تبلیغات
سلام بر صبح

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

شنبه 16 مهر 1390

9 نقطه

نویسنده: سعید صدرائیان   

وای از "هست" هایی که مطمئنی "بود" می شود
به زودی
شاید همین الان

روی هر بودی نوشته اند: coming soon


بعد نوشت: رابطه تیتر به متن را مخاطب خاص می فهمد

نظرات() 

پنجشنبه 14 مهر 1390

مهمان حبیب خداست

نویسنده: سعید صدرائیان   

خونه دخترش چند تا پله می خورد
دخترش رو دم در می دید
می گفت نمی خوام مزاحمتون بشم جا به جایی این چرخ سخته
بعد از مادرت، همه فقط دلشون واسم می سوزه
شما تشریف بیارید منزل ما

نظرات() 

پنجشنبه 14 مهر 1390

سایه ی محبت

نویسنده: سعید صدرائیان   

اول صبح ها
دم غروب ها
وقتی سایه ها به بلندترین حد خود می رسند
دیگر فرار فایده ای ندارد
هر چه قدر دور باشی
امتداد سایه ام پاهایت را لمس می کند
همین کافی است


نظرات() 

چهارشنبه 13 مهر 1390

گل گاو زبان

نویسنده: سعید صدرائیان   

داداشی
ان مع العسر یسرا
خودتون یادم دادید
یادتونه


بعدنوشت 1: ای کاش خودم هم یاد گرفته بودم!
بعدنوشت 2: این روزها همه اصرار دارند برایم گل گاو زبان دم کنند!

نظرات() 

سه شنبه 12 مهر 1390

مغالطه

نویسنده: سعید صدرائیان   

نگو اشتباه کردم بگو غلط کردی!

تا حداقل یک بار حرف دلت را زده باشی


بعد نوشت 1: از اولش غلط کردم که این طوری فکر کردم.
بعد نوشت 2: شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیریم.
بعد نوشت 3: به ما صدقه حرام است. حتی اگر محبت باشد.

نظرات() 

دوشنبه 11 مهر 1390

مقایسه

نویسنده: سعید صدرائیان   

امروز استاد می گفت:
ملخ ها گروهی حرکت می کنند
مثل پرستوها . . .


نفرین به قیاس

بعد نوشت: بد دلم شکست!
بعد نوشت 2: یه فلش دارم رنگش سیاهه تا حالا به چشم پرستو بهش نیگا می کردم اون موقع توی دستم بود!

نظرات() 

جمعه 8 مهر 1390

فطریه

نویسنده: سعید صدرائیان   

عزیزی می گفت:
فطریه مورچه ها گردن خانواده ی ماست
خودم دیدم تکه تکه های بدن برادرم را مورچه ها به لانه می بردند


بعد نوشت: عشق یعنی یه جوون . . . یه جوون بی نام و نشون

نظرات() 

پنجشنبه 7 مهر 1390

روضه ی بی وقت

نویسنده: سعید صدرائیان   

یه روز توی دبیرستان
یه مشک کشیدم کلی تیر بهش خورده بود
ولی خالی نشده بود
پر آب بود،
استادمون از اون رئالیست ها بود کلی داد و بیداد کرد
من هم زیر چشمی نیگاش کردم
و

گفتم آرزوم رو کشیدم

فقط نیگام کرد . . . نیگاش نکردم که اشک های یه مرد رو نبینم
همین!!

بعدنوشت: . . . ارکب بنفسی انت

نظرات() 

چهارشنبه 6 مهر 1390

گلابی

نویسنده: سعید صدرائیان   

مادر فاطمه می گفت:
صبح خواستم به فاطمه گلابی بدم، نمی خورد
بهش گفتم بابایی گلابی دوست داره!
یه دونه گرفت تمامش رو خورد




بعد نوشت 1: ای کاش من هم با بابام همین رابطه رو داشتم
بعد نوشت 2: یا اباتراب یا اباعبدالله یا اباصالح ......... یا ابانا استغفرلنا
بعد نوشت 3: کاش کاش کاش قد فاطمه می فهمیدم

نظرات() 

چهارشنبه 6 مهر 1390

تعریف

نویسنده: سعید صدرائیان   










بعد نوشت: متن ندارد، لطفا با انتقاد پر کنید. تا کمتر از خودم بدم بیاد

نظرات() 

دوشنبه 4 مهر 1390

غریب و حبیب

نویسنده: سعید صدرائیان   

چه غربتی داشت بی تو، در این فضا نفس کشیدن.


بعد نوشت او: راه نفسم باز شد وقتی که آمدی.

بعد نوشت من: چقدر شبیه به هم می شوند آدم ها وقتی هم را دوست دارند

نظرات() 

یکشنبه 3 مهر 1390

دیالوگ

نویسنده: سعید صدرائیان   

من: سلام
اون: سلااااااااااام

من: خودت که خوبی که؟
 اون: ‫نمیدونم‬
من: چرا؟
  ‫اون: نمیخوام راحت بگم نه‬؛ والا می گفتم نه 
  
من: همچین سبابه ام رو گاز گرفتم که دستم داره کبود می شه کفاره اش پای اونی که دلم رو سوزوند
اون: :(


بعد نوشت 1: این دیالوگ واقعی است
بعد نوشت 2: دلتنگی یه شوخی بیشتر نیست
بعد نوشت 3: بعد نوشت ها هیچ ربطی به هم ندارد
بعد نوشت 4: بعد نوشت 3 هم هیچ ربطی به بعد نوشت های 1 و 2 ندارد

نظرات() 

سه شنبه 22 شهریور 1390

دو راهی

نویسنده: سعید صدرائیان   

ان شاء الله فردا عازم یه دو راهی هستم که همه آرزو دارند بر سر اون قرار بگیرند

کلی با خودم کلنجار رفتم که بیشتر بنویسم
بغض نمی ذاره بیشتر بنویسم
بغض
بغض
و باز هم
بغض

در ضمن حرف هام به نسبت شش ماه پیش تغییری نکرده، جز تأکید بر اینکه حلالم کنید

هر شهیدی کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه ی خون اوست




نظرات() 

سه شنبه 22 شهریور 1390

سه نقطه

نویسنده: سعید صدرائیان   

آنقدر نوشتم و ننوشتم
آنقدر نوشتم و خط زدم
هر چه حرفه ای تر شدم، بیشتر خط زدم

تا این که تجربه کردم

هیچ چیز دلم را به اندازه ی نوشتن سه نقطه وسط حرفهایم
آرامم نمی کند

آآآآآی مخاطب همه ی سه نقطه های من
هنوز هم همه ی حرف های من همان سه نقطه هاست


بعد نوشت 1: برای آنکه باید باشد و نیست
بعد نوشت 2: سه نقطه های این نوشته کجا هستند؟

نظرات() 

یکشنبه 20 شهریور 1390

پلاتین

نویسنده: سعید صدرائیان   

امروز حسین عزیز پرسید
از حکایت شکستگی دستم
و ماجرای 15 سال پیش زنده شد
محسن عزیز پرسید از قیمت پلاتینش
و من
گفتم . . .
و گفتم قیمتش باید نزدیک 100 برابر شده باشد


بعد نوشت 1: بیشترین تغییر قیمت را در وجود من همان یک تکه پلاتین داشته است
بعد نوشت 2: اصلا شاید تمام قیمت من قیمت همان یک تکه پلاتین باشد
.
.
.
بعد نوشت 3: البته در دلم حسینیه ای دارم که به عالم نمی فروشمش

نظرات() 

یکشنبه 20 شهریور 1390

یه دل سیر اروند . . .

نویسنده: سعید صدرائیان   

اون پائین
کنار اسکله
جایی که معمولا آدم ها نمی رن . . .
آدم احساس می کنه اروند بغلش می کنه
این روزها گوشه ی پلکم رو به نیابت از همون اسکله
لمس می کنم
ابروهام شده فاو
گونه هام شده اروندکنار
و
این وسط اروند


بعد نوشت: برسد به دست حاج حسین بصیر

نظرات() 

شنبه 19 شهریور 1390

هو الرفیق

نویسنده: سعید صدرائیان   

برای مخاطب خاصی که حتی وقتی مطمئنم اشتباه می کند به حرفش گوش می دهم، چند وقت دیگر می فهمم درست می گفت.

پرده 1: اولین بار کنار ورودی هیات دیدمش و هم هیاتی شدیم
پرده 2: هم مسجدی شدیم
پرده 3: هم پایگاهی شدیم
پرده 4: فهمیدم یک سال از من کوچکتر است و تقریبا هم محل
پرده 5: شب های قدر هم نشین
پرده 6: اردوی جنوب، اردوی جهادی، اردوی مشهد (و این تناوب سال ها ادامه داشت و هم راه شدیم)
پرده 7: هم کار شدیم
پرده 8: در میان حیرت همگان هم دانشگاهی شدیم
پرده 9: دوباره هم کار شدیم
.
.
.
پرده 10: دیروز دوباره نصیحتم کرد (هم ندارد . . . )
.
.
.
پرده ی ؟: امام زمان می آید و هم رکاب می شویم
پرده آخر: به واسطه ی شفاعتش ان شاء الله هم عاقبت می شویم


بعد نوشت 1: بعضی چیزها (که راستش مهم تر از همه چیزهایی است که در بالا آمد) هم در حوصله ی این مجال نیست و هم . . .
بعد نوشت 2: بعضی چیزها از اول بودیم و نشدیم مثلا عاشق ولی امرمان و اباالفضل و مشهد و کربلا و . . .
بعد نوشت 3: از خواندن این متن ناراحت می شود ولی من بر نخواهم داشت، یعنی مقاومت می کنم
بعد نوشت 4: زهرایش را به اندازه ی فاطمه ام دعا می کنم

همین!

نظرات() 

پنجشنبه 17 شهریور 1390

نامه

نویسنده: سعید صدرائیان   

از این کیبورد لعنتی بدم می اد
نامه می خوام
کاغذی
که وقتی دارم یه مطلب رو می نویسم
جای خیس اشک هام رو خواننده ببینه


بعد نوشت: اللهم عجل وفاتی . . .

نظرات() 

چهارشنبه 16 شهریور 1390

س ک و ت

نویسنده: سعید صدرائیان   

س        ک        و       ت

ک         ک

و                      و

ت                            ت



بعد نوشت1: حرف ندارم! حرف نداری!
بعد نوشت2: بعد نوشت 1 را با چند معنی بخوانید!!

نظرات() 

دوشنبه 14 شهریور 1390

شب بخیر

نویسنده: سعید صدرائیان   

پریشب خوابیدم بی شب بخیر تو!!

دیشب خوابیدی بی شب بخیر من!!

امشب هنوز نیومده ولی منتظر یه اتفاق جدیدم!!



بعد نوشت: همین عادت با تو بودن یه روز . . . اگه بی تو باشم منو می کشه

نظرات() 

دوشنبه 14 شهریور 1390

خودم فهمیدم ها!!

نویسنده: سعید صدرائیان   

دقت کردید اگر واژه ی بعد رو اشتباه با حالت انگلیسی کیبورد تایپ کنید fun می شه
یعنی آینده سرگرم کننده خواهد بود


بعد نوشت: دم هم غنیمت است!!!

نظرات() 

یکشنبه 13 شهریور 1390

پارادوکس

نویسنده: سعید صدرائیان   

چه لذتی دارد

وقتی از فاطمه می پرسند: "بابا رو بیشتر دوست داری یا مامان رو؟"

می گه: "مااامااان"


بعد نوشت: و چه خجالتی می کشم وقتی بر عکس جواب می دهد

نظرات() 

شنبه 12 شهریور 1390

یکی تأکید دارد

نویسنده: سعید صدرائیان   

ایها الناس
جواب دوستت دارم "مرسی" نیست

"من هم همین طور"
و
"من بیشتر"
پیشکش

لااقل سکوت کن!

بعد نوشت1: به من چه!!
بعد نوشت2: اصلا به من چه!!

نظرات() 

پنجشنبه 10 شهریور 1390

رویت

نویسنده: سعید صدرائیان   

رویت هلال را سپردیم به اغیار
هلال به چشمان من نمی آید
که عادت همیشگیشان
دیدن قرص کامل است

بعد نوشت: عید مبارک

نظرات() 

دوشنبه 7 شهریور 1390

حرفم نمی آد

نویسنده: سعید صدرائیان   

ولی دلم . . .
دلم + هر چی واژه ی تلخه
تنگه
گرفته
سوخته
و
و
شکسته

نظرات() 

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :