سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

جمعه 30 دی 1390

بعضی ترین

نویسنده: سعید صدرائیان   

بعضی ها، همین که باشند کافیه حتی اگه حرف نزنن
بعضی ها، بعضی وقت ها فقط منتظری تا یه چیزی بگن، هر چی!
و این بعضی ها و این بعضی وقت ها چقدر کم شدند در این روزهای من


بعدنوشت: حرف بزن، حرف بزن، تو که بعضی ترین در اوقات من هستی

نظرات() 
احسان
شنبه 1 بهمن 1390 08:34 ب.ظ
و بعضی البته بودن و نبودنشان یکی است.
حالا این خوبه یا بده ؟
پاسخ سعید صدرائیان : یعنی هر دوش آدم رو آزار می ده
یا هر دوش رو آدم دوست داره
کدام آیا؟
:))
یا حق
شنبه 1 بهمن 1390 12:26 ق.ظ
بعضی ها...
بعضی وقت ها...
خوب ادم دلش تنگ می شود...
گناه که نیست...
کار دل است.
همین که هست...
چه بخواهند، چه نخواهند.
سُها بـــ
جمعه 30 دی 1390 11:46 ب.ظ
در ادامه ی حکایت سیب باید بگویم که:
زردی رخ عاشق است و سرخی رخ دوست
به به چه نکوست دو دوست در یک پوست...

رخ همان بعضی ترین ها از سرخی شان پیداست، ناچار...
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات