تبلیغات
سلام بر صبح - ما - سپر - آقا

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

یکشنبه 12 دی 1389

ما - سپر - آقا

نویسنده: سعید صدرائیان   

در بین دوستان انسان، انگشت شمارند کسانی که به راحتی بتوان گفت عزیزتر از جان.

چند روز قبل یکی از دوستان عزیزتر از جان ما در ادامه ی یکی از مباحث کلاسی گفت هدف تو از زندگی چیست؟

کلی طفره رفتم که آنچه در نظر بود بگویم یا نه!

در نهایت نظرم را گفتم و کلی تأکید کردم که این حرفم خصوصیست و به کسی نگوئید و از این جور خزعبلات!

ولی

ولی حالا تصمیم گرفتم همون هدف رو با شما در میان بذارم. (شما که غریبه نیستید)

راستش از نظر من همه ی متولدین نهم دی ماه فرزندان معنوی سید علی هستند و با هم برادرند و خواهرند و خواهر برادرند. پس ما غریبه نداریم!

و اما بعد!

من یک هم اسم دارم که همواره از هم نامی با او کلی افتخار می کنم سعید بن عبدالله همان کسی که در روز عاشورا سینه سپر کرد تا تیرها به امامش اصابت نکنند. آنقدر تیر خورد و شمشیر و نیزه ی خود را حائل کرد که در پایان نماز شهید شد.

تاریخ طبری می نویسد: سپاه عمر سعد از چپ و راست به سوی امام تیراندازی می کردند و سعید گاهی با صورت، گاهی با سینه، گاهی به دو دست و گاهی هم به پهلوی خود پذیرای تیرها می شد بگونه ای که حتی یک تیر هم به امام اصابت نکرد تا این که به زمین افتاد (ادامه زندگی نامه را در ادامه مطلب بخوانید)

گفتم: راستش هدف من در زندگی رسیدن به جایی است که در دفاع از امامم سینه سپر کنم آنقدر تیر بخورم تا به زمین بیفتم ولی نگذارم گزندی به امامان برسد.

دوست عزیزم گفت: این که خیلی ساده است.

گفتم: از تیر برداشت مادی نداشته باشید تا ببینید آن قدر ها هم ساده نیست.

در جنگ ها به علی علیه السلام  می گفتند برادران را به جان هم انداخته ای، چند نفر عمار و مالک پیدا می شد که بگویند مولای ما "والامر امرک"؟ اصلا چند سردار سراغ دارید که از پشت خیمه کفر برگردند جون مولایشان گفته؟ نکند مولای ما یا اشباح الرجال و لا رجال را برای در و دیوار مسجد کوفه گفته است؟

از بیت الاحزان مادرمان فاطمه هم بگذریم که کراهت قلم و ارادت به سادات مانع شد . . . . یاللعجب در شهر چند صد هزار نفری مدینه فقط چهار نفر . . .  ؟

در کوچه ها به مولای کریممان می گفتند السلام علیک یا مذل المسلمین. انصافا چند نفر سینه سپر می کردند تا حسن بن علی مذل المسلمین نباشد؟

ماجرای مولایمان حسین و کربلا هم که عالمی از نو بباید ساخت و ز نو آدمی. و فدیناه بذبح عظیم. آن همه نامه ی امضا شده و فقط 72 نفر!!

بقیه تاریخمان نیز همین است، تا به غیبت صغری و کبری!

تاریخ را سریع ورق می زنم

تا برسیم به دفاع مقدس خودمان. و البته با تأکید بر واژه مقدس. که خدا بیاموزاد سید مرتضای عزیز را که می گفت بشکند قلمی که ننویسد بر فرزندان خمینی چه گذشت.

هر جا کم می آوریم می گوئیم امام گفتند!!! برادر من تو سپر امامی یا امام سپر شما!

فتح خرمشهر و فاو و مهران و . . .  همه با تدبیر شما مسئولان نظامی و دولتی بود و عقب نشینی ها و شهادت جمعی بسیجیان نظر حضرت روح الله !

من دنبال یک مرد هستم که بگوید ساقی جام زهر من بودم امام تا آخر پای همه چیز ایستاده بود ما دور امام را خلوت کردیم تا امام مجبور به پذیرش قطع نامه شد.

اینقدر از این  مثال ها دارم که تا صبح (البته به افق 9 دی) حاضرم مثال بیاورم که برای ندانم کاری ها و جهالت های خود امام را هزینه کرده اند و در پیروزی ها فریاد انا رجل سر می دهند.

عزیزان من فکر نکنید خواص بی بصیرت عمرشان سه ـ چهار سال است. عمرشان به قدمت تاریخ است.

وای از دست خواص بی بصیرت، خواص سر بار ، خواص بی خاصیت.

کجاست سنگ غیرتی که بشکند این کاخ خواص شیشه ای را؟

دوران حضرت آقا را نیز که ما جوان ها بهتر به یاد داریم.

برای یک رای اعتماد یا عدم اعتماد آقا را هزینه می کنیم. عجب تاجران بدی هستیم. چقدر ارزان می فروشیم یوسفمان را.

به جای آنکه ما سپر سید علی باشیم او سپر ندانم کاری های ماست.

برای یک عزل و نصب. برای تصویب یک قانون. برای یک . . . . .  نه اصلا چرا برای یک، برای همه چیزمان آقایمان را وجه المعامله قرار می دهیم.

یکی نیست داد بزند، فریاد کند، ما مأمومیم و او امام، ما عاشقیم و او معشوق ما راهروئیم و او راهبر؟

بر یک دانشجوی ارشد علوم سیاسی خرده نمی گیرید اگر بگوید آقای ما آقاست چون نائب خورشید پشت ابر است و این امر به هیچ یک از اصول قانون اساسی مربوط نیست؟

تیر که فقط تیر مادی نیست.

همواره ـ سال گذشته بیشتر از همیشه ـ تمام خشاب تبلیغاتی دشمن روی آقا تنظیم شده بود و من و تو چند بار سینه سپر کردیم. اصلا در چند مهمانی دشنام شنیدیم. چند بار عقربه ی انتفاد را از روی آقا به سمت خودمان چرخاندیم؟ چند بار طوری عمل کردیم که هر چه از دهنشان در می آید به ما بگویند به جای آنکه به حضرت ماه بگویند بالای چشمت ابروست.

دوست عزیزتر از جانم راست می گفت: که آن کار، کار ساده ای است.

فوق فوقش چشممان را می بندیم و دعا می کنیم اولین تیر به قلبمان بخورد تا زیاد درد نکشیم. به جای آنکه دعا کنیم طولانی تر بمانیم تا تیرهای بیشتری بهمان برخورد کند و شکل خارپشت شویم.

عجیب جمله قبلی بوی علقمه می دهد. . . . . بگذریم

ولی باید اعتراف کرد که ماندن و هر روز تیر خوردن و زخم زبان شنیدن و عمار و میثم بودن عجب کار دشواری است.

بیائید تصور کنیم تنهای تنها مانده ایم ـ ما و امامان ـ در مقابل فوجی از دشمن تیری می آید خود را کنار می کشیم یا نه؟

تیر را تفسیر مادی نکنید!

البته من یکی که احتمالا مرد آن تیر مادی هم نیستم. باور کنیم مدینه تنها 3-4 مرد و کربلا تنها 72 مرد داشت!!

یکدیگر را دعا کنیم تا مرد این میدان شویم

سعید بن عبدالله حنفی

از میان هفتاد و دو تن شهید حادثه عاشورا، اجمالا بر زندگی تعداد اندکی از آنها می توان دست یافت. تعجبی هم ندارد، زیراتاریخ نویسانی که گاه در زندگی برخی از افراد که هیچ نقطه روشنی در زندگی ندارند آن قدر سخن پراکنی کرده اند، نسبت به برخی دیگر با داشتن آن همه سوابق درخشان به قدری بی مهری کرده اند که حتی از ذکر نامشان هم خود داری نموده اند.

شخصی مانند «سعیدبن عبدالله حنفی » که از بزرگان شیعه اهل بیت در کوفه و یکی از شجاعان عرب بوده و فردی ممتاز از نظرعبادت و تهجد و زهد و تقوا به شمار می رود، چرا از او و امثال او غفلت شده است ; شخصیتی که آن همه در کوفه و کربلا حماسه آفرید و مردانه در راه هدفی مقدس به شرف شهادت نائل آمد وبهترین درس را برای چگونه زیستن به آیندگان تقدیم کرد؟!

اینک، ما بر آن شدیم که در این نوشتار کوتاه خواننده محترم را با گوشه ای از زندگی این مرد و نقش او در حوادث کوفه و کربلاآشنا سازیم، اگر چه به علتی که ذکرشد، اطلاع دقیقی از شرح زندگی او در دست نداریم.

نقش سعید در حوادث کوفه:

ظلم بیش از حد حکومت بنی امیه بر مسلمانان به ویژه بر مردم کوفه، آنها را وادار به واکنش سختی در برابر یزید و کارگزارانش کرد. سعید هم از همان ابتدا با قرار گرفتن در صف مخالفین، بادیگر انقلابیون کوفه همکاری صمیمانه ای داشت. بدین جهت گام های مهمی در جهت رشد حرکت مردمی و دعوت از حضرت ابی عبدالله علیه السلام برداشت.

آخرین پیک مردم کوفه به امام حسین علیه السلام:

از زمانی که مردم کوفه بر آن شدند که از فرزند رسول خدا،حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام رسما دعوت نمایند ونامه های فراوان با گروه ها و پیک های متعدد به خدمت آن حضرت فرستادند، سعید بن عبدالله حنفی بود که به خدمت امام علیه السلام رفت و نامه دعوت عده ای از مردم کوفه را به همراه خودبرد.

گفتگوی امام علیه السلام و سعید:

امام نخست از سعید بن عبدالله پرسیدند که نویسندگان نامه چه کسانی هستند. سعید و همراهش «هانی بن هانی السبیعی » گفتند:

«یابن رسول الله، دعوت کنندگان «شبث بن ربعی التمیمی » ;«حجار بن ابجر العجلی » ، «یزیدبن حارث بن یزید الشیبانی » ، «یزید بن الحارث بن رویم » ، «عزره(عروه)بن قیس الاحمسی » ،«عمرو بن الحجاج الزبیدی » و «محمدبن عمر بن عطارد بن حاجب التمیمی » می باشند. »

آنگاه امام نامه ها را قرائت فرمود و از نمایندگان و رسولان،در باره اوضاع مردم کوفه سوالاتی کرد و آنها هم اطلاعات خود رابه حضرت گزارش کردند.

سپس حضرت از جای برخاسته و بین رکن و مقام، دو رکعت نمازگزارده و از پروردگار متعال طلب خیر کرد و پس از آن، «مسلم بن عقیل » را فرا خواند و از حقیقت حال و وضعیت مردم کوفه وی راآگاه ساخت.

سعید پیک امام حسین علیه السلام:

با شنیدن آخرین گزارشات از سعید و تصمیم بر اعزام نماینده جهت بیعت گرفتن از مردم، حضرت نخست نامه ای نوشته و به همراه هانی بن هانی و سعید بن عبدالله حنفی برای مردم کوفه فرستادند.

امام در این نامه چنین نگاشتند: «بسم الله الرحمن الرحیم. ازحسین بن علی به گروه مسلمانان و مومنان. اما بعد، بدرستی که هانی و سعید نامه های شما را برایم آوردند، و این دو نفر آخرین گروه از فرستادگان شما به نزد من بودند، و بر آنچه که همگان برای من نوشتید آگاهی یافتم.

خواست بیشتر شما این بود که امام و رهبری نداریم، به زودی به سوی ما بیا، شاید خداوند ما را به برکت تو برحق و هدایت جمع گرداند. اینک برادر و پسر عم و مورد ثقه و اعتماد اهل بیت خودم را به سوی شما فرستادم. به او دستور داده ام مرا در جریان رای ونظرتان قرار دهد...»

سومین سخنران در جمع بیعت کنندگان:

با آمدن سعید بن عبدالله و دیگر هیئت ها به کوفه و بازگویی مشاهداتشان از امام حسین برای یکدیگر، عشق او و سایر انقلابیون به امام زیادتر گردید و لذا از این که دانستند امام به ندای آنها پاسخ مثبت داده و نماینده ای را گسیل می دارد اشک شوق ریختند و در انتظار نماینده آن حضرت لحظه شماری می کردند تااینکه مسلم بن عقیل وارد کوفه گردید و در خانه مختار ثقفی مستقر شد.

مردم کوفه گروه گروه به دیدار مسلم رفته و بیعت می کردند وبرخی دیگر جهت تایید حرکت مسلم و اظهار وفاداری به ابی عبدالله سخنان شیرین و دلنشینی در این دیدارها ایراد می نمودندکه سعید سومین نفری بود که به هنگام ورود مسلم به کوفه از جابرخاست و پس از خوش آمد گویی به آن حضرت سخنان پر شوری بیان کرد.

سعید بن عبدالله پس از بیانات «عابس بن ابی شبیب شاکری » و«حبیب بن مظاهر اسدی » سوگند یادکرد که خود را آماده یاری ابی عبدالله کرده و جانش را فدای او خواهدکرد.

بار دیگر سفر به سوی محبوب:

مراتب عشق سعید به امام و محبوب خودش بگونه ای بود که دو باروی را به سوی محبوب و معشوقش از کوفه به مکه کشانید، ولی سعیدنه از دوری راه رنجید و نه از خستگی سفر و دوری زن و فرزند وفاصله گرفتن از کار و زندگی روزمره نالید.

سعید دو نوبت به خدمت ابی عبدالله شتافت و در نوبت دوم نامه حضرت مسلم بن عقیل را که در آن به تشریح احوال و اوضاع اهل کوفه پرداخته بود، همراه خود به مکه برد. سعید هم چنان در مکه بود تا به همراه ابی عبدالله علیه السلام به کربلا آمد و به شهادت رسید.

جالب این است که اگر مجموع آن روزها را حساب کنیم، چیزی درحدود شش ماه خواهد شد که این مرد بزرگ و انقلابی، به عشق امام ورهبرش در دشت و بیابان در رفت و آمد بود تا اینکه به مقصود ومراد خود که فوز عظیم شهادت در رکاب ولی الله الاعظم، کعبه دل ها، حضرت امام حسین علیه السلام بود رسید.

نقش سعید در کربلا:

از عملکرد سعید و نقش او در حوادث کوفه روشن است که در کربلاچه کرده و چه حماسه ای آفریده و در این راستا چه درسی به آیندگان داده است. کاری که سعید در کربلا در دفاع از امام ورهبرش انجام داد، شاید در تاریخ عالم نمونه و نظیری نداشته باشد.

سخنان سعید در شب عاشورا:

و در شب عاشورا به هنگامی که امام خطبه خواند و از یارانش خواست تا از تاریکی شب جهت رفتن استفاده کنند، دومین نفر ازاصحاب که از جای برخاست و در تایید مواضع بحق امام سخن گفت وشوری به پا کرد، سعید بن عبدالله حنفی بود.

وی چنین گفت:

«به خدا قسم، هرگز تو را تنها نمی گذاریم و رهایت نمی کنیم تاخداوند بداند که ما حرمت پیامبر را در تو حفظ کردیم! به خداسوگند، اگر می دانستم که کشته می شوم، سپس زنده شده و بار دیگرزنده زنده سوزانده می شوم و خاکسترم را بر باد می دهند و این کارهفتاد مرتبه در باره من انجام می شود، هرگز دست از تو برنمی داشتم تا اینکه در راه تو به آرزوی خود برسم! چه گونه چنین نکنم در حالی که این، یک مرگ بیشتر نیست و پس از آن کرامتی است که هرگز پایان ندارد.»

دقت در فرمایشات این عارف بزرگوار، این درس را به ما می دهدکه سعید چه یقین بالایی را نسبت به راهش کسب کرده بود که سه مرتبه سوگند یاد می کند و این گونه در جمع یاران امام حسین درمحضر ابی عبدالله سخن می گوید که حاضر است هفتاد مرتبه کشته وسوزانده شود اما دست از امامش برندارد.

سعید در روز عاشورا

عاشورا، روزی بود که می بایست سعید به تمام گفته های پیشین خودجامه عمل بپوشاند و به آیندگان ثابت کند که آنچه را گفتیم بدان عمل کردیم و یک قدم از مواضع خود عقب نشینی ننمودیم!

آری، او در روز عاشورا کاری کرد که موجب رضایت امام خویش بود; کاری که از بسیاری انسان ها هرگز ساخته نیست زیرا نه جرات آن را دارند و نه تحملش را.

سینه سعید سپر امام:

با اینکه امام حسین علیه السلام در اول ظهر روز عاشوراجهت ادای نماز پیشنهاد آتش بس موقت به دشمن دادند، اما دشمن آن را نپذیرفت. امام حسین علیه السلام بدون توجه به حملات لشکر«عمر سعد» به نماز ایستاد و به دو تن از یاران به نام های سعید بن عبدالله و «عمروبن قرظه الانصاری » دستور داد تا درپیش روی آن حضرت قرار گیرند.

سید در لهوف می نویسد: «هنگامی که وقت نماز ظهر رسید، امام علیه السلام به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی دستور دادتا به همراه نیمی از یاران باقی مانده در مقابل او قرار گیرندتا به همراه نیم دیگر از یاران نماز بخواند. در حال نماز خوف تیری از طرف دشمن به حضرت نشانه رفت، این جا بود که سعید بن عبدالله پیش رفته، سینه خود را سپر امام علیه السلام قرارداد و پیوسته بر این حال بود تا از شدت جراحات بر زمین افتاد...»

آیا سعید جنگید یا فقط...؟

در اینکه آیا سعید بن عبدالله در کربلا جنگید یا اینکه فقط درظهر عاشورا پیشاپیش امام قرار گرفته و آن قدر تیرباران شد تابه شهادت رسید دو نظریه وجود دارد. بیشتر بر این عقیده هستندکه سعید در ظهر عاشورا به دستور امام پیشاپیش آن حضرت بود و براثر شدت جراحات وارده به زمین افتاد. البته ناگفته نماند که این نظر با جنگیدن سعید بن عبدالله هیچ منافاتی ندارد زیرا وی،هم در حمله صبح عاشورا شرکت داشته و هم در میمنه یا میسره سپاه حضرت به جنگ با دشمن پرداخته است.

ثانیا از نقل سید در لهوف برمی آید که سعید در زمانی که سینه خود را سپر امام حسین علیه السلام قرار داده بود، با شمشیربه جنگ دشمن هم رفته بود، زیرا علاوه بر آن سیزده تیری که هنگام نماز بر او فرود آمد آثار نیزه و شمشیر نیز بر بدن شریفش فراوان دیده می شد.

نظر دوم آن است که سعید همانند دیگر یاران پس از اجازه نبرداز امام خویش راهی میدان شده و پس از نبردی بی امان بر زمین افتاده و به شهادت رسید. محتمل است این نظر را مرحوم مجلسی به نقل از «محمدبن ابی طالب » آورده باشد.

وی می نویسد: «سپس سعیدبن عبدالله حنفی به میدان رفت در حالی که این رجز را می خواند:

به پیش ای حسین که امروز به ملاقات احمد مختار خواهی رفت، هم چنین به دیدار وصیش علی و صاحب مشورت خواهی رفت... و جنگید تاکشته شد.»

هم چنین با نقل علامه مجلسی می سازد که در روز عاشورا امام ویارانش نماز را به صورت فرادی و آن هم به وسیله ایماء و اشاره خواندند.

اما «بلاذری » نظرش این است که پس از انجام فریضه ظهر، دشمن شدیدترین حملات خود را به امام و یارانش آغاز کرد و سعی داشت تاخود را به ابی عبدالله برساند. در این جا بود که سعید بن عبدالله خود را سپر امام قرار داد و آن قدر جنگید تا بر زمین افتاد.

بدین ترتیب، به هر یک از دو نظر که معتقد باشیم معلوم است که سعید هم با دشمنان خدا جنگیده و هم آن فداکاری بی نظیر را ازخود به یادگار گذاشته است اضافه بر این که اگر یاران امام ازآن حضرت اجازه رفتن به میدان نبرد می گرفتند، خود امام به سعیدامر فرمود که چنین کاری کند.

آیا این انتخاب دلیل بر این نمی باشد که حضرت امام حسین علیه السلام می دانستند که سعید قادر بر انجام چنین ماموریتی است و به همین جهت از بین یاران باقی مانده او را انتخاب فرمودند؟

پرده برداری طبری از عمق فداکاری سعید:

طبری در تاریخ می نویسد:

«در پایان نماز خوفی که امام حسین علیه السلام در اول ظهر عاشورا خواند، درگیری سختی پیش آمد و زمانی که دشمن خود رابه امام حسین علیه السلام رساند، سعید حنفی پیش روی امام قرار گرفت و خود را هدف تیرهای دشمنان قرار داد.

سپاه عمر سعد از چپ و راست به سوی امام تیراندازی می کردند وسعید گاهی با صورت، گاهی با سینه، گاهی به دو دست و گاهی هم به پهلوی خود پذیرای تیرها می شد بگونه ای که حتی یک تیر هم به امام اصابت نکرد تا این که به زمین افتاد...» .

آخرین مناجات با پروردگار:

سعید که بر اثر کثرت جراحات وارده به زمین افتاده بود، پیش از آن که آخرین دیدار را با امام داشته باشد، نخست با همان حالت ضعف شدید و بدن خون آلود، پروردگار خویش را مخاطب قرارداده و گفت: «خدایا، به این مردم لعنت و عذاب بفرست، مانندعذابی که بر قوم عاد و ثمود فرستادی و سلام مرا به پیامبرت برسان و از این درد و رنجی که به من رسیده است او را مطلع بگردان، زیرا هدف من از این جانبازی و تحمل آن همه درد و رنج،رسیدن به اجر و پاداش تو از راه یاری نمودن به پیامبر تواست.»

آخرین گفتگوی سیعد با امام حسین علیه السلام :

سعید که آخرین لحظات عمر خویش را سپری می کرد و در انتظارپرکشیدن به سوی معبود خویش بود که یک مرتبه احساس کرد امام ومحبوبش بالای سر او ایستاده است. با این که سعید در شب عاشورابه اشاره امام، جای خود را در بهشت دیده بود اما در آخرین لحظات چشم خود را باز کرد و بار دیگر امام را مخاطب قرار دادتا از دو لب او بشنود که عملش مورد قبول حجت خدا قرار گرفته است یا نه، لذا گفت: «اوفیت یابن رسول الله » ای فرزند رسول خدا، آیا وفا کردم؟ امام پاسخ دادند: «نعم انت امامی فی الجنه » آری. تو وظیفه اسلامی و انسانی خود را به خوبی انجام دادی و تو پیشاپیش من در بهشت برین هستی.

سعید در منظر مهدی آل محمد علیه السلام

دویست سال از حادثه عاشورا و از شهادت سعید بن عبدالله حنفی می گذشت و همواره کار او مورد تقدیر و تشویق معصومین علیهم السلام بود تا اینکه مورد تقدیر حضرت بقیه الله نیز قرار گرفت.

چنانچه در زیارت ناحیه آمده است حضرت پس از سلام به سعید واشاره به گفتار وی در شب عاشورا، در باره اش چنین می فرماید:

«این تویی که به آرزوی خود رسیدی و امامت را مواساه و یاری دادی و از خداوند کرامت را در دار اقامت دریافت کردی. خداوندما را با شما در زمره شهدا محشور بگرداند و در اعلی علیین همراهی و همنشینی شما را به ما روزی دهد!»

درود فراوان و بی پایان خداوند بر تو باد ای سعید و رحمه الله و برکاته.

پدیدآورنده: محمد جواد طبسی

نظرات() 
حمیدرضا
یکشنبه 19 دی 1389 02:16 ب.ظ
سلام.مطلب قشنگی نوشتی.دستتون درد نکنه
از دیکتاتور مصر نوشتم فرصت کردی یه نگاه بندازید...
یک غریب آشنا
چهارشنبه 15 دی 1389 01:08 ق.ظ
یکی از علما که انسان بسیار پاک و با اخلاصی بود همیشه با خودش می گفت اگر من هم در روز عاشورا بودم خودم را سپر امام می کردم و جانم را فدایش می کردم این یک امر طبیعی است و هر کس کمی اخلاص داشته باشد می تواند این کار را انجام دهد از قضا در خواب دید همان شرایط برایش به وجود آمده ،ظهر عاشورا ،امام در حال خواندن نماز وتیرهایی که...همین طور به طرف امام می آمدند زمانی که تیر اول نزدیک شد ناگهان به سرعت، ناخودآگاه کنار رفتم همین طور تیرهای بعدی و امام بود که در...و من همین طور ترسان و خیره بودم و بهت زده از کارم .(همیشه عمل را ترجیح می دهم ،ولی افسوس که هوای نفسم اجازه نمی دهد و این منم که درمانده و ناتوانم از کار خویش.)
محمدرضا
سه شنبه 14 دی 1389 08:53 ب.ظ
سلام
با دومین مطلب انگلیسی با عنوان "?Should Iran support Hezbollah" به روزم.
سربند
سه شنبه 14 دی 1389 01:26 ب.ظ
ماییم که بار تاریخ را به دوش کشیده ایم تا جهان را به سرنوشت محتوم خویش برسانیم...
آقا ، خوب بود ولی زیاد بود و ریز ...
البته همون خوب بود از بقیه برجسته تره
amir
سه شنبه 14 دی 1389 03:22 ق.ظ
سلام اخوی
عالی نوشتی و درست
به راستی که الان همه اقا را سپر قرار داده اند برای اینکه خودشان اسیب نبینند
خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند
ممنون که اطلاع دادید یا علی
الغدیر
سه شنبه 14 دی 1389 02:43 ق.ظ

چو اسماعیل قربان شو در این عشق...
عدالتخواه
دوشنبه 13 دی 1389 06:24 ب.ظ
سلام
خیلی ها ارزوهایی دارند ارزوها هم محترمه اما حقیقت اونه که ما انجام میدیم
تو همان روزهای غربت علی و زهرا کسی بود مثل زبیر که دست به شمشیر برد تا همه رو از دم تیغ بگذرونه اگر نبود اشاره امیر المومنین به ارامش او
همین زبیر شد در جبهه مقابل علی (ع) اینکه سپر بلا باشیم با اینکه در جهتی حرکت کنیم که بلاها کمتر باشه دو حرف متفاوت اما درسته
باید تلاش کرد برای ساختن جامعه ای که مردان بزرگ غریب نباشند اما اگر غریب شدند وماندند توکل برخدا اونوقته که باید وارد عرصه فدایی بودن وماندن شد
والعاقبة للمتقین
میثم تولایی
دوشنبه 13 دی 1389 03:20 ب.ظ
با سلام،
خیلی عالی بود
یا علی
اندیشه روشن
دوشنبه 13 دی 1389 11:28 ق.ظ
ماندن و هر روز تیر خوردن و زخم زبان شنیدن و عمار و میثم بودن عجب کار دشواری است

سلام علیكم

تلنگر زیبایی بود ...

سپر امام بودن اصلا راحت نیست ... اصلا راحت نیست ...

موفق باشید
هم ولایتی
دوشنبه 13 دی 1389 08:43 ق.ظ
سلام آقا سعید
به قوی معروف زدی توی خال.
ما مبارزه رو تا جایی ادامه میدیم که همراه با منافع خودمون هم باشه (البته اگه بشه اسمش رو مبارزه گذاشت)
یاعلی
شیعه سیاسی / مهند حامد
دوشنبه 13 دی 1389 07:43 ق.ظ
ما همه سرباز تواییم خامنه ای
پیش به فرمان تواییم خامنه ای


الله کرم
دوشنبه 13 دی 1389 12:05 ق.ظ
سلام سردار
الحمدلله ما حداقل در مقام حرف به این درجه نائل شدیم که گلوی دشنه با حلقوم سیراب کنیم در دفاع از مولایمان.ان شاالله
امیدواریم پای در میدان عمل سست نکنیم.
و اما بعد...
حاجی جان شما دعا کن ما به قول خودت عوام بی بصیرت نشیم که دیگه واویلا




پاسخ سعید صدرائیان : سلام برادر
به قول آقا مرتضی:
هر شهیدی كربلائی دارد، خاك آن كربلا تشنه خون اوست و زمان انتظار می كشد تا پای آن شهید بدان كربلا رسد
راستی یه نصیحت برادرانه، قبل از من و شما خیلی های دیگه بودند که فکر می کردند آخرشن! ولی الان هیزم جهنمند.
همیشه به خدا توکل کن و از او یاری بطلب.
راستی یه چیز جالب
می دونی برگ ها وقتی به زمین می ریزند که فکر میکنند خیلی کارشون درست شده و طلا شدند.
خیلی ارادت داریم برادر عزیز
در ضمن می دونستید؟
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد/کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
محمدرضا
یکشنبه 12 دی 1389 07:51 ب.ظ
سعید امامی رو یادت رفت!!!

مطلب قشنگی بود
التماس دعا
علیرضا
یکشنبه 12 دی 1389 11:43 ق.ظ
بخدا راست گفتی سعیدجان
یکشنبه 12 دی 1389 09:25 ق.ظ
یکدیگر را دعا کنیم تا مرد این میدان شویم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :