سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

شنبه 22 مرداد 1390

اندر احوالات این روزهای من

نویسنده: سعید صدرائیان   

هر روز در سکوت خیابان دوردست

روی ردیف نازکی از سیم می نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند یک

بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست

ابری سپید از سر گلدسته می پرید

جمع کبوتران خوش آواز خود پرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم

جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می زنند

اصلا یکی به عشق تو آقا پریده است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان

از غصه ی کلاغ، کلاغی که عاشقست

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد

هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود

اما کلاغ روی همان ارتفاع پست...

آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم

اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست

نظرات() 
الیاس
یکشنبه 23 مرداد 1390 08:33 ب.ظ
بغض خدا هم شکسته بود ....
یکشنبه 23 مرداد 1390 12:43 ب.ظ
یه دعا میکنم بگو آمین:انشالله هیچ وقت تو دو راهی نمونی.جز یه جا:بین الحرمین.
گفتی آمین؟
تو دو راهی بدی موندم.دعا کنید راهمو پیداکنم
پاسخ سعید صدرائیان :
آمین
آمین
آمین
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات