تبلیغات
سلام بر صبح - یه دل سیر اروند . . .

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

یکشنبه 20 شهریور 1390

یه دل سیر اروند . . .

نویسنده: سعید صدرائیان   

اون پائین
کنار اسکله
جایی که معمولا آدم ها نمی رن . . .
آدم احساس می کنه اروند بغلش می کنه
این روزها گوشه ی پلکم رو به نیابت از همون اسکله
لمس می کنم
ابروهام شده فاو
گونه هام شده اروندکنار
و
این وسط اروند


بعد نوشت: برسد به دست حاج حسین بصیر

نظرات() 
یاس
یکشنبه 20 شهریور 1390 03:52 ب.ظ
سلام:
منطقه بود...
می گفت لحظه شهادت و خاک سپاری اش نرسیدم....
هنوز هم که اسم ماووت را میشنوم مو به تنم سیخ میشود...
وقتی خبر شهادتش را آوردند ...باورم نشد..آخر یک بار شهادتش را شایعه کرده بودند..
اولین باری که از منطقه برگشتم...
به دیدارش رفتم....
باران شدیدی می بارید... خودم را روی قبرش انداختم...
فقط فریاد میزدم ...
برخیز قهرمان...برخیز فرمانده...برخیز مرد...
میگفت آن روز ها کمتر از 2 سال داشتی...
.
.
امروز 24 سال از آن روز گذشته .. و من از او هنوز میشنوم که میگوید ....
یادت بخیر مرد.. یادت بخیر قهرمان...یادت بخیر فرمانده...
بچه بسیجی
یکشنبه 20 شهریور 1390 03:20 ب.ظ
اروند همه با تو عکس یادگاری می گیرند الا من چرا که تصویر خود را در قاب خاکی موجهایت دیدم ...
حاج حسین بصیر
من با همینا سرپام ... یه جوون سرپا بودنش ازایناست ..

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :