سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

چهارشنبه 6 مهر 1390

گلابی

نویسنده: سعید صدرائیان   

مادر فاطمه می گفت:
صبح خواستم به فاطمه گلابی بدم، نمی خورد
بهش گفتم بابایی گلابی دوست داره!
یه دونه گرفت تمامش رو خورد




بعد نوشت 1: ای کاش من هم با بابام همین رابطه رو داشتم
بعد نوشت 2: یا اباتراب یا اباعبدالله یا اباصالح ......... یا ابانا استغفرلنا
بعد نوشت 3: کاش کاش کاش قد فاطمه می فهمیدم

نظرات() 
بچه بسیجی
پنجشنبه 7 مهر 1390 07:46 ب.ظ
فهمیدنم در همین حد است که نمیفهمم یا ابا نا استغفرلنا...
sobhani
پنجشنبه 7 مهر 1390 07:33 ب.ظ
خدا فاطمه شمارو حفظ کنه...
پریسا
پنجشنبه 7 مهر 1390 09:09 ق.ظ
سلام.
چی بگم؟
خیلی قشنگ بود.
مخصوصا بعد نوشت3.
یا علی
امید
چهارشنبه 6 مهر 1390 10:59 ب.ظ
بابای فاطمه کلا گلابی ها رو ، ببخشید گلابی رو دوست داره . از اول هم همینطور بود ...
چهارشنبه 6 مهر 1390 07:29 ب.ظ
بعضی از ما ها همه داشته مون بابا ها مونه اگه نباشن هیچی نیستیم و هیچی نداریم.
بعضی هم مادر
فافهم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات