تبلیغات
سلام بر صبح - و المسارعین الیه فی قضا حوائجه

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

یکشنبه 15 اسفند 1389

و المسارعین الیه فی قضا حوائجه

نویسنده: سعید صدرائیان   

خواستم در ابتدای متن بنویسم مهمان وبلاگ

دیدم جه نا مربوط

ایشان صاحب خانه اند

همین!

1_mohamade-esmaeel-dolabi-1.jpgپدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به همدیگر. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

 

نظرات() 
وحید
چهارشنبه 18 اسفند 1389 07:16 ق.ظ
خیلی قشنگ بود برادر
روح اله روان
دوشنبه 16 اسفند 1389 05:36 ب.ظ
سلام سعد جان به ماهم سر بزن یاعلی.
esmaill
دوشنبه 16 اسفند 1389 03:29 ب.ظ
سلام دوست من این مطلب واقعا جالب بود می خواستم برم سر کلاس خوابم میومد ولی این مطلب رو که دیدم خواب از سرم پرید.
تشکر از مهربونیت.
پریسا
دوشنبه 16 اسفند 1389 03:16 ب.ظ
سلام.ما بحث اول رو شرو کردیم.تشریف بیارید.ممنون میشم.
یا علی
محمد
یکشنبه 15 اسفند 1389 01:45 ق.ظ
سلام .شاید اولین نفری باشم که این مطلبو خوندم.
ایول داری. صاحب سخن هم ایول داره. روشنمون کردی دادا.
روح حاجی شاد.
ادامه نظر فردا تو دانشکده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :