تبلیغات
سلام بر صبح - خرابات من (11)

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

یازدهمین ***********************

با خودم می گفتم
        برای دلتنگی های بعد از تو
                                                گریه کنم                    
اما
دلم گفت
همین چند نگاه
همین چند کلام
           تکه سهمیست برای من از امروز
سهم من از فردا
             جوی اشکیست که بی تو
                                            جاری خواهد شد
سهم فردا را                فردا بدهم
           پس
نه با گریه نگاهت می کنم
نه با بغض حرف می زنم
تا بهتر ببینمت
تا بهتر بشنوی ام
درخت سبز زندگی ام
بی تو
               حتی
یه شاخه ی خشکیده ی تنهایی نیست
ثمرم
بال و پرم
یاد تو نیز برایم کافیست


دهمین ***********************

خیلی سخته وقتی آدم دلش تنگ می شه
اختیار خودشو به مغزش بده
نه دلش
آخه!
دلتنگی به دل مربوطه
این وسط عقل چکارست؟


نهمین ***********************

اذن دخول گرفتن تنها بهانه ایست
بله بهانه
تا برای این کار خودم را توجیه کنم
برای اینکه ادب کنیم و به مولای ادب اول سلام کنیم.
عزیزی می گفت:
 دلم خوش به مستحبی که جوابش واجب
السلام علیک یا باب الحوائج
هزار بار با خودم وعده کردم یک بار این حرم یک بار آن حرم ولی نمی شود که نمی شود.
راستش به نظرم بابا حسین هم اینطور راضی ترند.
آرام زمزمه می کنم و می روم
عمو عباس
علمت کو عموی خوبم
عمو عباس
تو نرو تا که پا نکوبم


هشتمین ***********************

یه چیزهایی تو کربلا نوشتم
این آخریشه!
از آخر به اول رفتن هم عالمی داره شاید دوباره برسیم به نجف

و این تقسیم عادلانه ی خداست
سهم یوسف عزیزی مصر
و
سهم یعقوب غم فراق
و تنها دلخوشی یعقوب
خوشبختی یوسف

و یوسف ها نمی داننند
که شادی یعقوب از خوشی یوسف بیشتر از شادی یوسف از عزیزی مصر است

تا کسی یعقوب نباشد و یوسف نداشته باشد نمی داند چه می گویم


هفتمین ***********************

این شب ها
چشم های من خسته اند
گاهی اشک گاهی انتظار
کلاغ فریاد می زند
جغد جیغ
تو ناز می کنی
و من
سکوت . . .
این مزرعه زندگی من است

ششمین ***********************

راستش دلم برای نجف خیلی تنگ شده، جوشی نشید ها ولی بیشتر از کربلا! تکیه بدم به نرده های ایوون طلا . . .  زیارت ششم رو بخونم وقتی تموم شد دوباره از اول بخونم! آونجاست که وقتی می خونیش با تمام وجود معنیش رو حس می کنی! . . . اونجاست که انگار بابات داره بغلت می کنه . . . انا و علی ابوا هذة الامة . . .
توی شش گوشه هم انگار آقا داره بغلت می کنه ولی من بغل بابا رو به بغل آقا ترجیح می دم.
راستی حتما حکمتی داره که امام حسین اسم همه بچه هاش رو علی گذاشته دیگه!
البته اگه خدا بهم پسر بده من که اسمش رو حسین می ذارم
عجب متناقضی ام من!!
دلم برای همه چی تنگ شده
بخصوص برای این عبارت صحن الحیدریه
اونهایی که رفتند می دونن اونجا به آقا فقط می گن حیدر


پنجمین ***********************

کمتر از دو هفته ی دیگه عازم کربلام! همه ی چیزهایی که فکر می کردم حاضر نشه حاضر شد! حالا من موندم و  تنها یه چیز که هنوز حاضر نشده
.
.
.
.
من

چهارمین ***********************

رفیق بازی هم عالمی داره! و ما در این عالم موجودی ازلی ـ ابدی هستیم!
شب امتحان رفیقت رو می آری خونتون که با هم درس بخونید! سه چهار ساعتی که می خونید یهو سر حرف باز می شه به خودت که می آی می بینی یک ساعت و نیمه داری به حرف دلش گوش می دی! به خودت که می آی می بینی با تر شدن چشمش چشمت تر شده! می بینی که . . . اصلا ولش کن، من که درسم خوبه گور بابای امتحان، رفیقتو بچسب! تازه باید براش افطاری هم درست کنی! دوباره درس رو شروع می کنی دو سه ساعتی می خونی و باز همان آش و همان کاسه. بعدش قرار می ذارید که حسابی  درس بخونید دو سه ساعتی که می گذره حالا دیگه خوابت گرفته با کسب اجازه از بزرگترا می خوابید،
یک ربع قبل از اذان صبح با صدای هق هق گریه ی مناجات از خواب بیدار شدن هم عالمی داره! اون وقته که می فهمی اشتباه نکردی! از وقتی که براش گذاشتی راضی هستی، به هیچ چیز دیگری هم فکر نمی کنی
راستش خدا توی رفیق یا بهتر بگم برادر همیشه به ما حال داده!
خدایا شکرت . . . به قول عزیزی قول می دم دیگه واست تعیین تکلیف نکنم.

سومین ***********************

بچه که بودم
معلممون پرسید از کجای طبیعت خوشتون می آد
گفتم جزیره
سال ها گذست
استاد دانشگاه هم همون سوال رو پرسید و من هم همون جواب رو دادم
.
.
.
و شاید من اصلا یزرگ نشده ام


دومین ***********************

وصیت نامه ی چند کلمه ای شهید احمدی

فقط نگذارید حرف امام روی زمین بماند! همین


اولین  ***********************
اول) داشتم به غم های عالم فکر می کردم! دیدم عجب غم سنگینیه که آدم هی با خودش فکر کنه الان یکی براش پیامک می زنه، یهو ویبریه ی موبایلش به لرزه در بیاد (چقدر فارسیش مسخره می شه لرزش موبایلش به لرزه در بیاد) با عجله بپره سمت گوشیش و ببینه نوشته battery low عجب غم سنگینی، تا حالا هزار بار اینجوری شدم و هنوز عبرت نگرفتم. راستش همیشه منتظرم. اما چه فایده منتظر پیامکی!!

دوم) اولم خیلی جدی بود، هیچ طنزی هم در کار نیست. یه عزیزی هست که زیاد به هم پیامک می دیم وای اگر دو سه ساعت بگذره خبری ازش نشه. آسمون رو گاز می گیرم. ولی عین خیالم نیست که باید منتظر یه چی دیگه هم باشم.
راستش خجالت خوب چیزیه اگر بکشیم و یادمون باشه که گفتند اگر به اندازه آب به ما شوق داشتید می اومدیم.
اگر به حساب قبض و بسط تئوریک شریعت نذارید با اجازه می خوام بگم اگر به اندازه پیامک منتظرش بودیم می اومد!

سوم) کلا خیلی آدم امیدواریم، خیلی، ولی چند وقتیه ذائقم خیلی تلخ شده، خیلی. دعام کنید.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :