تبلیغات
سلام بر صبح - آقای مهربان غزل های من سلام

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

پنجشنبه 4 آذر 1389

آقای مهربان غزل های من سلام

نویسنده: سعید صدرائیان   

این متن رو در جواب مطلب یکی از دوستان ساداتم در وبلاگش نوشتم

شاید قسمت بود اولین مطلب که روز غدیر نوشته می شه بوی سادات رو بده

سلام

دلم گرفته!

به همین سادگی!

آنقدر که شانه های خدا را برای گریه کردن احتیاج دارم.

کوهی از مشکلات بیابان کمرم را شکسته است

آقای مهربان غزل های من!

آقا ما شما را برای دل گرفته مان می خواهیم. و گرنه به زندگی بدون شما عادت داریم

ما مشق سیاست کنندگان شما را در پس واژهای مدرن و پست مدرن و فرا پست مدرن و تا صبح تز و آنتی تز گم کرده ایم.

ما عمری است مشق سیاست می کنیم!!! و یادمان دادند که مهم ترین لغت در این گورستان الفاظ قدرت است.

اما یادمان ندادند که این قدرت بایستی در دستان قدر قدرتی مثل شما باشد.

آقا صدای ما را از شمالی ترین خیابان ام القرای جهان اسلام بشنو که فریاد می زنیم تو را برای خودمان می خواهیم نه خودت

چه قدر خوب بود به جای باهنر اسم رجایی بر سر این خیابان بود

راستش نام رجایی بیشتر بوی جهاد می دهد.

ولی افسوس که نام رجایی بر جنوبی ترین خیابان این شهر نهاده شده تا شاید حکمتی باشد که رفقا در دنیا از هم چقدر فاصله دارند.

من در میان هیاهوی این روزمرگی خودم را گم کرده ام

آقای مهربان اول مددی کن تا خودمان را بیابیم

آنگاه عنایتی که شما را

شاید اگر اولی را بدهی دومی خودش بیاید

نمی دانممولا جان! هیچ جای زندگیمان بوی عطر تو را نمی دهد ولی ادعای مان گوش فلک را کر کرده

آقا حالا که کسی اینجا نیست

تو می دانی و من

من می دانم و تو

نه!!

این آخری تهدید نبود!

باور کن یعنی فقط من می دانم و شما

نه!

اصلا تهدید بود به یاد سعید از کرخه تا راین می گویم

من شاکی ام

من گله دارم

شاکی ام چون تو ارباب خوبی نیستی و گرنه بلد بودی نوکرتو تربیت کنی

من شاکی ام من گله دارم تو ارباب خوبی نیستی و گرنه نمی ذاشتی نوکرات غریب شهر باشند و طعنه بشنوند

من شاکی ام از اینکه هر کاری می کنم تو قبل از من می فهمی

من شاکی ام از اینکه نمی تونم گناه مخفیانه بکنم و اربابم نبینه

من شاکی ام از این رابطه یک طرفه با شما

من شاکی ام که به من دستور نمی دی و فقط منو تحت نظر داری

من شاکی ام از اینکه تو گوشم نمی زنی

من شاکی ام از دست تو که اجازه می دی این حرف ها رو بزنم

من شاااااااااااااااااااااااااااکی ااااااااااااااااااااااااااام

من شاکی ام از دست خودم از دست خودم از دست خودم

آقا جان قبل از هر چیز اشکهای روی کیبورد را ببین

بعد به چشمان قرمزم نگاه کن

آرام مرا در آغوش بگیر

تصورش هم آتشم میزنه

بگذریم

آشفتگی نامه را به حساب پریشانی دلم بگذار

می خوابم تا به خواب ببینمت

یا علی

نظرات() 
یک دوست
پنجشنبه 4 آذر 1389 11:05 ق.ظ
سلام
خیلی خوش اومدی داداش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :