سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

چهارشنبه 18 اسفند 1389

ترجمه ی یک شعار

نویسنده: سعید صدرائیان   

این روزها شعار الشعب یرید اسقاط النظام در اغلب کشورهای طاغوتی از سوی مردم کشورهای اسلامی که در زیر فشار حکومت های غیر مردمی هستند به گوش می رسد. خواستم مطلبی در خصوص این تحولات بنویسم که خدا را شکر گوش همه از اخبار پر است.

بهتر دیدم به گونه ای دیگر بنویسم و آن هم معنای این شعار است.

شعار به نظرم خیلی آشناست و احساس می کنم که سال هاست آن را شنیده ام. به نظرم این شعار همان اللهم عجل لولیک الفرج است که قرن هاست آن را می خوانیم و از خدا می خواهیم. فریاد الشعب یرید . . . را با اللهم عجل لولیک الفرج جایگزین کنید، انصافا خیلی معنا می دهد.

فکر می کنم این شعار تداعی کننده همان مفهومی است که در روزهای نزدیک به ظهور همه ی جهان بشریت حضرت را می خوانند، نمی دانم چرا ! ولی وقتی همه مردم این مناطق با شعائر اسلامی، مناسک اسلامی و شعار های اسلامی این شعار را سر می دهند احساس می کنم همه یک صدا مولای هستی را صدا می زنند. گویا همه ی مردم دریافته اند که علاج کار جای دیگریست.

خیر الکلام ما قل و دل

اللهم عجل لولیک الفرج


یکشنبه 15 اسفند 1389

و المسارعین الیه فی قضا حوائجه

نویسنده: سعید صدرائیان   

خواستم در ابتدای متن بنویسم مهمان وبلاگ

دیدم جه نا مربوط

ایشان صاحب خانه اند

همین!

1_mohamade-esmaeel-dolabi-1.jpgپدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به همدیگر. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

 

نظرات() 

ادامه ی پست قبل
متن ندارد
همین!!

چقدر واژه ی سردار اگر به تعداد ستاره های درجاتش باشد برایت کوچک است
حاج حسین خرازی






به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب

حرف دل() 

جمعه 6 اسفند 1389

ما و نمادهایمان

نویسنده: سعید صدرائیان   

سلام حاج حسین

امروز بیست و چندمین سال شهادت شماست. شمایی که دستت را در خیبر به همراه حاج همت به بهشت فرستادید و بعدها خود را به آن رساندید! تا حاج احمد کاظمی هم سال ها بعد خودش را به شما برساند.

شما را علمدار انقلاب می نامند و شما می گفتید: و الله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی

ولی خودمانیم تا چند سال پیش شما در سایه حاج همت بودید. یعنی استان اصفهان را به نام فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله تهران می شناختند! داشتیم تلاش می کردیم تا شما را از این غربت خارج کنیم، حاج احمد از همه بیشتر، که شما حاج احمد را پیش خود بردی و دوباره استان اصفهان و سرداری دیگر و این بار نام لشگر 8 نجف شد ورد زبان ها! چقدر حاج احمد غصه می خورد که شما را نمی شناسند.

آری فرمانده ی دلاور لشگر 14 امام حسین علیه السلام راست می گفت سید مرتضای عزیز که شما در آسمان ها نام دارتر از زمین هستید.

آخرین باری که اصفهان رفتم بر سر مزار شما آمدیم و درد دل کردیم. آن زمان هنوز حاج احمد انیس شما نشده بود.

من نمی فهمم چرا در پایتخت ایران اتوبان و میدان که هیچ، یک خیابان هم به نام شما نیست.

یعنی من نمی دانم که گلی مثل شما چه کم از گلایل و نسترن و . . . دارد که نام آنها بر کلی از خیابان ها است و شما نه! راستی گل که خوب است. یکم و دوم و . . . شرقی و غربی شان هم اسم خیابان است.

من نمی دانم که اگر شما سردار سرافراز یک جنگ در کشوری دیگر بودید از شما چه تندیس هایی ساخته می شد و در میادین اصلی شهرشان نصب می کردند.

آن وقت شاکی می شویم! نه ببخشید شاکی می شوند! که چرا جوان ها با آرمان های انقلاب و شهدا بیگانه اند. اگر یکی از این جوان ها فردای محشر سر راه یکی از این مسئولان فرهنگی ما را بگیرد و بگوید آن آقایی که یک دست دارد و یک بال و دارد به بهشت وارد می شود کیست؟ چه پاسخی دارند که به آنها بدهند؟ چرا جوان های ما این اسطوره ها را نمی شناسند؟ به خدا یا معرفی نکرده ایم یا بد معرفی کرده ایم و گرنه برای جوان غیور ایرانی این اسطوره ها که از شماره پیراهن فلان بازیکن خارجی مهم تر است. نیست؟

ما کم کاری خود را به گردن دیگران انداخته ایم. آنوقت یک دیوانه ای پیدا می شود که همه تقصیر ها را بر دوش فردوسی پور می اندازد!!

نه پدر من! نه برادر من! این ها بهانه است کار نمی کنیم.

پدر همسرم (حاج حسین عزیز) می گفتند: در یکی از میادین مرکزی یکی از شهرهای اتریش نمادی از یک پسر بچه در حال ادرار کردن است و این مجسمه، نماد مقاومت آن شهر است. همه ی نظامیان به آن نماد که می رسند احترام می گذارند و برخی تعظیم می کنند!

اما این سمبل، ماجرای جالبی دارد در جنگ جهانی وقتی این شهر تصرف می شود همه ی اهالی کشته می شوند. وقتی که سربازان متجاوز آنجا را ترک می کردند. صدای آن کودک را می شنوند. بر می گردند تا او را بکشند و او از ترس خود را خیس می کند!!

حال آن روی سکه از زبان اتریشی ها!!!

آن کودک هیچ وسیله ی دفاعی نداشته و با این کار به دشمنان سرزمینش بی احترامی کرده است!!

به این می گویند روایت ساختن! یاد کلاس محیط استراتژیک و دکتر امینیان به خیر!

اگر حسین فهمیده ساکن اتریش بود احتمالا تندیسی از طلا از او می ساختند و همه مجبور بودند صبح به صبح مقابل آن سجده کنند.

اگر خرازی داشتند، اگر باکری داشتند، اگر همت داشتند، اگر چمران داشتند و . . . کوچکترین نماد آنها به قاعده ی برج آزادی بود.

باور کنیم

باور کنیم که باید کار کرد باید جوان ما اینها را بشناسد که اگر شناخت دیگر امینم (Eminem) محبوب آنها نخواهد بود، دیگر کعبه ی آمال آنها اولدترافورد نمی شد و به جای درس خواندن رنگ لباس های شکیرا را در کنسرت های مختلف از بر نمی کرد.

این ها را گفتم که بدانید با محیط جوان ها آشنایم.

ای کاش هر کدام از ما یک شهید را به یک نفر معرفی کند. با شما هستم برادران من که سایت و وبلاگ دارید. تابلو اعلانات بسیج و انجمن اسلامی در دانشگاه ها در اختیار شماست. بیائید قدر داشته هایمان را بدانیم.

نگوئید نمی شود، هر کسی به حد خود قدمی بردارد. خواهد شد.

قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات