سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

یکی به داد ما برسد بهمان برخورده !!

و شما خوب می دانید که ما هیچ خطری نداریم مگر بهمان بربخورد.

به ما آموختند که خمینی ناموستان است و امروز به ناموس ما تاختند.

من نه از آن دسته ام که به دنبال مجالی باشم تا در آن حساب های شخصی با کسی تسویه کنم و نه از آن دسته ام که به فکر ساختن کلاهی از آن نمد باشم.

آقای مهندس ! و همسرِ محترمِ سرکارِ خانمِ لایقِ جایزه س ... و فلسفه که قلم از نوشتن نام آنچه مخملباف همسرتان را لایق آن دانسته شرم دارد.

در جامعه ما فرض است که همسران را به نام شوهرانشان می خوانند.

اگر اجازه دهید شما را اینگونه خطاب کنم.

آقای رهنورد! سلام

با این عنوان با شما بیشتر راحتم!

و البته دلیل دیگری هم دارد. نام موسوی همان قدر برازنده ی شماست که لایق جعفر کذاب سابق و بنی صدر لاحق و . . .

آدمی به بی لیاقتی تو ندیدم.

نه میری نه حسینی و نه موسوی!

آقای مهندس رهنورد!

من فرزندان شهیدانی را می شناسم که به جای پدرهای سفر کرده شان هر هفته را به امید پنج شنبه سپری می کردند که تا بعد از آنکه از سر مزار پدرهایشان بر می گردند، تلویزیون را روشن کنند و به سخنرانی امام گوش کنند.

آقای رهنورد!

امام پدر آنها بود و شما نه تنها با امام در افتادید بلکه با سرشک یتیمانی که آن سید را انیس تنهایی های خود می دانستند هم.

نبودِ پدر را تحمل می کردند، به قیمت آنکه فقط امامشان می گوید که این جنگ، جنگ حق و باطل است. و تنها دلخوشیشان آن پیر مرد بود در زیر تهمت های سهمیه ها و امتیازات ـ که به والله می شناسم کسانی را که طلب یک پاپاسی از این امتیازات را خیانت به خون پدرشان می دانستند ـ . بدون سهمیه وارد دانشگاه می شوند و چون نمی خواهند به آنها انگ سهمیه ای بودن بزنند تا آخر حتی به نزدیک ترین دوستانشان چیزی نمی گویند و عمدتا یک شغل خیالی برای پدر ساخته و هی آن را تکرار می کنند.

بگذریم که عدالت و تسامح دستگاه قضایی ما آنچنان است که سایت برادر عزیزم حسین قدیانی (قطعه 26) . . . نه بگذار آنگونه که خودش دوست دارد خطابش کنم . . . فرزند شهید اکبر قدیانی . . .  را فیلتر می کنند و شما صاف صاف راه می روی.

راستی این فیلتر شدن را هم به امتیازات خانواده شهدا بیفزائید بلکه دلتان خنک تر شود.

خانم مهندس!

ببخشید از دهنم در رفت.

آقای مهندس!

این بار با بد کسانی طرف شدید!

اگر هنوز نهیب حضرت ماه در گوشمان است که گفت اگر عکس مرا هم آتش زدند کاری نکنید، از ارادت آن حضرت به روح الله آگاهیم و دودمانت را به باد خواهیم داد.

مگر علی مان بگوید از خیمه معاویه ملعون برگردید که بر می گردیم.

سمعاً و طاعتاً

آقای رهنورد!

امام ما اشتباه نکرد.

دوست دارم تا صبح این جمله را کپی پیست کنم.

تا بلکه بفهمی!

نه اینکه اشتباه کرد و با وجود این اشتباه ما دوستش داریم.

نه! خمینی اشتباه نکرد.

او دروغ هم نمی گفت. او گفت ما در جنگ حتی برای یک لحظه هم نادم و پشیمان نیستیم.

آقای رهنورد!

امام کجا خطا کرد و کجا به اشتباه خود اذعان کرد که مردم از این خطا چشم پوشی کنند.

راستی آن همه منبر افاضات ولایت پذیری و نخست وزیری امامتان کجا رفت.

آن همه امام امام کردن هایتان!

آن مقایسه های مسخره و تو خالیتان را در کدام میز قمار و به چه قیمتی باخته اید؟

ولش کن!

دیگر حوصله ات را ندارم!

آنقدر حقیر شده اید که دلم نمی خواهد بیش از این مخاطب مطلبم باشید.

آنقدر ذلیل شده اید (نه زن ذلیل! که من مردی در این میانه نمی بینم)

آنقدر ذلیل شده اید، که فاطمه ی چهارده ماهه ی من هم احتمالا فقط برایتان زبان در می آورد و شکلکی (که آن هم بعید است. حیف از نمک فاطمه)

زنان ما هم که آب دهانشان را از سر راه نیاورده اند، که هزینه تان کنند، این روزها در عزای حسین گریه می کنند و ضجه می زنند، گلویشان خشک می شود. آن را لازم دارند.

و اما می ماند مردانمان! آنها هم که دست روی زن!! بلند نمی کنند.

گفته بودیم طاقت همه چیز را داریم الا تحقیر شدن!

به عشق و امامان توهین کردی و تحقیرمان کردی و به ریشمان خندیدی!

حقارت تو و عشق و امامت را آشکار کردیم و به حالت گریه کردیم.

فکر نکن که با هم بی حساب شدیم.

من یکی از این به بعد با تو کار دارم.

خواستم چند جمله ای با امام خوبیها و سید مهربانیها از خمین تا خامنه درد دل کنم که حیفم آمد نام آن بزرگواران و این (معمولا برای اشیاء از ضمیر این استفاده می شود) شخص در یک متن باشد.

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

ادامه مطلب

نظرات() 

دوشنبه 15 آذر 1389

هزاران سئوال بی جواب!

نویسنده: سعید صدرائیان   

یک سئوال تکراری، همیشگی و مهم!!!

اگر من در سال 61 هجری بودم در کدام یک از سه طرف بودم! با حسین، بر حسین، یا بر کنار!

تکلیف با حسین ها که معلوم!

جان عالم، مهدی، هر روز به آنها سلام می دهد و می گوید: یا لیتنی کنت معکم

تکلیف بر حسین ها هم معلوم!

با نام و عنوان از ابتدای خلقت تا ابد الدهر خطاب می رسد اللهم فضاعف علیهم اللعن منک و العذاب الالیم

اما می مانند گروه سوم

بر کنارها ـ قاعدین ـ

من با اینکه حد عذاب آنها و دوری از رحمتشان تا چه میزان با گروه دوم فاصله دارد کاری ندارم.

من با اینکه آنها در کوفه مسلم را تنها رها کردند هم کاری ندارم.

من با نامه نوشتن و پیمان بستن و زیر آن زدن هم کاری ندارم.

اصلا یکی مثل من کجا و تعیین ثواب و عقاب برای امثال جناب سلیمان صرد خزائی کجا!

اما با آنچه کار دارم توجیهی است که آنها خود را با آن آرام کرده اند.

سپهسالاران سپاه علی و مجتبی بودند و این بار خزندگان به بیوت ام الاطفالشان

سال ها صورت به خون سر خضاب می کردند و این بار با سرخاب بنت الفلانشان

شمشیرهای آنها با دست هایشان آشناتر بود تا با غلاف و این بار رفیق آنها شده مطبخ و کفگیرشان

فریادهای هل من مبارز برخی از آنها گوش اصحاب صفین را کر کرده بود و این بار آوای بازی با کودکانشان

چرا و به چه توجیهی؟!

یکی مرا یاری کند که اگر این معما برای من حل شود دیگر از خودم نخواهم پرسید جانباز کربلای 5 کجا و دست در دست رقاصکان لوس آنجلسی کجا؟

لال می شوم اگر کسی جواب این سئوال را بدهد تسخیر لانه جاسوسی کجا و دریوزگی به دامان شیطان کبیر کجا؟

دیگر از من نخواهید شنید که شناسنامه انقلاب بودن کجا و نامه بی سلام و والسلام به ولی کجا؟

و هزاران این بار و کجا و کجای دیگر!!!!

فریاد از نفس توجیه گر

من با صدای بلند فریاد می زنم: خدایا اگر رشد علمی و سیاسی ما ـ اصطلاحا ورودمان به عرصه خواص ـ من را و ما را توجیه گر ساخته، از حسین و حسین زمان جدا می کند ما را تا قیامت عوام نگاه دار، خدایا من این عوام بودن امثال اسلم تركى ، انس بن حارث كاهلى ، انیس بن معقل اصبحى ، ام وهب ، بریر بن خضیر ، بشیر بن عمر حضرمى ، جون مولى ابو ذر غفارى  و . . . با هزاران هزار خواص بی بصیرت چون سلیمان صرد (هر چند عاقبت به خیر شد) عوض نمی کنم.

سید مرتضی در سال 69 می گفت وای از اختیاری که تو را از حسین جدا کند و امروز اگر در سال 89 بود شیدا گونه و حلاج وار می سرود وای از خاص شدنی که تو را از سید علی جدا کند.

و اما سئوال بی جواب من:

اینان چگونه خود را اقناع می کنند که سر حسین بر نیزه باشد و آنها سرگرم میز مصلحت اندیشی؟؟

در آخر:

این شب ها اگر حسینیه قلبتان لرزید و مشک چشمتان تر شد یک نفر در خیمه تنهایی چشم به راه دعای شماست.

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی

نظرات() 

پنجشنبه 11 آذر 1389

فردا آغاز فصل عاشقیست!!

نویسنده: سعید صدرائیان   

نوشتن مطلب برای محرم نیازی به مقدمه ندارد، مثل سیاهی زدن!
کربلا ایهام هم نمی خواهد، استعاره هم ندارد!
کربلا کربلاست!
لا یوم کمثل عاشورا و لا ارض کمثل کربلا

روز شمار هر روز تکمیل می شود

فردا آغاز یک صفحه جدید است.
1 روز:
بحر طویل: سید حمید رضا برقعی
چشم وا کردم وخود را وسط صحن وسرا ، عرش خدا، کرب وبلا ، مست و رها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه یله دیدم من سر تا به قدم محو حرم بال ملک دور و برم یک سره مبهوت به لاهوت رسیدم چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم به خدا رفت قرارم نه به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم سپس آهسته نشستم،و نوشتم (فقط ای اشک امانم بده تا سجدهء شکری بگذارم )که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستهء باران واذان آمدو یک گوشه از آن پردهء در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زدو چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشهء معشوق خدایا تو بگو این منم آیا که سراپا شده ام محو تمنا و نماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش غم وغصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سر انجام گرفتم.

2 روز:

توبه از جرم وخطا،حال سحر می خواهد                   خلوت نیمه ی شب اشك بصر می خواهد
وادی طور همین هیئت هر هفته ی ماست              دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد
سختی گردنه ی عشق زمینت نزند                          راه پر پیچ وخمش مرد سفر می خواهد
صرف این سینه زدن ها به مقامی نرسیم                 محرم راز شدن دیده ی تر می خواهد
جهت بخشش هر سینه زنی حضرت حق                  محشر از مادر سادات نظر می خواهد
عمل زینب كبری به همه ثابت كرد                            سر شكستن ز غم دوست جگر می خواهد
سر عباس به نی پند ظریفی دارد                             غیر خورشید،سماوات قمر می خواه


3 روز:
محشور می‌شویم‌ قیامت‌ چو با حسین
‌ جای‌ سلام‌ جمله‌ بگوئیم‌ یا حسین‌

در قلب‌ سنگ‌ زمزمه‌ تاثیر می‌كند
كرده‌ جماد را به‌ غمش‌ مبتلا حسین‌

حتی‌ درخت‌ مویه‌ كند در عزای‌ او
 بیچاره‌ كرده‌ استن‌ حنانه‌ را حسین‌

امواج‌ بحر و غرش‌ رعد و نوای‌ نی
‌ اكسیر عشق‌ و جاذبة‌ كهربا حسین‌

لطف‌ سحر، نشاط‌ محبت‌، صفای‌ دل‌
بوی‌ بهشت‌ و عطر نسیم‌ صبا حسین‌

عالم‌ فدای‌ بانوی‌ مظلومه‌ای‌ كه‌ گفت
‌ آیم‌ به‌ خیمه‌ها چو بگوئید یا حسین‌

خنجر، سنان‌، سه‌ شعبه‌ و شمشیر و نیزه‌ها
 با اذن‌ وی‌ مقاتله‌ كردند با حسین‌

هر جا زنید خیمه‌ همانجاست‌ كربلا
واللّه‌ نیست‌ گم‌ شده‌ در كربلا حسین‌

مهدی‌ گرفت‌، دامن‌ مقتل‌، به‌ روضه‌ گفت
‌ گریم‌ برای‌ داغ‌ تو صبح‌ و مسا حسین‌

4 روز:
به بزم وحشت ابن زیاد!
                         و بزم یزید!
                                      نه خسته از زنجیر!
                                                    نه بیمی از تحقیر!
من ایستاده كه این‌جا، نه جای تسلیم است!
             نهیب من، همه بگسست تار و پود حریف!
                                                                 فتاد تیشه ز دستی كه:
                                                                                           زد به ریشه‌ی ما!
                                       ز ایستادن من، رنگ باخت زنجیرم!
                                       فتاد روبهك از پا، چو دید من شیرم!
                                                              سپر فكند به پیش زبان شمشیرم!
                                       عصا به دست شده دشمنت ز هیبت من!
                                                              گرفت از لب تو،
                                                                                 انتقام، جرأت من!


**********


 بیــن تــو و او عشق فقــط نصــف شـده

 چون موى ‏به ‏موى و خط به‏ خط نصف شده

 شـــق‏ القمرى کــــه کـرده بودى این است

 ایـــن ماه که بــا تــو از وسط نصف شده


5 روز:
از مسند پاک روشنی عزل است آب
در دفتر شعر عاشقان هزل است آب
تا از لب ماه تشنه لب تر نشده است
لب تشنه ی یک جرعه اباالفضل است آب


نظرات() 

دوست عزیزی در لفافه این تکته را یادآوری کردند که هیچ کجای این وبلاگ بوی آمدن محرم نمی دهد
تیتر محرم دارد می آید عمو!! زمزمه ی نفس لوامه بود با من پس از خواندن این نظر!
موافقم خواهر یا برادر عزیر
من هم به احترام شما عین نظر شما را به عنوان یک پست می آورم امسال شروع محرم ما به قلم شماست. آجرکم الله

سلام
ببخشید من یه نظر دارم، کجا بذارمش؟ راستش زیاد گشتم تو وبلاگتون جایی پیدا نکردم...

اما بعد به این نتیجه رسیدم که بی خیال جا!!! الان دیگه هر جا بذارمش جاش هست!!!
آخه مثل هر سال هنوز نرسیده بوش داره میاد...

شکر خدا که بوی محرم گرفته ام
در کوچه های سینه زنی دم گرفته ام

شکر خدا عبادت من روضه های توست
در دل دوباره هیئت ماتم گرفته ام

گاهی کنار روضه ات از دست می روم
با چشمهای پر شفق و غم گرفته ام

این آبروی نوکری هیئت تو را
از دستمال مشکی اشکم گرفته ام

دیگر هراس روز قیامت نمی برم
وقتی دخیلی از پر پرچم گرفته ام

با تربت تو کام دلم را گشوده اند
عمری اگر که بوی محرم گرفته ام

گفتم میان روضه از اعجاز چشمهات
دیدم رسیده ام به حوالی کربلات

شعر از یوسف رحیمی

نظرات() 

یکشنبه 7 آذر 1389

مطلب بی ربط

نویسنده: سعید صدرائیان   

من در بین ورودی های 89 در دانشکده یک دوست عزیز و صاحب تنفسی!! دارم ( شاید بعد ها بیشتر با ابعاد وجودیش آشنایتان کنم) که معمولا هر روز برای ما حداقل یک پیامک! ارسال می کنه. و انصافا خیلی به ما لطف دارند.
بعضی موقع ها ربطی بین اون پیامک و خودم نمی بینم ولی بعضی مواقع انصافا خیلی بی ربطه و هیچ جوری نمی شه توجیهش کرد.
این یک نمونه از شاهکار های این دوست عزیز ماست.

هلاک کن همه را با نگاه سرسریت
امانمان نده با آن نگاه دلبریت
تو می توانی از این بیشتر سیاه کنی
مرا شبیه به موهای زیر روسریت


این بیت آخر انصافا از لحاظ مفمومی بسیار زیباست هر چند عروضش می لنگه،
اما مصرع آخر آن بسی شاهکاره، و می توان درباره ارسال این پیامک حدس هایی زد.
اولاً نمی دونم کسی براش فرستاده؟
ثانیاً نمی دونم می خواسته برای شخص دیگری بفرسته؟
ثالثاً اگر هدفش من بودم منظورش اشباح الرجال و لا رجاله؟
رابعا اصلا همین طوری دور همیم؟
و نهایتا ما دوست هایی داریم که رفاقت ما با آنها یواش یواش داره دهه ی دومش هم به پایان می رسه اون ها کمک کنند
واقعاً چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر شما هم از این دست مطالب بی ربط دارید ما را بی نصیب نگذارید.


این دعوا در قسمت نظرات ادامه دارد!!!!!


نظرات() 

شنبه 6 آذر 1389

مهمان وبلاگ

نویسنده: سعید صدرائیان   

دوست عزیزمان آقای متین رزم در بازگشت از سفر به هندوستان در قسمت نظرات برای دوستان از هند برگشته (ای قوم به هند رفته کجایید؟ کجایید؟) متن زیبایی را نوشته اند.

شما را به خواندن آن دعوت و توصیه می کنم. در این قسمت همگی مهمان ایشان هستیم.

سلام بر برادر عزیزم
از لطف شما بسیار ممنونم.
هند را مذهبی ترین کشور جهان می گویند و آنچه در هند بازار داغی دارد، عرفان و معنویت است. انواع و اقسام خدایان را می بینی و هزاران راه را برای جستن تقرب و پناهگاهی برای آسودن از دست دردها و رنج های مردمان بزرگترین دموکراسی جهان!
چه بسیار غربیانی که معنای گمشده خود را در عبادت های جاهلی هندو می بینند. چه قدر غصه می خوری وقتی میبینی که بر عکس خدای هندو لکه هایی چسبیده است و وقتی توجه می کنی می بینی آری زنی بیچاره برای کسب رضایت پروردگارش به او ـ عکس بت خود ـ غذا داده است.
عجبم از اینکه چگونه این مدل از معنویت این ها را سیراب می کند که گویی از انچه رنگ حقیقت دارد بی نیاز هستند.
چه قدر فقیرند کسانی که معرفت را در راهی به جز دین خدای یگانه می جویند. هر چه می اندیشم نمی دانم چطور می شود فطرت تشنه معبود جو را با پرستش و کرنش در برابر خدای لم داده کله فیلی! آرام کرد. در برابر این معبود، خدایی را می بینم که سرچشمه پاکی ها و زالالی هاست. خدایی را می بینم که بوده پیش از آنکه بوده و هست پس از آنکه هست. خدای که چنان هنر مند است که علی (ع) می افریند و در کفیتش زهرای اطهر (س) را قرار می دهد تا همیشه زنان و مردان عالم از اینکه از جنس علی و زهرا علیهما السلام هستند سر بلند باشند.
این سفر اگر هیچ برای برادران و خواهرانتان نداشت، این را داشت که دوباره فهمیدیم هر انچه بویی از معنا و معرفت و حقیقت داشته باشد نزد محمد است و ال محمد (ص).

نظرات() 

جمعه 5 آذر 1389

غزلی تقدیم به مولای غدیر

نویسنده: سعید صدرائیان   

این شعر برای دو سه سال پیشه، چند تا از ابیاتش هم یادم رفته از روی فایل صوتی  صدایم پیاده اش کردم ، واسه سقیفه است ولی توی غدیر هم می چسه ، بدون عینک نقد آن را یک دل نوشته حساب کنید.

ما هنوز اول راه شاعری هستیم


برای کشتن خورشید ابر آوردند

شدند دشمن باران و چتر آوردند

یکی برای دل خون، یکی برای غمش

برای دفن شقایق دو قبر آوردند

به جای آنکه بسازند از وفا شعری

تمام قافیه ها حرف قهر آوردند

میان سفره رنگین، پر شراب و طعام

برای همدم خود جام زهر آوردند

گذشت دوره دریا و دل زدن بر آن

میان خانه خود جوی و نهر آوردند

نظرات() 

جمعه 5 آذر 1389

حساسیت به واژه "درب"

نویسنده: سعید صدرائیان   

نمی دونم لازمه که خودم رو به یک روانشناس معرفی کنم یا نه
ولی
من به واژه در و درب حساس شده ام
دیشب اخبار می گفت: "درب های حرم امیر المومنین تعویض شدند"
بی خودی گریه ام گرفت
این یک بیماری روانیه دیگه
راستی اگر کسی معمار اون درها رو می شناسه من یک سئوال دارم
می خواهم بدونم در ساخت آنها از این شیوه های مدرن که می گن بدون میخه استفاده کردند یا نه این درب ها هم میخ دارند؟
ولش کن اصلا به ما چه!!
من خودم رو به روانشناس معرفی می کنم تو هم اشک های چشمتو پاک کن
یا علی مددی



نظرات() 

دانشکده روابط بین الملل (یعنی دانشکده ی ما!! برای اونهایی که نمی دونند) یک سری سفر های دوره ای برای دانشجویان داره که به فرا خور حیطه مطالعاتی انتخاب می شه
دانشجویان آسیای جنوبی هم سفری به هند داشتند و من در خوف و رجایی عجیب چون عزیز ترین برادر دینی ما هم در این کاروان یک ماهه بود
این سپرایز (شگفتانه!!) از استاد محمد حسین انصاری نژاد تقدیم به همه ی آن دوستان بویژه احسان عزیز

شاعر تو چه می بینی، در معبد هندوها؟!

پژواک وداها را، با چرخش گیسوها
از تاج محل بنویس، از سند غزل بنویس
از ساحل جمنا بین، دریاچه ای از قوها!

دنباله شعر در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نظرات() 



 نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه
بماند بین ما این رازها بینی و بین الله!

من استغفار کردم از نگاه تو نمی دانم

اجابت می شود این توبه کردن های با اکراه

برای من نگاه تو فقط مانند آن لحظه است

همان لحظه که بیتی ناگهانی می رسد از راه

...و شاید من سر از کاخ عزیزی در می آوردم

اگر تشخیص می دادم چو یوسف راه را از چاه

واما بیتی در حاشیهء این غزل:

مرا محروم کردی از خودت این داغ سنگین بود

چنان تحریم تنباکو برای ناصرالدین شاه

نظرات() 

پنجشنبه 4 آذر 1389

آقای مهربان غزل های من سلام

نویسنده: سعید صدرائیان   

این متن رو در جواب مطلب یکی از دوستان ساداتم در وبلاگش نوشتم

شاید قسمت بود اولین مطلب که روز غدیر نوشته می شه بوی سادات رو بده

سلام

دلم گرفته!

به همین سادگی!

آنقدر که شانه های خدا را برای گریه کردن احتیاج دارم.

کوهی از مشکلات بیابان کمرم را شکسته است

ادامه مطلب

نظرات() 

چهارشنبه 3 آذر 1389

سلام قولا من رب الرحیم

نویسنده: سعید صدرائیان   

سلام

امشب شب عید غدیره

عید همه بویژه سادات بزرگوار مبارک

تصمیم گرفتم پس از مدت ها کار در فضای سایبری این بار مثل بچه ی آدم با نام و مشخصات خودم ظاهر بشم

این هم یه جورشه

تا ببینم کار به کجا ختم می شه

راستش خواستم یه سهمی در این میدان مبارزه سایبری داشته باشم

فکرش از خیلی وقت پیش در ذهنم بود

منتظر یه موعد خواص بودم

با خودم وعده کردم شب عید عدیر یا علی رو بگم

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

یا علی

نظرات() 

دوشنبه 1 آذر 1389

نظرات شما

نویسنده: سعید صدرائیان   

از این قسمت می توانید نظرات عمومی خود را وارد کرده و یا با مسئول سایت در تماس باشید

نظرات شما() 

دوشنبه 1 آذر 1389

نظر برای "خرابات من"

نویسنده: سعید صدرائیان   

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic