سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

شنبه 5 فروردین 1391

سرسره

نویسنده: سعید صدرائیان   

برای نوشتن این مطلب کلی دل دل کردم
ولی بالاخره نوشتم
--------------------
چند روز قبل فاطمه رو برده بودم با پارک محله، تا یه ذره تاب و سرسره بازی کنه، هیچ کی نبود، یه جورایی پارک اختصاصی شده بود، موقعی که می خواست با سرسره بازی کنه، یه مقداری سنگ ریزه جلوی سرسره، ریخته بود، تا اون از پله ها می خواست بره بالا من اون سنگ ریزه ها رو کنار زدم تا جلوی سرسره نباشه، که اگر احیانا دستش به زمین خورد، زخم نشه، یهو دلم لرزید و چشمم گرم شد.

شاید اگر بنده ی خدا بشیم، اباعبدالله (ع) بشن بابای ما، حضرت هم که تجربه ی این کار رو دارند، خار و سنگریزه ها رو از سر راهمون بردارند.

بعد نوشت:  نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار تو را می کشد.  تا  تو زنجیر خاک  از پای اراده ات بگشایی.  و از  خود دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لا زمان و لا مکان  و ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت برسی

نظرات() 
حمید رضا
شنبه 5 فروردین 1391 02:55 ب.ظ
خوب و زیبا نوشتی سعید جان/سلامت باشی و کامروا
پاسخ سعید صدرائیان : ممنون برادر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic