تبلیغات
سلام بر صبح - میثم و عمار

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

یکشنبه 5 دی 1389

میثم و عمار

نویسنده: سعید صدرائیان   

قبل از متن:

منتظر باشید تا چند روز دیگر صدا و سیما شورش رادر می آورد و بیچاره مان می کند

آنقدر که تصاویر آرشیوی لوس و ننر از 9 دی به همراه کلیپ و تصویر پخش می کند

در فضای مجازی هم مد شده که باید درباره 9 دی مطلب بنویسیم

راستش حتما به نوه هایم خواهم گفت که پدر بزرگتان هیچ گاه تا انتهای یک راهپیمایی نرفته است مگر نه دی

و هیچ گاه به اندازه 9 دی به سخنران نزدیک نبوده است

چه برقی بزند چشمان نوه هایم!!

بگذریم

 

و اما متن:

مدت هاست که ذهنم درگیر این موضوع است که عمار، مقداد، سلمان، ابوذر، مالک، کمیل، میثم و . . . کدام یک باشیم؟

احتمالاً فوراً عده ای خواهند گفت معلوم است دیگر

عمار

هنوز فریاد این عمار آقا در گوشهایمان زنگ می زند
آقا توقع عمار بودن دارند و ما تحمل عمار شدن را نداریم
چرا که کار عمار از ابوذر سخت تر است، راستش را بخواهید ابوذر بودن مخصوص دوران شاهان است اموی و هاشمی هم ندارد! (منظورم سلسله پادشاهی اردن است؛ اما نظر من نافی اختیار خواننده در برداشت نیست)

ابوذر فریاد می زند، کاخ ستم را می لرزاند، و احیانا شیشه ی آژانسی را خرد می کند

ابوذر به زردی طلای اموی نیشخند می زند و به بیلبوردهای کرباسچی قوطی رنگ

یادش بخیر چقدر دلم برای نشریه "صبح" با مدیریت مهدی نصیریِ آن دوران تنگ شده است همسالان من با آن مسجدی و بسیجی و خدا قبول کند حزب اللهی شدند (گویا نوستالوژی باز شده ام)

انصافا ابوذر بودن آسان است

بویژه اگر ته خط را ببینی! بیابان ربذه و جاده ی قم توی گونی! همه هم مسیر هستند.

اما عمار

هم برای اسلام خون داد و هم خون دل خورد

در جنگ های علی علیه السلام آرام و قرار نداشت

همه جا در حال روشنگریست

مبادا کسی در حقانیت جبهه ی خود شک نماید

اینکه آقا می گویند

ببخشید، می فرمایند

نه خیر، امر می فرمایند

عمار

یعنی عمار

بحث هم نداریم

سمعاً و طاعتاً

اما اگر اجازه دهید من می خواهم چیزی را به آن بیفزایم و آن را لطیف تر نمایم.

راستش با این کار صفای عمار بیشتر می شود.

من میثم را خیلی می پسندم، عجیب عاشق ولی اش هست، نمی گویم بود که هست

روشنگری عمار را با دلدادگی میثم در آمیزید . . . . . .  عجب اکسیری می شود

گاهی فکر می کنم که ژست های خواصانه !! باعث می شود فراموش کنیم که رابطه ما با ولی مراد و مریدی است. من که از گفتن این حرف ابایی ندارم. تا فردا صبح (به افق 9 دی) حاضرم بحث و گفتگوی منطقی و استدلالی با مخالفان جبهه حق کنم. اما پیشانی بند ما "جانم فدای رهبر" است. به کوری چشم هر چه صغیر و کبیر و اکبر است. (عجب سجعی شد! صلوات!)

بحث و روشنگری می کنم اما
دوست دارم بر سر هر کوی و برزن فریاد بزنم امیری علی (سید علی) و نعم الامیر

آقایمان امر کرده عمار باشیم به دیده منت!

اما با اجازه ی حضرت ایشان از حق رعیت بودن خودمان استفاده می کنیم و رابطه مان را با راعی بیان می کنیم.

من به  لطافتی می گویم من میثم عمار (بر وزن میثم تمار) را دوست دارم
با بصیرت، عشق به ولی را فریاد بزنم

الا و لا یحمل هذه العَلم الا اهل البصر و الصبر

.

.

.
راستی
دلم برای نخلم تنگ شده است
ما را دار بزنید
زبانمان را ببرید ولی با خون خود خواهیم نوشت
ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند.

بعد از متن:

این روزها که فاطمه ی کوچک من با هر نوایی سینه می زند عجیب دلم تنگ روزیست که بتواند حرف بزند و بگوید بابی انت و امی یا حسین . . .   ای اجل مهلت بده



نظرات() 
میثم تولایی
دوشنبه 13 دی 1389 03:23 ب.ظ
من بر دستان امثال شما عزیزان بوسه می زنم.
خدا خیرت دهد.
دعا کنید قابل فدا شدن باشیم.
یاعلی
جمعه 10 دی 1389 09:25 ب.ظ
وبلاگ گروه خاورمیانه دانشکده روابط بین الملل
http://middle-east.mihanblog.com
الیس الصبح بقریب
پنجشنبه 9 دی 1389 07:03 ب.ظ
سلام علی المرسلین
1)برای ایران هیچ تاریخی از 22 بهمن مهمتر نبوده و نیست و نخواهد بود حتی 12 بهمن ورود خمینی کبیر!
2) مردمی بود!کاملا!بدون حتی نامه ای به اداره ای...!!!و لابد دروغ میگویم که با چشم خود حکم رفتن به راهپیمایی 9 دی رادیدم!
3)9 دی در همان اولین سالگردش به درشت نوشتن مبتلا شد چون از ابتدا هم آنچه نبود که باید باشد!
4) چه زیرکانه به نام امام حسین(علیه السلام) آغاز شد و به کام دیگری ختم...!
پاسخ سعید صدرائیان : بسم رب المهدی که عصاره ی زحمات همه ی مرسلین است
سلام
از صراحت و نکاتتان متشکرم
به نظرم با هم اختلاف نظر داریم
ساده ترین کار پنهان کردن نظرتان بود،
اما برای اینکه ما را بهتر بشناسید و هم اینکه زحمتتان در تایپ نکات بی نتیجه نباشد یک خاطره عرض می کنم!
همسایه مهربانی داشتیم که در زمان کوی دانشگاه سال 78 می گفت که سعید جان واقعا این تفنگ رو دوش انداختن و . . . اینقدر مهمه که براش جونتون رو به خطر می ندازید!
شنیدم دیشب بهتون ساندویچ هم دادن!
تو عالم جوونی نمی دونستم چی بگم
هنوز هم نمی دونم چی بگم
فقط یاد عکس پدرم توی جبهه می افتادم که داره کمپوت و ساندیس می خوره!
کلا ما نسل اندر نسل کمپوت خور و ساندیس خوریم!
فقط بعضی موقع ها به جای کمپوت رب گوجه گیرمون می آد، آخه نامردا برچسب روشون رو می کنن.
ما گول کمپوت و رب رو می خوریم ولی گول آدمها رو نه! چون معیار داریم.
متشکرم که به من سر زدید
از این مهمتر که نظر گذاشتید
و متشکرم که سعی کردید نظر تندتون را مودبانه بگید
من هم به احترامتان نظرتان را گذاشتم
البته جسارتا صبح الف و لام ندارم
الیس صبح بقریب
ارادتمند
شاگرد شما
پنجشنبه 9 دی 1389 02:49 ب.ظ
سلام
از مطالبتون استفاده می کنم....
امیدوارم مدرسه دانش و . . . رو حالا که رفتین وزارت خارجه یادتون نرفته باشه...دعا کنید،شناختین یه سر بزنید...دلم براتون تنگ شده
پاسخ سعید صدرائیان : سلام برادر
حافظین قرآن همواره نزد خداوند متعال به یاد سپرده می شوند.
ما که خاک پای آن ها هم نمی شویم
شما که می دانید حافظه ی من خدا رو شکر خوبه!
ده سال هم زمان زیادی برای فراموشی نیست!
ناقه ی جمل پی شد!
صفین دگر طی شد!
گوئید خوارج را
نهروان 9 دی شد
خدمتتان رسیدم نظر گذاشتم
یا علی مدد
جانباز از اصفهان
چهارشنبه 8 دی 1389 11:37 ب.ظ

نهم دی بر عاشقان و منتظران مبارک باد

نهم دی شده پرچم ز ره پیروی از نور خدا --- تا که آن حق برسد در ره پیمان خدا

چرخ بنیان کن تاریخ در این روز شکست -- قلم محکم ابلیس ز ترسیم زمان خوب شکست

عاشقان مژده وصل است در این عصر و زمان -- منجی حق ، شده در آخر آن طول و زمان
حمزه
چهارشنبه 8 دی 1389 10:38 ب.ظ
هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد
اندوه غم زمان زمینگیرم کرد
گفتند که جمعه میرسی از کعبه
این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد

التماس دعا
با شمام
سه شنبه 7 دی 1389 09:02 ب.ظ
سعید جان خیلی آقایی فقط همین
نه یه چیز دیگه هم هست.این که قلمتم خیلی خوبه
تو راهت موفق باشی
الغدیر
سه شنبه 7 دی 1389 04:01 ب.ظ
میدانی که ما کمتر نظر میگذاریم ولیکن از این مطلبتان نمیشه گذشت...
اینبار هم نظر نمی گذارم داستان برایت می گویم ...
نه دیروز و امروز، سال ها پیش حجت بر او تمام شده بود. نه پسر که پدر راه را نمایانده بود وقتی که خاک را بوئید و گفت : خوشا به حالت ای خاک!
حجت بر او تمام و در کربلا است. در سپاه دشمن پسر دختر پیامبر. باد می زند و بوی خاک چرخ زنان به مشامش می خورد. سوار بر شتر به سمت پسر مردی رفت که آگاه، در قتلگاه پسر خود نماز خوانده بود.
پدر گفته بود: خوشا به حالت ای خاک که بستر مرگ کسانی می شوی که بی حساب وارد بهشت می شوند.
پسر پرسید: با مایی یا بر ما؟!
سوار مرکب شد و بی آن که نگاهی به پشت سر بیندازد از کربلا گریخت. به امید یافتن جایی که فریاد دادخواهی حسین را نشنود.
پسر گفته بود: سوگند به خدائی که جان حسین در دست اوست، هرکس استغاثه ما را بشنود و ما را یاری نکند خداوند او را به روی در آتش جهنم می افکند.
نه برتو نه با تو! دخترانم در کوفه اند و از عبیدالله بن زیاد بر آنان ترسانم.
حسین (ع) گفته بود: برخیز و جایی برو که صدای دادخواهی ما را نشنوی.
سوار مرکب شد و از کربلا گریخت. پشت به خیمه ی دختران حسین. باد سفیر کشان از کنار صورتش می گذشت و هیاهو می کرد هل من ناصر ینصرنی؟

____________________________

بر اساس ماجرای هرثمه بن سلیم که در کربلا حضور داشته و از یاری به امام حسین علیه السلام خودداری کرده است.(نوشته:م.پرویش)
پاسخ سعید صدرائیان : من هم جواب نمی دم
از قول یکی می نویسم که هر دو دوستش داریم
البته شما بیشتر!!
سه بیت آخرش رو هر وقت می خوانم قاطی می کنم!!
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد*** تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم *** این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست*** به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت ***نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن*** که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست *** حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن*** روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف *** تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست*** طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد
با شمام
سه شنبه 7 دی 1389 01:58 ب.ظ
به نظر حقیر 9دی 22 بهمنی دیگرست که در 31 سال بعد از اون 22بهمن اصلی رخ داد.حالا هم یه سال ازش میگذره.از شما می پرسم حالا که به اعتقاد شما نمی تونن این حماسه رو گسترش بدن نبایدم دربابش حرف بزنن و به عده ای نشون بدن و بفهمونن که این ملت بیدارن و همیشه می تونن یه حماسه جدید خلق کنن.
چه خوبه که وقتی نوه هامون این تصویرارو می بینن بهشون بگیم شاید ما بعد این همه سال دیگه 22 بهمن نمی رفتیم راهپیمایی ولی 9 دی که رفتیم هیچ تا آخرشم رفتیم تا دم دماغ سخنران رفتیم چون بهمون به اعتقاداتمون توهین شده بود.چون بهمان بر خورده بود!!
پاسخ سعید صدرائیان : سلام بزرگوار
راستش را بخواهید هیچ حرفی برای جواب دادن ندارم
چون همه اعتقاداتمان با همه یکیه
نمی دونم کجای اون حرف به قول خودتون اینقدر جلب توجه کرده
اولا: 9 دی حماسه بود
ثانیا: از 22 بهمن ها مهمتر و با شکوه تر بود
ثالثا: یادمان نرود که کاملا مردمی و خود جوش بود
رابعا: بهمان بر خورده بود و شما که احتملا من را می شناسید می دانید که خطرمان وقتی است که بهمان بر خورده باشد
خامسا: شهید خرازی می گفت مطبوعات جنگ را درشت می نویسند، درست نمی نویسند! امیدوارم 9 دی به این سرنوشت دچار نشود
سادسا: 22 بهمن عاشورای ماست با شور و غوغا و سر و صدا همراه است و 9 دی غدیر ما (متوجه منظورم هستید)
سابعا: این قسمت اندکی بدبینانه است، نباید از 9 دی تابویی ساخت که همه مجبور باشند زیر علم آن سینه بزنند، بلکه باید محکی باشد که ما خودی از غیر خودی را تشخیص دهیم.
ثامنا:دوستان در پرده می گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
با شمام
سه شنبه 7 دی 1389 01:43 ب.ظ
آقا سعید گل من خودمو در حدی نمی بینم که بخوام نظر بدم و شایدم این موضوع اون قدری مهم نباشه که ارزشش بحث کردن داشته باشه.ولی یه عادت بدی دارم که توجهم به چیزایه کوچیک جلب میشه.مثل الان که بین این همه مطالبت به این حرفت گیر دادم
وحید
سه شنبه 7 دی 1389 10:14 ق.ظ
جالب بود
پاسخ سعید صدرائیان : سلام برادر
خیلی مخلصیم
طلبه سیرجانی
سه شنبه 7 دی 1389 01:16 ق.ظ
دیدار دسته جمعی دانشجویان دانشگاه تهران و اقشار مردمی با طلبه عدالت خواه سیرجانی

* حضور همه عزیزان امکان پذیر است

- زمان و مکان حرکت دسته جمعی از دانشگاه تهران به مقصد خیمه عدالت خواهی در جوار حرم شاه عبدالعظیم حسنی (ع) شهر ری: چهارشنبه 8دی 89،ساعت11:30صبح حركت اتوبوس از درب قدس دانشگاه تهران

- {12:30 در خیمه – ضلع جنوب شرقی حرم}
خودمان
سه شنبه 7 دی 1389 12:37 ق.ظ
بسی مشرور شدیم اژ افاژاتتانژت ژیاد
عبد
دوشنبه 6 دی 1389 11:47 ب.ظ
عمار و میثم را می بینم كه ماشین را كنار گذاشته اند و با مترو سر كار می روند .لباسهای مارك دار.....انگشتر به دست ......محاسن .....كفش گران و خارجی .....پالتو خارجی ....لب تاب در كیف ......روزنامه كیهان در دست ....بعد از ظهرها هم در وبلاگ های ضد فتنه ...تف می كنند بر سبزها .....عمار و میثم بعد از انقلاب به دنیا امده اند .جبهه ندیده اند ولی عاشقند .ارزو دارند هر كسی خواهان اصلاخات است بمیرد انها شغل خوبی دارند وقتی تمام بی ریش ها بی كارند و در منزل در خانه محقر خود خوابیده اند ....عمار و میثم می روند سر كار .....چرا زندگیشان به هم بخورد .
پاسخ سعید صدرائیان : سلام عبد عزیز
این های که شما گفتی نام عمار و میثم را دزیده اند
یادمان نرود که روح خدا می گفت اگر آخوندی دزدی کرد او پیش از همه چیز لباس آخوند ها را دزدیده است
عزت مزید
الله کرم
دوشنبه 6 دی 1389 10:42 ب.ظ
سلام برادر
من الان با یک نفر گرگ در پوست حزب الهی که خبر دار شده ام متاسفانه در بسیج رخنه کرده و یک سر پست که مربوط به سرکشی و فضولی و بازرسی بوده برای خودش دس و پا کرده اینجا نشستیم و حقیقتا چون زل زده به این صفحه من نمیتونم حرف دلم رو بزنم
و اما بعد..
خب الحمدلله همین الان اون فضول رفتش

بسیار بسیار دلنشین نوشتی
ما که حال کردیم
خدائییش ما منتظریم و عادت کردیم حتما آقا درخواست بکنه از ما حتما بگه حتما داد بزنه که این عمار بعد همه ما عمار میشیم یعنی هیشکی قبل از اینکه آقا بگه اصلا یادش نیست باید عمار باشه
حالا الان آقا حتما باید با بغض بگه این مالک تا همه مالک بشیم جالب اینکه اونوقت اونقد مالک زیاد میشه که جای عمار خالی میمونه ،هی دل غافل هی

از بچه های آدم
دوشنبه 6 دی 1389 09:40 ب.ظ
سلام آقا سعید
انصافا این روزها حرف خوب زدن چقدر سخته . از شما چه پنهون این روزها نفس کشیدن هم سخته . شما که غریبه نیستی فریاد زدن از اون سخت تره . تازه خبر نداری با اقا بودن و پیرو بودن و شیعه بودن و حزب الهی بودن و بسیجی بودن و با مولا بودن و خلاصه آدم بودن از همه ی اینها که گفتم سخت تره . اما دمتون گرم و سرتون خوش باد که فریاد زدی عاشق ولیم .
آدم باشی . خدا پشت و پناهت.

با شمام
دوشنبه 6 دی 1389 08:28 ب.ظ
قبل از متن
منظورت چیه از این جملات که در قبل از متن گفتی؟؟؟واقعا چی میگی؟؟؟کلا چی می خوای؟؟؟قصدت چیه؟؟؟
پاسخ سعید صدرائیان : منظورم اینه یک حماسه ای خلق شد به نام نه دی، بلد نیستیم که اون ره توی جامعه گسترش بدیم
هنوز که هنوزه فکر می کنیم حتما باید یه چیزی بگیم
واقعا اگز نمی تونیم کار خوب کنیم حداقل کار بد نکنیم
مد شده که تو این روزها حتما باید درباره 9 دی یه چیزی بگن بعضی ها هم که می خوان متفاوت باشنن شورش رو در می آرن
اگر جوابم را خواندید و نظر دادید این بحث ادامه پیدا می کند چون نمی خوام کار عبث کرده باشم
ahmad
دوشنبه 6 دی 1389 06:15 ب.ظ
اشنایی با اساتید اخلاق و بزرگان اخلاق و عرفان/ نقل مطالب اخلاقی/داستان هایی از بزرگان/تاریخ اسلام/ حسینیه/زیارت به نیابت در عتبات عالیات/ زیارت زنده حرم های مطهر/اعلام زمان برگزاری جلسات مداحی حاج محمد رضا طاهری/دل نوشته/http://batomigoyam.blogfa.comمراجعه فرمایید
مرتضی
دوشنبه 6 دی 1389 03:13 ب.ظ
سلام آقا سعید
فقط میگم قشنگ بود چون یه جورایی به دلم نشست
ممنون
یاعلی
دوشنبه 6 دی 1389 09:57 ق.ظ
دمت گرم خدا خیرت بده خیلی زیبا بود
خواهر دیگرتان
یکشنبه 5 دی 1389 08:27 ب.ظ
سلام
به داشتن برادری چون شما افتخار می کنم
خواهر حامی
یکشنبه 5 دی 1389 08:26 ب.ظ
سلام
خدا گواهه این چند روز رو خواهرانه دعاتون کردم چون بعد از اینکه همه چی
تو صحبتون تموم شک غم و ناراحتی و تو صورتتون به طرز
وحشتناکی دیدم . فقط امیدوارم هر چه زودتر همه چی حل شه . شاید لایق
نباشم ولی هر کاری داشته باشید خواهرانه در خدمتون هستم چون خوبی زیاد
دیدم ازتون .
مطلبتون رو هم خوندم . راستش من همیشه گفتم و باز می گم با اون دوستتون
که محافپه کاری کرده بود و اسمش رو نگفته بود خیلی موافقم . ما مشکل
داریم که دشمن استفاده میکنه .
ولی تو خود بچه مذهبی هامون نمیخوایم قبول کنیم .
فعلاً همین
محمدرضا
یکشنبه 5 دی 1389 07:36 ب.ظ
آخ که حرف دل ما رو زدی، سعید جان
قابل توجه برخی از مسئولان که وقتی آقا امر می فرمایند یک کلام بگویند "سمعا و طاعتا" و بس!
نه اینکه معاون اول رو بکنن رئیس دفتر! و نماینده ویژه رو "مشاور!!!"
حمزه
یکشنبه 5 دی 1389 11:46 ق.ظ
سلام حاجی

با اجازه شما وبلاگتان را لینک کردم.
حمزه
یکشنبه 5 دی 1389 11:46 ق.ظ
حاجی با اجازه شما وبلاگتان را لینک کردم.
حمزه
یکشنبه 5 دی 1389 11:44 ق.ظ
سلام

وبلاگ مفید و خواندنی ای دارید

توفیق روزافزون شما را از درگاه ایزد منان خواهانم

یا علی

التماس دعا
عطا
یکشنبه 5 دی 1389 09:30 ق.ظ
احسنت! ابنم صلواتش:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم
سجاد
یکشنبه 5 دی 1389 09:04 ق.ظ
البته تفاوت در عملکرد عمار و میثم و اباذر 1- ناشی از اختلاف سطح معرفتی و بینشی آن ها و دوم به اقتضای زمانه حضور امام معصوم بود و الا قطع و یقین عوام امروز همان خواص دوران صدر اسلام هستند. شاید هم آن ها آرزو دارند جای بسیاری از ما باشند که اجر پایداری در عصر غیبت صد چندان است.
سلام
خواهر کوچکتان
یکشنبه 5 دی 1389 07:34 ق.ظ
این رهبر و اکبر عجب هم قافیه اند با هم
هر چه وزن عروضیشان یک سان است
وزن الهیشان متفاوت
اردتمند حاچ سعید آقا هم هستیم
پاسخ سعید صدرائیان : سلام علیکم
ای کاش آدرس تان را می گذاشتید
توقع ندارید که بشناسمتان؟
در کل ما هم ارادت داریم
ای بابا
یکشنبه 5 دی 1389 07:28 ق.ظ
سلام برادر سعید
جانا سخن از زبان ما می گویی
چه می کنه این قلمت
خیلی لذت بردیم
البته مثل نوشته های وبلاگ قبلیت خیلی تم ادبی ندارد ولی از نظر مفهوم عمیق تره
می دونی که چقدر دوستت دارم
یا علی
پاسخ سعید صدرائیان : سلام
راستش این دو سه ماهه خیلی سرم شلوغه
قلم یارای بحث ادبی نداره
چند روز پیش یک متن چند صفحه ای برای یکی از دوستان بسیار عزیزم نوشتم، وقتی تمام شد دیدم حتی یک بیت شعر هم ندارد.
از ای بابایتان حدس می زنم چه کسی باشید
واژه ی دوست داشتن را اسراف نکنید
یا علی از تو مدد
خیلی ارادت داریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :