تبلیغات
سلام بر صبح - آقای رهنورد سلام ! ! ! ( + نظر تکمیلی و تفصیلی دو تن از دوستان ولایی در ادامه مطلب)

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

یکی به داد ما برسد بهمان برخورده !!

و شما خوب می دانید که ما هیچ خطری نداریم مگر بهمان بربخورد.

به ما آموختند که خمینی ناموستان است و امروز به ناموس ما تاختند.

من نه از آن دسته ام که به دنبال مجالی باشم تا در آن حساب های شخصی با کسی تسویه کنم و نه از آن دسته ام که به فکر ساختن کلاهی از آن نمد باشم.

آقای مهندس ! و همسرِ محترمِ سرکارِ خانمِ لایقِ جایزه س ... و فلسفه که قلم از نوشتن نام آنچه مخملباف همسرتان را لایق آن دانسته شرم دارد.

در جامعه ما فرض است که همسران را به نام شوهرانشان می خوانند.

اگر اجازه دهید شما را اینگونه خطاب کنم.

آقای رهنورد! سلام

با این عنوان با شما بیشتر راحتم!

و البته دلیل دیگری هم دارد. نام موسوی همان قدر برازنده ی شماست که لایق جعفر کذاب سابق و بنی صدر لاحق و . . .

آدمی به بی لیاقتی تو ندیدم.

نه میری نه حسینی و نه موسوی!

آقای مهندس رهنورد!

من فرزندان شهیدانی را می شناسم که به جای پدرهای سفر کرده شان هر هفته را به امید پنج شنبه سپری می کردند که تا بعد از آنکه از سر مزار پدرهایشان بر می گردند، تلویزیون را روشن کنند و به سخنرانی امام گوش کنند.

آقای رهنورد!

امام پدر آنها بود و شما نه تنها با امام در افتادید بلکه با سرشک یتیمانی که آن سید را انیس تنهایی های خود می دانستند هم.

نبودِ پدر را تحمل می کردند، به قیمت آنکه فقط امامشان می گوید که این جنگ، جنگ حق و باطل است. و تنها دلخوشیشان آن پیر مرد بود در زیر تهمت های سهمیه ها و امتیازات ـ که به والله می شناسم کسانی را که طلب یک پاپاسی از این امتیازات را خیانت به خون پدرشان می دانستند ـ . بدون سهمیه وارد دانشگاه می شوند و چون نمی خواهند به آنها انگ سهمیه ای بودن بزنند تا آخر حتی به نزدیک ترین دوستانشان چیزی نمی گویند و عمدتا یک شغل خیالی برای پدر ساخته و هی آن را تکرار می کنند.

بگذریم که عدالت و تسامح دستگاه قضایی ما آنچنان است که سایت برادر عزیزم حسین قدیانی (قطعه 26) . . . نه بگذار آنگونه که خودش دوست دارد خطابش کنم . . . فرزند شهید اکبر قدیانی . . .  را فیلتر می کنند و شما صاف صاف راه می روی.

راستی این فیلتر شدن را هم به امتیازات خانواده شهدا بیفزائید بلکه دلتان خنک تر شود.

خانم مهندس!

ببخشید از دهنم در رفت.

آقای مهندس!

این بار با بد کسانی طرف شدید!

اگر هنوز نهیب حضرت ماه در گوشمان است که گفت اگر عکس مرا هم آتش زدند کاری نکنید، از ارادت آن حضرت به روح الله آگاهیم و دودمانت را به باد خواهیم داد.

مگر علی مان بگوید از خیمه معاویه ملعون برگردید که بر می گردیم.

سمعاً و طاعتاً

آقای رهنورد!

امام ما اشتباه نکرد.

دوست دارم تا صبح این جمله را کپی پیست کنم.

تا بلکه بفهمی!

نه اینکه اشتباه کرد و با وجود این اشتباه ما دوستش داریم.

نه! خمینی اشتباه نکرد.

او دروغ هم نمی گفت. او گفت ما در جنگ حتی برای یک لحظه هم نادم و پشیمان نیستیم.

آقای رهنورد!

امام کجا خطا کرد و کجا به اشتباه خود اذعان کرد که مردم از این خطا چشم پوشی کنند.

راستی آن همه منبر افاضات ولایت پذیری و نخست وزیری امامتان کجا رفت.

آن همه امام امام کردن هایتان!

آن مقایسه های مسخره و تو خالیتان را در کدام میز قمار و به چه قیمتی باخته اید؟

ولش کن!

دیگر حوصله ات را ندارم!

آنقدر حقیر شده اید که دلم نمی خواهد بیش از این مخاطب مطلبم باشید.

آنقدر ذلیل شده اید (نه زن ذلیل! که من مردی در این میانه نمی بینم)

آنقدر ذلیل شده اید، که فاطمه ی چهارده ماهه ی من هم احتمالا فقط برایتان زبان در می آورد و شکلکی (که آن هم بعید است. حیف از نمک فاطمه)

زنان ما هم که آب دهانشان را از سر راه نیاورده اند، که هزینه تان کنند، این روزها در عزای حسین گریه می کنند و ضجه می زنند، گلویشان خشک می شود. آن را لازم دارند.

و اما می ماند مردانمان! آنها هم که دست روی زن!! بلند نمی کنند.

گفته بودیم طاقت همه چیز را داریم الا تحقیر شدن!

به عشق و امامان توهین کردی و تحقیرمان کردی و به ریشمان خندیدی!

حقارت تو و عشق و امامت را آشکار کردیم و به حالت گریه کردیم.

فکر نکن که با هم بی حساب شدیم.

من یکی از این به بعد با تو کار دارم.

خواستم چند جمله ای با امام خوبیها و سید مهربانیها از خمین تا خامنه درد دل کنم که حیفم آمد نام آن بزرگواران و این (معمولا برای اشیاء از ضمیر این استفاده می شود) شخص در یک متن باشد.

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

برادر عزیز و بزرگواری دارم که در باره متن حقیر نکاتی را اشاره کردند که ذکر انها خالی از لطف نیست عین نامه ی این برادر بزرگوار را می آورم، چون نامه شان بی امضاء بود حدس زدم که از ذکر نام معذورند . این را به حساب محافظه کاری بنده نگذارید.
علی حبه جنه

سلام برادر
یادداشت مشحون از احساسات شما را دیدم و بسیار لذت بردم که هنوز در کنار دوستانی زندگی می کنم که غیرت خود را با چنگ و دندان زنده نگه داشته اند و انرا به این و آن در جریانات مختلف واگذار نکرده اند. اما چند نکته :
1ـ جریان موسوم به سبز عجیب ساز رسوایی خود را کوک کرده است و قیامتش خیلی زودتر از آنچه فکردند و فکر می کردیم سر رسیده است. اما آنچه باعث زنده ماندن این جریان ضد .لایت می شود برخی از رفتار های خود ماست.
2ـ امروز برای من روشن شده است که این جریان به طور عجیب و غریبی فقط در حال تنازع بقا است و آنچه می کوشد این است که نام خود را در میان نام ها زنده نگه دارد.
3ـ مخالفان جریان سبز به سه دسته مهم تقسیم می شوند. اول گروه های افراطی ضد انقلاب که عمدتا  رویکرد غیر سیاسی دارند. و به دلیل همین رویکرد غیر سیاسی هنوز حساب این خط سیر کلی را از حساب عقبه حکومتی جریان سبز جدا نمی کنند و به قول معروف می گویند این ها سر و ته یک کرباس اند.
دسته دوم مخالفان دولتی جریان سبز هستند. آنهایی که خود را ذوب در رییس جمهور محترم فعلی کرده اند و عمق مخالفت آنها به جریانات انتخابات باز می گردد. و دسته سوم کسانی هستند که با جریان سبز از نظر گقتمان دست به گریبان هستند و خود را به هیچ گروه و جریانی الا جریان ناب ولایت پیش فروش نکرده اند و به دنبال این هستند که طابق النعل بالنعل پشت سر ولایت حرکت کنند. مشکل دسته سوم با این جریان عمدتا به دلیل عنادی است که این ها با ستون خیمه انقلاب می ورزند.
4_ من گمان می کنم که ما متعلق به دسته سوم مخالفان جریان سبز باشیم . چه اینکه نه برادری با رییس جمهور محترم داریم و نه گرایشی به سمت ضد انقلاب و آنچه برای ما مهم است و فصل الخطاب است فقط ولی فقیه است. به این نشان که دولت هیچ گاه از تیغ تیز انتقادات ما در میان دوستان در امان نبوده و نخواهد بود چون خود را صاحب دولت می دانیم نه دولت را صاحب خود.
5ـ آنچه به این جریان کمک می کند رفتار عصبی از جانب مخالفان است. یعنی هرگاه که هر یک از این مخالفان عصبیتی از خود نشان دهند خوراک را برای بیانیه های بعدی این آقایان فراهم می کند و جان تازه ای به جسد در حال احتضار می بخشد. گاهی هم خود این حضرات فضایی را فراهم می کنند تا مخالفان عصبی شوند و این ها را تغذیه نمایند.
6ـ به نظر می رسد آقایان سبز می خواهند دسته اول مخالفان را نیز جذب خود کنند در حالی که نمی دانند با پشتوانه ضد انقلاب نمی شود در این کشور کار سیاسی کرد حتی براندازی هم اگر مستظهر به ضد انقلاب باشد محکوم به شکست است چون ضد انقلاب در این کشور همه پل ها را پشت سر خودش خراب کرده است.
7ـ در متن شما آنچنان که حقیر متوجه شدم آتش داغ عصبانیت از گستاخی نویسنده بیانیه نسبت به مرشد همه ما حضرت امام (ره) بود که حاکم بر فضای متن بود. به نظر من آنچه از حضرت عالی به عنوان افسر جوان جنگ نرم انتظار می رود سنگینی است. سنگینی در رفتار و تحلیل باعث سنگین تر شدن مشت اندیشه ما می گردد.
8ـ از این جهت از ساحت عزیز شما می خواهم اجازه بخواهم که بگویم در هر یک از جبهه های سیاسی امروز جامعه که آنرا در تعریفی موسع "فتنه" می خوانم ، با رفتار عصبی خود آتش بیار صحنه می شویم و اگر مراقب نباشیم ما هم به شکست خودگان فتنه یاری می رسانیم. فتنه ای که فتنه سازش  پروردگار است  و همه ما نه فقط سبز ها بلکه بسیجی ها و ... نیز مفتونان  این صحنه هستیم. احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون
9- می شد به جای این متن عصبانی تحلیلی محکم و غیرتمندانه بنویسید و مشت این جریان را باز کنید. به نظر من سران این جریان خود را پشت نام امام مخفی نکرده بودند. فهم ناقص آنها نسبت به ولایت فقیه منجر به چنان تزلزلی در چارچوب رفتار سیاسی این ها شده است که بر اساس قانون 12 نیوتن خودشان دارند به خودشان آسیب می زنند !!! آقای تاج زاده که مورد نفرت من و شما است و در دشمنی با ولایت فقیه نه امروز و دیروز بلکه سال هاست که زبانزد است ، تحلیل خوبی داشت و می گفت که این آقایان آدم شکست خوردن نبودند.
10- اگر بگوییم این ها از اول هم به دنبال همین کار بودند باید بپذیریم که موفق شده اند اما این بیچاره ها این نبودند و عاقبتشان به خیر نشد . چون تقوای سیاسی به خرج ندادند و شاید هم نداشتند که خرج کنند و قدرت را مهمترین شاخص سیاست می پنداشتند و در نهایت کم مطالعه بودند و نمی دانستند که ولایت فقیه چیست و چه فرقی با ولایت خودشان دارد.
11ـ در مورد برادرمان حسین قدیانی هم جای نگرانی نیست. اینکه دستگاه قضا بیطرفی خود را نسبت به قانون اظهار نماید جای خشنودی است و اصلا باعث پاک شدن چهره شکست خوردگان فتنه نمی شود. دستگاه قضا محلی است که در نهایت باید به همه اتهامات  سرهای مختلف فتنه رسیدگی نماید و لازم است حداقل به مثابه تمرین، بیطرفی خود را البته نسبت به قانون نمایش دهد و این جای خوش بینی دارد.
مطابق رسم معهود خود باز هم در پایان می گویم که این فتنه همه را در بر می گیرد و اژدهای چند سر است که فقط یک سر آن سبز است. همه کسانی که بر ولی تاختند ویا از او عبور کردند و یا به پای او نرسیدند هر یک به مقداری در این فتنه باخته اند و ما از همه ایشان تبری می جوییم. و مشتاقانه منتظریم که روزی فرارسد تا همه این ها به مقدار جرمی که مرتکب شده اند در حکومت اسلامی و تحت لوای ولایت به سزای اعمال خود برسند.
به هر حال همانطور که گفته اید ما هنوز خیلی کار داریم و رسالتمان را هنوز انجام نداده ایم.
وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون



متن شماره دوم
هدیه دوست بزرگوارمان سید رضوان عزیز

امروز روز هدایت نسل های آینده است. کمربندهایتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است و دیروز روزی بود که خدا آن گونه خواسته بود. و فراد انشائ الله روز پیروزی جنود حق بر باطل خواهد بود.
این یک جمله امام ما را بس است که از جای برخیزیم و امیدوارانه به راه خود ادامه دهیم. این یک جمله امام برای آن کس که بخواهد حق را دریابد کفایت می کند. تنها همین یک جمله بود که مرا از گرداب آمیخته حق و باطل نجات داد و اجازه نداد که فتنه ناخن در ایمانم بی اندازد.

بی شک روز پیروزی جنود حق نزدیک است وگرنه شیطان لشگر خود را این چنین به میدان نمی آورد و این گونه مصاف حق نمی کرد. من از لشگر کشی باطل خوفی ندارم. ترسم از آن است که دوباره جواب هل من ناصر سکوت بیابان شود. از این خوف دارم که این یک جمله امام تاویل شود وبه جای آنکه کمربندهایمان را ببندیم رخت رفاه بر تن کنیم وبه مزخرفات دنیا مشغول شویم.
امروز تو و من از آن نسلی هستیم که دیروز امام نسل آینده اش خطاب کرد و طالب هدایتمان بود. نمی دانم که نسل پیشین چه شد و نسل آینده چه خواهد شد. بیا حال را دریابیم و حسرت گذشته رفته و آینده نیامده را نخوریم.
اینک وقت عمل فرا رسیده ، اگر آنچه را که بر دوشمان نهاده اند حمل نکنیم باید قضاوت آیندگان را تحمل کنیم. دیروز پدرانمان جهاد اصغر کردند و رستگار شدند. امروز من و تو باید به جهاد اکبر برویم. دشمنی که امروز هویتمان را هدف گرفته و به دنبال قلب ارزش هایمان به میدان آمده بدون جهاد اکبر از معرکه نمی گریزد.
آری جنگ ما جنگ عقیده است. جغرافیا و مرز نمی شناسد و خاک آن را محدود نمی کند. جنود این جنگ در همه جای عالم در حال پیکارند و این پیکار روز به روز آشکارتر و سخت تر می شود. تنها مغزهای علیل مادی گرا و خفته های بی درد از وجود این نبرد غافل اند.
اگر جنگ سخت حیات مادی مومن را هدف قرار می دهد. جنگ نرم حیات باطنی و اعتقادی او را آماج خود قرار داده است. امروز گلوله شک به سمت یقین تو و من شلیک شده که با ریختن خون یقین؛ حیا ، غیرت و حماسه را به اسارت ببرد. آیا در این مصاف زره ای بر تن یقینت کرده ای؟
بصیرت زره یقین است. بصیرت آن لایه پولادینی است که به گرداگرد یقین و ایمان می پیچانند تا گوهر معرفت آسیب نبیند. در گرد و غبار فتنه اگر بخواهی باچشم باز حرکت کنی عینک بصیرت را بر چشم بزن واین کالا فقط در بازار ولایت یافت می شود.
تو در کدام بازار به دنبال آن هستی؟
به ویترین های کدام دکان چشم دوخته ای؟

پاسخ شما :

 


نظرات() 
بچه بسیجی
شنبه 19 شهریور 1390 07:07 ب.ظ
وای اینقد بدم میاد بعضی ها نظر فیلسوفانه میدن یا اینکه بخوان حرف اصلی رو بزنن هی مقدمه چینی میکنن ..بابا حرف رو راحت زد درسته اولش فکر کرد اما دیگه پیش مقدمه و پس مقدمه نداره ..الان یکی من میگم اقای رهنورد نوشتتون همین حرف راحتی بود که نوشتید ...حزب الله یعنی این ..آی دلم خنک شد همه حرفهایی که باید میزدم ..شما کار ما رو راحت میکنید .
یکشنبه 8 اسفند 1389 02:47 ق.ظ
خدا راشكر كه دشمنان نظاممان از احمقترین ها هستند مثل اربابانشان
فدایی رهبر
شنبه 11 دی 1389 02:18 ب.ظ
آفرین احسنت
عبد
سه شنبه 7 دی 1389 12:39 ق.ظ
توهین كردن نشانه تهی بودن از منطق است .اگر می توانید برهان بیاورید چه نیازی دارید كه این نمایش را راه بیاندازید و چند تا از انهاییكه نان دولت را می خورند بیایند و بگویند ...به دلمان نشست !!!!!!!!!چی به دلتان نشست ؟
توهین ؟
سجاد
شنبه 4 دی 1389 03:42 ب.ظ
سلام سعیدم
نمی دونم مطلبت محصول عقلت بود یا دلت ولی بی انحراف بر دل نشست.
این رو هم نمیدونم که چرا بعضی ها این متن رو توهین آمیز قلمداد کردن؟ حتما تو رو خوب نمی شناسن و الا این در مقایسه با ادبیات رایج تو مصداق اتم و اکمل سعه صدر بود . بی صبرانه منتظر مطلب بعدی می مانم

یا علی قدحی ...
محمدرضا
پنجشنبه 2 دی 1389 02:28 ق.ظ
در دنیای عقلانیت! گاهی بیان احساسات تنها راه رسدن به هدف است
متن بسیار زیبایی بود و قلم روانی داشت
سعید جان نوشته هایت نشون میده که از مصداق "المتقدم لهم مارق و والمتاخر عنهم زاهق" نیستی

برادر لینکت کردم
از بلاگ تا پلاک
چهارشنبه 1 دی 1389 01:47 ب.ظ
به روزم و مشتاق دیدار.
وهابیت: اصلا همه چیز حرام است الا کشتن کودکان شیعه.
رسول
سه شنبه 30 آذر 1389 12:11 ب.ظ
سلام آقا سعید
مطلب خوبی نوشتی ، این نظام و مملکت بیدی نیستند که با این بادا بلرزن
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست .
سه شنبه 30 آذر 1389 12:02 ب.ظ
حوصله نكردم بخونم
gomgashte
جمعه 26 آذر 1389 02:33 ب.ظ
سلام برادر!
خوب نوشته ای انشاا... خدا از شما قبول کنه اما:
تجربه ثابت کرده اگر شور عصبیت را نگه داری و با کمی تفکر مخلوطش کنی بعد بنویسی،نوشتت خیلی تمیزتر درمیاد چراکه"طابق النعل بالنعل "
{امیدوارم مفهوم باشد...}
پاسخ سعید صدرائیان : سلام برادر
طابق النعل بالنعل سلمان می خواهد
ما هم به اندازه وسعمان تلاش می کنیم و ان شاء الله به همان اندازه ماجور
نمی دانم شاید به جای این عمار اگر گفته می شد این سلمان حرف دیگری بود.
دور تضاد عمرعاص و عمار است
نه دور ابوسفیان و سلمان
ارادتمند برادر عزیزمان هم هستیم
دعایمان کنید
عیرضا
جمعه 26 آذر 1389 11:33 ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
با ولایت رهسپاریم تا شهادت
السلام علی الحسین ع
امروز یازدهم محرم است که این مطلب را می نویسم . امروز بیابان کربلا از ابدان بی سر ال الله آکنده است . امروز راس سبط پیامبر بر بالای نیزه است و صدایی از گودی قتلگاه به گوش می رسد که می گوید خواهرم نزد من بیا .آری روضه اش را شنیده اید : دختر علی نیزه ها را کنار زد شمشیرشکسته ها را کنار زد . وای حسین . آیا تو برادر منی ؟ امروز کربلا نماد بی بصیرتی مردم زمان حسین ع و نماد عشق و فداکاری یاران امام ع است . در میان لشکر کفر بودند آنانی که حسین ع را بر دوش پیامبر دیده بودند . بودند آنانی که در صفین همرزم علی ع جنگیدند . بودند آنانی که از دو لب مبارک پیامبر شنیدند که فرمود حسن ع و حسین ع سیدی الشباب اهل الجنه . اما چه سود که امروز راس اباعبدالله ع را بر نیزه بردند . ایکاش جرات داشتم که از متن معروف ترین مقاتل ذره ای از غارت خیام ال الله را در عصر عاشورا بنویسم . ایکاش جرات داشتم تا برایتان بگویم که در کوفه ناموس خدا را به چه وضعی بردند . همه اینها برای آن بود که امام ع فرمود این مردم شکم هایشان از حرام پر شده است . همه این ها از آن بود که به حکومت ری برسند . همه این ها از آن بود که به سیم و زر دنیا برسند . حالا که رئیس جمهور نشدیم بگذار نظام نیز سرنگون شود . حالا که مردم به ما رای ندادند بگذار در عاشورایشان هلهله کنیم . حالا که مردم ما را شناختند بگذار به امامشان هم اهانت کنیم . ای تف بر این منطق . لعنت خدا بر فتنه گرانی که نه از عاشورای حسین ع گذشتند و نه از پیر خمین . برای آنانی می نویسم که می ترسند بنویسند و بگویند لعن علی عدوک یا حسین ع / کروبی و خاتمی و میرحسین
برای این نوشتم میرحسین که قافیه جور شود و الا به قول برادرم سعید تو نه میری ، نه حسین ، تو هیچ چیز نیستی تو حتی چیز هم می گفتی نیستی ... حیف که اینگونه شروع کردم و الا برایت از عاقبت عمر سعد و شمر و خولی می گفتم که بدانی چه در انتظارت است . ضمنا برای دوستانی که سعید را به نگارش از نوعی دیگر دعوت کرده اند می نویسم که شما ناراحت نباشید امثال سعید فتنه گران را سرجایشان می نشانند تا شما با منطق و ادب و آرامش درس بخوانید و پیشرفت کنید درست مثل زمان بابای سعید .
Iman
جمعه 26 آذر 1389 08:06 ق.ظ
Baradar:
Andaki fekr kon, az hesareh basteyi ke fekr kardan raa az tou migirad biroon bia, azad mard bash o azad andish.
Terroristi ke dar Chabahar fekr kard be shahadat reside, hamchon tou fekr e khod ra tatil karde bud. Donya raa bebin; adab dashte bash, va dine khod ra agar din dari be bonyaye hich kas nafroosh.
پاسخ سعید صدرائیان : سلام
چون نظرتان را با برادر شروع کردید
حقی است بر گردن من که با شما سخن گویم
برادر عزیز اگر اندکی شبیه برخی افراد شدن و شبیه آنها حرف زدن نشان از تعطیلی فکر است پس شما بنگر که خود آنها چگونه اند؟
نکته دوم
در یک پاراگراف مطلب هم ما را تروریست کردید هم تعطیل کننده ی عقل و تفکر هم نامرد ، قرار داشتن در حصار بسته، بی ادب ، دین فروش و . . .
انصاف بود که درباره من اینگونه قضاوت کنید؟
دم شما گرم
ارادتمند شما
برادر شما
عبدالله
پنجشنبه 25 آذر 1389 09:02 ب.ظ
از خدا می خوام که همه شما حزب اللهی ها و بسیجیا رو یه جا به آرزوتون که شهادته برسونه
پیام فضلی
پنجشنبه 25 آذر 1389 01:46 ب.ظ
#این حسین قدیانی ها را هم فیلتر کنید!
(بازتاب فیلترینگ قطعه26 در میان وبلاگ نویسان)
#www.sms88sms.persianblog.ir
شفق
پنجشنبه 25 آذر 1389 12:47 ق.ظ
سلام
پلاك 26 بازم شهید شد.
علی
چهارشنبه 24 آذر 1389 09:58 ب.ظ
خشونت زاده خشونت است دست ببری دستت بریده خواهد شد پس آرام باش که همه کار می توان کرد اما بهترین را انجام بده دین را وجه المصالحه دنیای دیگران کردن هم جفای به خودت است و هم به دین
داداش مهدی
چهارشنبه 24 آذر 1389 02:00 ب.ظ
سلام انصافا خیلی لذت بردیم
خدا خیرت بده برادر
سید رضوان 2
چهارشنبه 24 آذر 1389 02:10 ق.ظ
بی شک روز پیروزی جنود حق نزدیک است وگرنه شیطان لشگر خود را این چنین به میدان نمی آورد و این گونه مصاف حق نمی کرد. من از لشگر کشی باطل خوفی ندارم. ترسم از آن است که دوباره جواب هل من ناصر سکوت بیابان شود. از این خوف دارم که این یک جمله امام تاویل شود وبه جای آنکه کمربندهایمان را ببندیم رخت رفاه بر تن کنیم وبه مزخرفات دنیا مشغول شویم.
امروز تو و من از آن نسلی هستیم که دیروز امام نسل آینده اش خطاب کرد و طالب هدایتمان بود. نمی دانم که نسل پیشین چه شد و نسل آینده چه خواهد شد. بیا حال را دریابیم و حسرت گذشته رفته و آینده نیامده را نخوریم.
اینک وقت عمل فرا رسیده ، اگر آنچه را که بر دوشمان نهاده اند حمل نکنیم باید قضاوت آیندگان را تحمل کنیم. دیروز پدرانمان جهاد اصغر کردند و رستگار شدند. امروز من و تو باید به جهاد اکبر برویم. دشمنی که امروز هویتمان را هدف گرفته و به دنبال قلب ارزش هایمان به میدان آمده بدون جهاد اکبر از معرکه نمی گریزد.
آری جنگ ما جنگ عقیده است. جغرافیا و مرز نمی شناسد و خاک آن را محدود نمی کند. جنود این جنگ در همه جای عالم در حال پیکارند و این پیکار روز به روز آشکارتر و سخت تر می شود. تنها مغزهای علیل مادی گرا و خفته های بی درد از وجود این نبرد غافل اند.
اگر جنگ سخت حیات مادی مومن را هدف قرار می دهد. جنگ نرم حیات باطنی و اعتقادی او را آماج خود قرار داده است. امروز گلوله شک به سمت یقین تو و من شلیک شده که با ریختن خون یقین؛ حیا ، غیرت و حماسه را به اسارت ببرد. آیا در این مصاف زره ای بر تن یقینت کرده ای؟
بصیرت زره یقین است. بصیرت آن لایه پولادینی است که به گرداگرد یقین و ایمان می پیچانند تا گوهر معرفت آسیب نبیند. در گرد و غبار فتنه اگر بخواهی باچشم باز حرکت کنی عینک بصیرت را بر چشم بزن واین کالا فقط در بازار ولایت یافت می شود.
تو در کدام بازار به دنبال آن هستی؟
به ویترین های کدام دکان چشم دوخته ای؟
سید رضوان1
چهارشنبه 24 آذر 1389 02:09 ق.ظ
مطلب خوبی بود لذت بردم مطلبی را چند وقت پیش با کلام عاریت از کلام امام نوشتم بخشیش را برات می فرستم خواستی بزت تو وبت



امروز روز هدایت نسل های آینده است. کمربندهایتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است و دیروز روزی بود که خدا آن گونه خواسته بود. و فراد انشائ الله روز پیروزی جنود حق بر باطل خواهد بود.
این یک جمله امام ما را بس است که از جای برخیزیم و امیدوارانه به راه خود ادامه دهیم. این یک جمله امام برای آن کس که بخواهد حق را دریابد کفایت می کند. تنها همین یک جمله بود که مرا از گرداب آمیخته حق و باطل نجات داد و اجازه نداد که فتنه ناخن در ایمانم بی اندازد.
حمید رضا كاظمی
سه شنبه 23 آذر 1389 02:39 ب.ظ
سلام مطلب خوبی نوشتید...
خسته نباشید.من كه خیلی وقته از مد سبز اموی و علوی بیرون امدم چون به نظرم مملكت مسائل مهمتری داره و در ضمن معتقدم ادم نباید یه شكست خورده را تحریك كنه....
با خداحافظ متكی آپم
سید
سه شنبه 23 آذر 1389 01:36 ب.ظ
زرت و پرت اضافه نکن بابا!
پاسخ سعید صدرائیان : جااااااااااااااااااااانم
حسام م ط
سه شنبه 23 آذر 1389 02:56 ق.ظ
حاجی سلام دمت گرم باید حال همشون بگیریم .فلان فلان شده ها هنوز هم دارن بیانیه میدن وجوونا رو تحریك میكنند،تو این شبا از آقا بخوایم كه ریشه شون رو بسوزونه

هـ
سه شنبه 23 آذر 1389 02:54 ق.ظ
سلام سعید جان



هرچند اصلا قصد دفاع از حرفهای موسوی را ندارم ولی با این ادبیات نوشته آخرت شدیدا مخالفم.



برادرانه بهت توصیه میكنم در ماجراهای سیاسی جریده رو كه گذرگاه عافیت تنگ است.



من با نوشته های هجوگونه و مبتذل قدیانی هم مخالفم و معتقدم كشور روزی روی عافیت را خواهد دید كه عرصه از این تیپ جماعت خالی شود.



شرح و بسطش بماند برای بعد
پاسخ سعید صدرائیان : سلام برادر یا خواهر
شرح پاسخ شما در نظرات قبلی هست
اما
نکته ای که درباره حسین قدیانی گفتید ای کاش با احتیاط بیشتری همراه بود
علی حبه جنه
الله کرم
دوشنبه 22 آذر 1389 10:20 ب.ظ
سلام حاجی
خیلی عالی بود
خدا بیامرزه شهید بصیر دیالمه را که از همان اول ریشه ی این نمک به حرام ها را میدانست و گفت و افشا کرد اما کسی گوش نکرد
هم ولایتی
دوشنبه 22 آذر 1389 10:07 ب.ظ
سلام
ما منتظریم تا محرم گردد/هنگامه امتحان فراهم گردد
ما میدانیم و تیغ و حلقوم شما/یک مو ز سر علی اگر کم گردد
هادی
دوشنبه 22 آذر 1389 05:07 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

1- همین اشنایی سبب ابراز نقد بود. ان گونه که اشارت شد متن باید قابلیت نقد کردن باشد تا نقد شود که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.

2- موهن بودن کلام نقد شونده اباحه اهانت نمی کند. اهانت را نیز نمی بایست با اهانت پاسخ داد. این سیره امامان ماست.

یا حق
پاسخ سعید صدرائیان : سلام مجدد برادر
شما این متن را بگذارید به حساب آخ سوختن
بالاخره من هم احساس دارم
باز هم متشکرم
هادی
دوشنبه 22 آذر 1389 12:08 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

بی شک قلمی کردن اندیشه ها ملازم در معرض نقد گذاشتن ان اندیشه قلمی شده است. خون هیچ رای و باوری بر تیزی تیغ نقد حرام نیست چرا که بیرون جهیدن اندیشه از نهان ذهن به عیان بیان ان را مهدورالدم نقد نقادان می کند.
از سوی دیگر نفی اندیشه بودن یک رای ان است که نقد نشود چرا که بیان باید نقد پذیر باشد تا بتوان ان را نقد کرد. لذا نقد یک اندیشه به دلالت التزامی بیانگر پذیرش اندیشه ای بودن ان نظر است. لذا منتقد را بیش از منقاد بایستی ارج نهاد.البته در این مورد خاص قصد ابراز نظر نداشتم لیکن اجابت درخواست شما را فرض شمردم.
نقدی که ایراد ان را وارد می دانم نقدی روش شناختی است که نقد روشی مقدم بر نقد معرقتی و مفادی است.
از منظر روشی انچه که شما در نقد سخنان میر حسین موسوی ابراز داشته اید محل تامل است چرا که مشوه به اهانت و تعییر و تحقیر شده است.
بی شک اندیشه ها نقد پذیرند اما یگانه سلاحی که در مصاف یک اندیشه باطل و اشتباه به کار اید خود اندیشه است.
اندیشه را می بایست با اندیشه پاسخ داد نه با اهانت. اهانت بیان نیست تا ازادی بیان ان را در کنف حمایت خود بگیرد.
اهانت به مانند هر رذیله اخلاقی دیگر ان سان که در کلام ائمه هدی علیهم السلام امده است نماینگر یک کمبودی است که با ان رذیله جبران می شود و اهانت روا داشتن حکایتگر نداشتن اندیشه است.
بایسته و شایسته ان بود که جای پرداختن به یک شخص اندیشه های او را نقد می کردید و نقد را مشوه به تحقیر و توهین نمی ساختید.
نیاز جامعه امروز ما اندیشه ورزی است و این رسالتی است بر عهده خواص چرا که عوام اندیشه خود را بر مرکب اهانت و تحقیر به ساحل مقصور روانه می سازند.
وایه گویی کردن محملی برای تهی ساختن ان از اندیشه نمی بایست شود.
باز تاکید می کنم مقصود بیانت شاید مطلوب من نیز باشد اما تفکیک انگیزه از انگیخته یک اصل منطقی است. انگیزه شرافتمندانه نمی تواند رافع قبح انگیخته سو باشد.
یا حق
پاسخ سعید صدرائیان : سلام برادر
شما با نگرش حقیر در خصوص مسائل اندیشه ای آشنایید.
اگر آنچه ایشان گفته بود را جز اهانت قلمداد کرده و آن را بر آمده از ذهن و تفکر می دانستم هرگز به این گونه قلم نمی زدم
اما مانند همیشه از شما متشکرم
چرا که
احب اخوانی من اهدی الیی عیوبی
مجددا متشکرم

روح الله
دوشنبه 22 آذر 1389 12:02 ب.ظ
انا مجنون الخمینی
محمدی فرد
دوشنبه 22 آذر 1389 05:26 ق.ظ
سلام سعید جان
از سوختنت سوختیم
یا علی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :