتن این مطلب کلی دل دل کردم
ولی بالاخره نوشتم
--------------------
چند روز قبل فاطمه رو برده بودم با پارک محله، تا یه ذره تاب و سرسره بازی کنه، هیچ کی نبود، یه جورایی پارک اختصاصی شده بود، موقعی که می خواست با سرسره بازی کنه، یه مقداری سنگ ریزه جلوی سرسره، ریخته بود، تا اون از پله ها می خواست بره بالا من اون سنگ ریزه ها رو کنار زدم تا جلوی سرسره نباشه، که اگر احیانا دستش به زمین خورد، زخم نشه، یهو دلم لرزید و چشمم گرم شد.

شاید اگر بنده ی خدا بشیم، اباعبدالله (ع) بشن بابای ما، حضرت هم که تجربه ی این کار رو دارند، خار و سنگریزه ها رو از سر راهمون بردارند.

بعد نوشت:  نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار تو را می کشد.  تا  تو زنجیر خاک  از پای اراده ات بگشایی.  و از  خود دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لا زمان و لا مکان  و ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت برسی

نظرات() 

سه شنبه 1 فروردین 1391

آرزو

نویسنده: سعید صدرائیان   

همه دوست دارن
این روزها در جوار آستان مقدس رضوی باشند

آرزو می کنم
سال آینده در حریم بیت مقدس مهدوی باشیم

نظرات() 

شنبه 27 اسفند 1390

بخشش

نویسنده: سعید صدرائیان   

بخشیدن کار خداست
ما خیلی خوب باشیم فراموش می کنیم

نظرات() 

دوشنبه 22 اسفند 1390

عید . . .

نویسنده: سعید صدرائیان   

همیشه از عید بدم می اومده
از شرمندگی پدرها بیشتر،
پدرهایی که دیر می رن خونه تا مغازه ها تعطیل شده باشه، خرید بمونه واسه فردا و فردا هم همین ماجراست

نظرات() 

یکشنبه 21 اسفند 1390

حمال

نویسنده: سعید صدرائیان   

بار همه را به دوش می کشم
.
.
.
حمال خوبی شده ام

نظرات() 

به مطالبه کنندگان بپیوندید

لینک را کلیک کرده و بیانه را امضا کنید

بیانیه جنبش وبلاگی مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری

نظرات() 

یکشنبه 7 اسفند 1390

ترس دشمن از رنگ ها

نویسنده: سعید صدرائیان   

یه روز از سپیدی قلب ها / یه روز از لباس سبز سپاه / یه روز از لباس خاکی بسیج / یه روز از سرخی خون شهید / یه روز از چادر مشکی زن ها / یه روز از کیک زرد نیروگاه / . . . . امروز هم از جوهر آبی سبابه ها

نظرات() 

یکشنبه 23 بهمن 1390

به سوی نور

نویسنده: سعید صدرائیان   

در راه رسیدن به خورشید
من، بین القمرین بودم


بعد نوشت 1: از مزایای رانندگی در شب، و همراه همیشگی
بعد نوشت 2: نائب الزیاره ام خدمت امام رئوفمان

نظرات() 

شنبه 15 بهمن 1390

دو پهلو

نویسنده: سعید صدرائیان   

تمام راز های یک نفر رو می دونید
و اون یک نفر باهاتون لج می شه، چپ می افته، زیر آب می زنه
به خودتون افتخار کنید
این یعنی اینکه،
شما بسیار آدم رازداری هستید.
شما بسیار قابل اعتماد هستید.


بعد نوشت: شاید هم به حماقتتون مطمئنه

نظرات() 

سه شنبه 4 بهمن 1390

اذن دخول

نویسنده: سعید صدرائیان   

یک بار نشد که تو تمام شوی و چشم من گرم نشود
اگر هم چشم یاری نمی کرد، دل به کمک می آد و دم می گرفت
اذن دخول حرم تو یا ابالفضله . . . و اجازه صادر می شد

نظرات() 

جمعه 30 دی 1390

بعضی ترین

نویسنده: سعید صدرائیان   

بعضی ها، همین که باشند کافیه حتی اگه حرف نزنن
بعضی ها، بعضی وقت ها فقط منتظری تا یه چیزی بگن، هر چی!
و این بعضی ها و این بعضی وقت ها چقدر کم شدند در این روزهای من


بعدنوشت: حرف بزن، حرف بزن، تو که بعضی ترین در اوقات من هستی

نظرات() 

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :