تبلیغات
سلام بر صبح - مرام

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

پنجشنبه 17 فروردین 1391

مرام

نویسنده: سعید صدرائیان   

مادر بزرگ ما وقتی به رحمت خدا رفت، حدود 90 سالش بود، بعد از چند سال بیماری، همه گفتند: "دیگه راحت شد"
مادر بزرگ دیگر ما وقتی پر کشید، 18 سالش بود، بعد از سه ماه بیماری همه گفتند: "راحت شدیم"

درد نوشت: یادآوری مرام مردم مدینه ی پدرش

نظرات() 
عبدالرهزا س
یکشنبه 18 تیر 1391 04:05 ق.ظ
بعضی پست های دیوانه کنندست! مثل همین یکی!
صنوبر
جمعه 18 فروردین 1391 11:58 ق.ظ
:(
کاغذ و قلم
پنجشنبه 17 فروردین 1391 05:07 ب.ظ
اینجا نفس کشیدن خیلی سخت است وقتی رسول (ص) را آنجا بیابی و نیابی میان مردمش.
:(
کاغذ و قلم
پنجشنبه 17 فروردین 1391 05:06 ب.ظ
مدینه النبی که این باشد....آه

مدینه را بخواهی در کلمه توصیف کنی ناگزیر "غربت" انتخاب می‌شود اما باور کن که اصلا واژه‌ی خوبی نیست برای بروز احساست. اینجا در هر گامی که برمی‌داری دشنه‌ای به قلبت می‌رود در هر نفسی که می‌کشی غربت خفه‌ات می‌کند و غربت نه فقط برای بقیع بلکه برای خود مسجدالنبی، خود پیامبر(ص) است.
کاغذ و قلم
پنجشنبه 17 فروردین 1391 05:04 ب.ظ
اینجا زوار هرجا که بیابند نماز زیارت حضرت زهرا(س) می‌خوانند، در روضة النبی، در کنار بقیع، در کوچه‌های بنی هاشم که حالا بین الحرمین می‌نامندش ـ از قبة الخضرا تا بقیع ـ آخر اینجا حس درد دارد حس غم دارد، اینجا حتی گام برداشتن هم مدام یادت می‌آورد در سوخته و پهلوی شکسته و علی ِ (ع) فسرده...
...

مبارز
پنجشنبه 17 فروردین 1391 02:56 ب.ظ
می گویند
با اهل خانه که باشی
هیچ کس سر جنگ ندارد ...
نصرانی فهمید این را
اما شرطه ای حجاز نه ...

مادر...
محسن...


اصلا فکر میکنم
عاشورا
از آتش ِ درب خانه زهرا شروع شد...

یاس
پنجشنبه 17 فروردین 1391 02:31 ب.ظ
مادر بزرگ شما سیلی هم خورده بود؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :