تبلیغات
سلام بر صبح

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

دوشنبه 7 شهریور 1390

خاص

نویسنده: سعید صدرائیان   

مواقعی مطمئن شو که حتما یه چیزیم هست که می گم چیز خاصی نیس!

بعد نوشت: چیز خاصی نیست

نظرات() 

یکشنبه 6 شهریور 1390

بگذریم

نویسنده: سعید صدرائیان   

هر چقدر هم اشکم رو پاک کنم باز هم صفحه ی مانیتور کدر و تار و ماته

بعد نوشت: برای آنکه باید باشد و نیست

نظرات() 

شنبه 5 شهریور 1390

منور الفکری

نویسنده: سعید صدرائیان   

بعد از سال ها یکی از شاگردهام رو با یه خانمی توی خیابون دیدم
از نسبتشون اطلاعی نداشتم چیزی نگفتم، تبریک گفتنم هم نیومد
بعد از کلی سلام و احوال پرسی
مفصل تحویلم گرفت
خواستیم خداحافظی کنیم گفت:
استاد ببخشید یادم رفت معرفی کنیم "فلانی خانم" دوست دخترم!!
یاد کتاب های آموزش زبان افتادم!!!


یا من خیلی "امل" باقی موندم یا این ها خیلی روشنفکر شدند!!!

بعد نوشت: همون حدس اولی :)

نظرات() 

پنجشنبه 3 شهریور 1390

یکی می گفت

نویسنده: سعید صدرائیان   

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست.


بعد نوشت: راست می گفت

نظرات() 

چهارشنبه 2 شهریور 1390

راضی بود

نویسنده: سعید صدرائیان   

و می گفت ...
چه خوب ...
"راحت از دلتون ..حالتون..حسّتون ..می نویسید"

و من نگفتم
که به همین اندازه حرف نزده دارم با تو!

اما اگر همه به حرف عزیز این خیلی عزیز معتقدید،
ناز شستم!!

بعد نوشت 1: ارزش هر مرد به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
بعد نوشت 2: جمله ی درون گیومه عینا کپی + پیست است.

نظرات() 

دوشنبه 31 مرداد 1390

کامنت

نویسنده: سعید صدرائیان   

امروز هزارمین کامنت وبلاگم هم ثبت شد
از همه متشکرم . . .
اما من همچنان دلم کامنت می خواهد
کامنتی که تو گذاشته باشی
با نام خودت


نظرات() 

شنبه 29 مرداد 1390

سرمایه

نویسنده: سعید صدرائیان   

روی سرمایه امسالم
توی شب های قدر
خیلی حساب کردم

دل شکسته!

نظرات() 

شنبه 29 مرداد 1390

تشکر

نویسنده: سعید صدرائیان   

آلفرد هیچکاک:
(بعد از دریافت جایزه یک عمر دستاورد هنری از انیستیتوی فیلم آمریکا AFI) اجازه می‌خواهم تا اینجا نام چهار نفر را ذکر کنم که به من بی‌نهایت شجاعت و محبت عطا کردند و در همه حال همراه و یاورم بودند. اولین نفر از این لیست چهارنفره، یک تدوین‌گر است، دومیشان یک فیلمنامه‌نویس، سومیشان مادر دخترم پاتریشیا، و چهارمیشان یک آشپز حرفه‌ای که در آشپزخانه معجزه می‌کند. و اسم همه‌شان هم هست: آلما رویل. (همسر استاد)

پی نوشت: نوبت ما هم می رسه

نظرات() 

شنبه 29 مرداد 1390

یواش یواش

نویسنده: سعید صدرائیان   

داره بدم می آد
از آدم هایی که دشمنیه من با دشمناشون
مهم تره
از دوستیه من با خودشون

بعد نوشت: حوصله ندارم

نظرات() 

پنجشنبه 27 مرداد 1390

حرفی نیست

نویسنده: سعید صدرائیان   


جز اینکه . . .
حرفی نیست

نظرات() 

پنجشنبه 27 مرداد 1390

خودم می گویم!!!

نویسنده: سعید صدرائیان   

بگذریم
گله نمی کنم!
غر می زنم!
فقط
که بعدا نگی چرا هیچی نگفتی!!

بعد نوشت: حسابی راست می گم!!

نظرات() 

چهارشنبه 26 مرداد 1390

چادر

نویسنده: سعید صدرائیان   

توی این حال و هوای ویزه نامه ی خاتون کلی غصه خوردم. اینقدر که حوصله ی حرم رفتن هم نداشتم. با خانواده رفتیم بازار پروما اون ور مشهد.
اونجا هم این دغدغه از ما رها نشد.
این عکس حاصل ذهن مشغولی است که از همه چیز برداشت سیاسی – فرهنگی می کند.
یاد ایام انتخابات به خیر که می گفتند: نن جون مهدی فهمید . . .
کاش این روزها می شد یکی  به این آقا بگه همه فهمیدند این *م ر د ت ی ک ه* نفهمید




نظرات() 

شنبه 22 مرداد 1390

اندر احوالات این روزهای من

نویسنده: سعید صدرائیان   

هر روز در سکوت خیابان دوردست

روی ردیف نازکی از سیم می نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند یک

بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست

ابری سپید از سر گلدسته می پرید

جمع کبوتران خوش آواز خود پرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم

جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می زنند

اصلا یکی به عشق تو آقا پریده است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان

از غصه ی کلاغ، کلاغی که عاشقست

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد

هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود

اما کلاغ روی همان ارتفاع پست...

آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم

اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست

نظرات() 

جمعه 21 مرداد 1390

خسوف و کسوف

نویسنده: سعید صدرائیان   

این صحنه
اولین باری بود که دیدم از مقارنه ی خورشید و ماه خسوف و کسوف پدید نیومد
مشهد الرضا چند دقیقه قبل
دعاگویم


 

نظرات() 

پنجشنبه 20 مرداد 1390

ضیافت در ضیافت در ضیافت

نویسنده: سعید صدرائیان   


افطار مهمان امام رئوف


نظرات() 

دوشنبه 17 مرداد 1390

یکی می گفت

نویسنده: سعید صدرائیان   

خلاصه اینکه . . .
تو زائر نیستی، نائب الزیاره ای






بعد نوشت: راست می گفت، ان شاء الله نائب الزیاره خواهم بود خدمت امام مهربانم

یا امام رئوف() 

دوشنبه 17 مرداد 1390

راست می گفت

نویسنده: سعید صدرائیان   

آدم حق دارد که کم بیاورد
ولی حق ندارد کم بگذارد!

بعد نوشت ندارد

نظرات() 

یکشنبه 16 مرداد 1390

به یکی می گفتم

نویسنده: سعید صدرائیان   

این روزها
دیگر هیچ انتظاری . . .
از هیچ کسی . . .
ندارم
و او را تشویق کردم که مانند من باش
او در دلش به قوت من می اندیشید
و من
به قول های شکسته
به اعتمادهای از دست رفته . . .


بعد نوشت: راست می گفتم!

نظرات() 

شنبه 15 مرداد 1390

پیرمرد می گفت

نویسنده: سعید صدرائیان   

هنوز حرف پیرمرد عصابدست و عصبانی را یادم نرفته :
مثل عصا باش!
هزار بار زمین بخور
اما اجازه نده اونی كه بهت تكیه داده
حتی یه بار هم زمین بخوره....!

بعد نوشت: راست می گفت!

نظرات() 

شنبه 15 مرداد 1390

یکی می خواست به یکی بگوید

نویسنده: سعید صدرائیان   

خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری

بی آنکه سراغی بگیری  می گویی :

" دلم برایت تنگ است "

یا مرا به بازی گرفته ای . . .

یا معنی واژه هایت را خوب نمی دانی . . .

"دلتنگی" ارزانی خودت


بعد نوشت: راست می گفت!

نظرات() 

جمعه 14 مرداد 1390

غرور

نویسنده: سعید صدرائیان   

اساس خلقت غرور برای شکستن است
و چه غروری از من خرد می شود
وقتی داستان نیمه کاره رها می شود
وقتی ماجرا زود به پایانش می رسد
وقتی جواب حرفم را به سرعت می گیرم

بشکن!
این غرور شکسته را بیشتر دوست دارم
بشکن!
اما همیشه یادت باشد که این "غرور شکسته"
کاردستی توست
اصلا
ناز شستت!

نظرات() 

چهارشنبه 12 مرداد 1390

مخاطب خاص دارد!

نویسنده: سعید صدرائیان   

ای کاش
حداقل یک بار دیده بودمت
تا برای تصورت
برای به خواب دیدنت
برای جستجو کردنت
کارم آسان بود
افسوس

نظرات() 

دوشنبه 10 مرداد 1390

مبطل

نویسنده: سعید صدرائیان   

فرو خوردن بعض مبطل روزه است یا نه؟
آن هم این همه؟!

نظرات() 

یکشنبه 9 مرداد 1390

بدون شرح

نویسنده: سعید صدرائیان   

همین صحنه رو فیلم بگیرید زیرش بنویسید "بدون شرح" پخش کنید. کافیه!

بعد نوشت: بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره اخراجی های سه رو دیدم. توقع کلمه ای جز مبتذل نداشته باشید. ولی این دیالوگ سید مرتضی (سید جواد هاشمی) درباره حضور توی تلویزیون و اشاره به اون جانباز شیمیایی عالی بود. کلا عاشق بدون شرحم. کلا بدون شرحم!!

نظرات() 

یکشنبه 9 مرداد 1390

ذکر

نویسنده: سعید صدرائیان   

این روزها غالب ذکر من همین مصرع فاضل نظریست

"برخیز فدای سرت انگار نه انگار"

نظرات() 

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :