تبلیغات
سلام بر صبح - نامه

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

پنجشنبه 22 دی 1390

نامه

نویسنده: سعید صدرائیان   



سلام علی جان! چقدر بزرگ شدی در کمتر از یک ثانیه، علی جان از امروز همه تو را با یک پسوند و پیشوند خواهند شناخت، تو فرزند شهیدی و این یعنی بابایت از خودت مهم تر می شود در تمام زندگیت
خیلی سخت است که کسی نباشد که تا دیروز بود، اما از امروز بابایی داری مهربان تر از همه ی باباهای عالم
بابایی که داشتنش به تمام تحقیرهای عالم می ارزد، بابایی که نگاه سنگین به یتیمی را از سرت بر می دارد
علی عزیز! خیلی ها با تو مهربان نخواهند بود، همانطور که با بابایت نبودند، این روزها تو آنقدر کوچکی که معنی سهمیه را نمی فهمی، معنیه معاف شدن از خدمت را نیز، این ها همه ی آن چیزی است که فرداتر دیوانگانی جای خالی بابا مصطفی را با آن متر می سنجند. راستی آماده باش بزرگ تر که شدی باید جواب محکمی برای این پرسش داشته باشی که بابایت حقش بود که بکشندش، علی عزیز، همه ی این ها به این می ارزد که بابایی داری که می توانی در همه ی جاهای خوب با او حرف بزنی، بابایی که شب های قدر کنارت بنشیند، بابایی که در حرم امام رضا دستت را بگیرد. بابایی که بشقاب خالی اش سر سفره ی افطار تمام اجر روزه ات باشد. بابایی داری که یک روز تو از او پیر تر می شوی، و البته بابای دیگری که بهترین بابای دنیاست
راستی علی جان، یک عکس خیلی خوشگل از بابا مصطفی قاب شده نگه دار برای شب عروسی ات در مراسم لازم می شود. آن روزی که نبودش را خیلی احساس می کنی خیلی.
و آخر، مواظب مادرت باش . . . هیچکس برایش علی نمی شود

نظرات() 
علی
جمعه 30 دی 1390 12:30 ب.ظ
http://www.tabnak.ir/fa/news/221056/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1
یاس
دوشنبه 26 دی 1390 10:36 ق.ظ
سلام...
بابایی که یک روز تو از او پیرتر می شوی...
پریسا
یکشنبه 25 دی 1390 05:27 ب.ظ
راستی اگه اجازه بدید میخوام این متن نامه تون رو چاپ کنم کپی بگیرم بدم دست بچه های خوابگاه
از روز تشییعش دو تا متن دادیم.
یکی ش خبر یود (حرفای مادرشون)
یکی ش یه متن حماسی بود
جای این متن عاطفی خالیه
اجازه می دید؟
ممنون
یا علی
پاسخ سعید صدرائیان : بزرگوارید و صاحب اختیار
دودا
شنبه 24 دی 1390 09:51 ب.ظ
خیلی خوب بود خیلی...
شنبه 24 دی 1390 06:06 ب.ظ
برای علی دعا خواهند كرد
از دختر سه ساله ارباب گرفته تا تمام فرزندان شهدا
...
"یا علی"
ن.ر
شنبه 24 دی 1390 10:15 ق.ظ
در قبایل عرب همواره جنگ بود. اما مکه زمین حرام بود و چهار ماه رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجه و محرم، زمان حرام ... یعنی که در آن جنگ حرام است. دو قبیله که با هم می‌جنگیدند، تا وارد ماه حرام می‌شدند، جنگ را موقتا تعطیل می‌کردند. اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر قبه ی خیمه ی فرمانده ی قبیله، پرچم سرخی بر می‌افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که جنگ پایان نیافته است... آنها که به کربلا می‌روند، می‌بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه جنگ آرامش مرگ سایه افکنده است... اما می بینند که بر قبه ی آرامگاه ح س ی ن (علیه السلام) ، پرچم سرخی در اهتزاز است ...

دکتر شریعتی

بگذار بگذرد این سال های حرام.....
علی
شنبه 24 دی 1390 03:50 ق.ظ
هیچی مثل یعضی این مترا آدمو نمی سوزونه.

سربلند باشید، همیشه!
گاز ِمورچه
شنبه 24 دی 1390 01:11 ق.ظ
قشنگ نوشته بودی برادر
مدت هایست که منتظر بودم کسی حرف دل بزند!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :