سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

جمعه 31 تیر 1390

مختار

نویسنده: سعید صدرائیان   

می دانم که شکست می خوری
ولی
تصور میکنم که پیروز می شوی
همین طوری!
هر جمعه شب دلم را خوش می کنم
نه! دلم خنک می شود

امشب فرق غول را که شکافتی
حساب کار دجال دستم آمد


نظرات() 

جمعه 31 تیر 1390

راست می گفت

نویسنده: سعید صدرائیان   

درد بالای درد بسیار است

نظرات() 

جمعه 31 تیر 1390

مراقبه

نویسنده: سعید صدرائیان   

همیشه به این و اون می گفتم مراقب خودت باش
از امروز به خودم می گم

نظرات() 

دوشنبه 27 تیر 1390

ویبره

نویسنده: سعید صدرائیان   

یه بار موبایلم لرزید
فکر کردم اس اومده
دویدم سمتش
دیدم نوشته low battery
بد جوری یاد غروب های جمعه افتادم

نظرات() 

دوشنبه 27 تیر 1390

روانشناسی

نویسنده: سعید صدرائیان   

یک سوال مهم
چرا در روان شناسی فصلی به نام ترس از ارتفاع وجود دارد
ولی ترس از پستی نه ؟؟؟

نظرات() 

دوشنبه 27 تیر 1390

رابطه سر با چشم!!

نویسنده: سعید صدرائیان   


یک تجربه!!
برای اینکه غم در چشمانت دیده نشود
تا می توانی
سرت را شلوغ کن
رابطه ی سر با چشم!

بد جور جواب می دهد!!

نظرات() 

یکشنبه 26 تیر 1390

نصیحت

نویسنده: سعید صدرائیان   

یکی نصیحتم می کرد
درد دل هایت را برای خودت نگهدار
بعضی مواقع سبک نشوی سنگین تری

نظرات() 

جمعه 24 تیر 1390

آرزو

نویسنده: سعید صدرائیان   

یادتونه بچه بودیم هدیه واسه بابا مامانمون می خریدیم می گفتن همین که شما بچه ی خوبی هستید کافیه؟؟
امروز هم ای کاش وقتی به آقا تبریک می گیم همین رو بگن
همین!!

نظرات() 

پنجشنبه 23 تیر 1390

24 تیر 78 الی 9 دی 88

نویسنده: سعید صدرائیان   


20 تیر 1378
دو روز بعد از 18 تیر معروف من کنکور دادم
و در بدتر ین شانس زندگی دکتری دندانپزشکی قبول شدم
بعد از جلسه کنکور از دانشگاه شهید بهشتی یه راست رفتم مسجد و ایست و بازرسی
فکرش رو بکن!!

22 تیر 1378
ای سید و مولای ما پیش خداوند متعال گواهی بده که ما در راه تو تا آخرین نفس ایستاده ایم

24 تیر 1378
مردم ریختند توی خیابون و بساط اون قصه ی پر غصه در هم پیچید
24 تیر اون سال شبیه 9 دی 88 بود
البته خیلی با هم فرق دارند
این رو برای جوون ترها می گم

اون فتنه 20 روزه جمع شد و این فتنه 8 ماهه
چرا ؟
نمی دونم ؟

چند وقت که گذشت کاشف به عمل اومد 24 تیر ماه روز تولد آقای ما هم هست!

برای جوون تر ها 24 تیر فقط روز میلاد حضرت ماه است
ولی برای ما دو مناسبت داره!!




این جمعه و جمعه های دیگر حرفند
عشقت بکشد دوشنبه هم می آیی

نظرات() 

سه شنبه 21 تیر 1390

آب به (ab-ba)

نویسنده: سعید صدرائیان   


بعد از یک دوره کار و خستگی طولانی چند روزی نائب الزیاره ! بودیم شمال.
یه نکته ای بود که خیلی حیفیم اومد براتون ننویسم.
معمولا با فاطمه توی ساحل مشغول شن بازی بودم و گهگاهی هم اون رو بغل می کردم و می بردم توی آب و کلی اسباب خنده به راه بود. (مسئول محترم اداره فیلترینگ! فاطمه خانم بنده یک سال و هفت ماه و 29 روزشه!!! ، لذا بحث ترویج سواحل مختلط اینجا مطرح نیست. توجه بفرمائید لطفاً)



یه نکته ی عجیبی ذهنم رو درگیر کرد و اون اینکه فاطمه به دریا می گفت "آب به" یعنی همون لغتی رو که برای یه استکان آب هم به کار می بره
بنابراین اگه بچه باشی، دریا و لیوان واست "آب به" است.
پس اگر بچه اید دقت کنید
اولا: ممکنه فکر کنید اون "آب به" تشنگیتون رو بر طرف می کنه!!
نه خیر!!
ثانیا: ممکنه فکر کنید که تحت کنترلتونه!!
نه خیر
ثالثا: اگه بعضی مسائل بزرگ به چشمتون نمی آد یا بعضی مسائل کوچیک براتون بزرگه شاید ایراد از بچگیتون باشه یعنی دریا رو دارید به چشم "آب به" می بینید یا بالعکس!
رابعا: می تونم حداقل ده مورد دیگه اضافه کنم ولی ترجیح می دم همین جا مطلب رو تموم کنم.
بالاخره زحمت کشیده شده بابت اون سلول های خاکستری؛ یه ذره خودتون هم فکر کنید و این مسئله رو تعمیم بدید بد نیست ها
من که به نتایج خیلی جالبی رسیدم



آتلیه ی محل ما همتش برای ظهور بیشتر از من است
 این را از ادعای 17 دقیقه اش فهمیدم


آب به یا دریا؟؟() 

جمعه 10 تیر 1390

شطرنج

نویسنده: سعید صدرائیان   


این روزها عجیب درگیر این مطلب قدیمی ام
.
.
.
زندگی مثل شطرنجه
وقتی بلد نیستی
همه می خوان یادت بدهند
وقتی یاد گرفتی
همه می خوان شکستت بدهند

پی نوشت1:
یادتونه وقتی با یه کوچیکتر شطرنج بازی می کردیم (یا می کنیم) الکی وزیرمون رو به خوردن می دادیم تا راحت تر ازشون ببازیم؟
یا توی فوتبال الکی زمین می خوردیم تا بهمون گل بزنن؟
یا توی پینگ پونگ نصف سرویسامون به تور می خوردند؟

کلا بعضی مواقع باختن به شیرینیه بردنه
مهم اینه آدم از چه کسی؟ چرا؟ و چه وقت ببازه!!

پی نوشت 2:
خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش
و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پی نوشت 3:
عزیزی می گه این همه اسم شطرنج و برد و باخت و قمار و . . . وبلاگت رو نجس می کنه
موافقم؛ شدید
منی که نام شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

پی نوشت آخر:
پی نوشت ها از اصل مطلب بیشتر و طولانی تر شد


خدایا فرج مولایمان را برسان
از بس شمردم جمعه ها را می روم تعطیل گردم

سه شنبه 7 تیر 1390

تیتر ندارد !!!

نویسنده: سعید صدرائیان   



اگر این بچه ها سرما بخورند گناه من و توست که برای ظهور دعا نمی کنیم.

همین!!!

خدایا مولایمان را برسان

جمعه 3 تیر 1390

رویایی ترین خیابان

نویسنده: سعید صدرائیان   

دلم برای بین الحرمین خیلی تنگ شده، این چند ماه اخیر هر بار به یک دلیل جور نمی شه،
ابیات زیر بدون ویرایشه، ترجیح دادم چیزی رو تغییر ندم، هر چند قافیه و ردیف داره ولی اگر زحمت خوندنش رو کشیدید به حالت بحر طویل بخونید.




***
زیارت می کنم گلدسته را از دور، تا شاید
بریزد در دو چشمم یک بغل از نور، تا شاید
***
نگاهش با نگاه من اگر یک لحظه هم سو شد
دلم با عطر سیبی، با حرم یک لحظه هم بو شد
میان آن خیابان، اوج یک رویا، عمویم غرق ماتم شد
هنوز از علقمه فریاد می زد خیمه ها گم شد
گناه راه رفتن نیست خون بر چشم حاکم شد
که چشم مرکب و ساقی به خون دیده اش تر شد
و این سر تا ابد بر سینه و بر قلب ها حک شد
چرا آغوش زهرا اینچنین در علقمه وا شد
و  فریاد برادر با حضور یاس معنا شد
خجالت می کشید از اینکه مادر پیش پا، پا شد
***
دوباره گریه و اشک و دوباره نور، تا شاید
شود نزدیک راه دورتر از دور، تا شاید
که این تنها ترین زائر میان این دو تا گنبد
زیارت می کند با اشک، با لبخند تا شاید
***
تصور می کند شاعر درون این خیابان تا
ببیند آن سوار مشک بر دندان شتابان را
هنوز از گنبد و گلدسته اش لبیک می بارد
هنوز آن یک برادر بر لبان ماه می تابد

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات