تبلیغات
سلام بر صبح - مطالب شهریور 1390

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

سه شنبه 22 شهریور 1390

دو راهی

نویسنده: سعید صدرائیان   

ان شاء الله فردا عازم یه دو راهی هستم که همه آرزو دارند بر سر اون قرار بگیرند

کلی با خودم کلنجار رفتم که بیشتر بنویسم
بغض نمی ذاره بیشتر بنویسم
بغض
بغض
و باز هم
بغض

در ضمن حرف هام به نسبت شش ماه پیش تغییری نکرده، جز تأکید بر اینکه حلالم کنید

هر شهیدی کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه ی خون اوست




نظرات() 

سه شنبه 22 شهریور 1390

سه نقطه

نویسنده: سعید صدرائیان   

آنقدر نوشتم و ننوشتم
آنقدر نوشتم و خط زدم
هر چه حرفه ای تر شدم، بیشتر خط زدم

تا این که تجربه کردم

هیچ چیز دلم را به اندازه ی نوشتن سه نقطه وسط حرفهایم
آرامم نمی کند

آآآآآی مخاطب همه ی سه نقطه های من
هنوز هم همه ی حرف های من همان سه نقطه هاست


بعد نوشت 1: برای آنکه باید باشد و نیست
بعد نوشت 2: سه نقطه های این نوشته کجا هستند؟

نظرات() 

یکشنبه 20 شهریور 1390

پلاتین

نویسنده: سعید صدرائیان   

امروز حسین عزیز پرسید
از حکایت شکستگی دستم
و ماجرای 15 سال پیش زنده شد
محسن عزیز پرسید از قیمت پلاتینش
و من
گفتم . . .
و گفتم قیمتش باید نزدیک 100 برابر شده باشد


بعد نوشت 1: بیشترین تغییر قیمت را در وجود من همان یک تکه پلاتین داشته است
بعد نوشت 2: اصلا شاید تمام قیمت من قیمت همان یک تکه پلاتین باشد
.
.
.
بعد نوشت 3: البته در دلم حسینیه ای دارم که به عالم نمی فروشمش

نظرات() 

یکشنبه 20 شهریور 1390

یه دل سیر اروند . . .

نویسنده: سعید صدرائیان   

اون پائین
کنار اسکله
جایی که معمولا آدم ها نمی رن . . .
آدم احساس می کنه اروند بغلش می کنه
این روزها گوشه ی پلکم رو به نیابت از همون اسکله
لمس می کنم
ابروهام شده فاو
گونه هام شده اروندکنار
و
این وسط اروند


بعد نوشت: برسد به دست حاج حسین بصیر

نظرات() 

شنبه 19 شهریور 1390

هو الرفیق

نویسنده: سعید صدرائیان   

برای مخاطب خاصی که حتی وقتی مطمئنم اشتباه می کند به حرفش گوش می دهم، چند وقت دیگر می فهمم درست می گفت.

پرده 1: اولین بار کنار ورودی هیات دیدمش و هم هیاتی شدیم
پرده 2: هم مسجدی شدیم
پرده 3: هم پایگاهی شدیم
پرده 4: فهمیدم یک سال از من کوچکتر است و تقریبا هم محل
پرده 5: شب های قدر هم نشین
پرده 6: اردوی جنوب، اردوی جهادی، اردوی مشهد (و این تناوب سال ها ادامه داشت و هم راه شدیم)
پرده 7: هم کار شدیم
پرده 8: در میان حیرت همگان هم دانشگاهی شدیم
پرده 9: دوباره هم کار شدیم
.
.
.
پرده 10: دیروز دوباره نصیحتم کرد (هم ندارد . . . )
.
.
.
پرده ی ؟: امام زمان می آید و هم رکاب می شویم
پرده آخر: به واسطه ی شفاعتش ان شاء الله هم عاقبت می شویم


بعد نوشت 1: بعضی چیزها (که راستش مهم تر از همه چیزهایی است که در بالا آمد) هم در حوصله ی این مجال نیست و هم . . .
بعد نوشت 2: بعضی چیزها از اول بودیم و نشدیم مثلا عاشق ولی امرمان و اباالفضل و مشهد و کربلا و . . .
بعد نوشت 3: از خواندن این متن ناراحت می شود ولی من بر نخواهم داشت، یعنی مقاومت می کنم
بعد نوشت 4: زهرایش را به اندازه ی فاطمه ام دعا می کنم

همین!

نظرات() 

پنجشنبه 17 شهریور 1390

نامه

نویسنده: سعید صدرائیان   

از این کیبورد لعنتی بدم می اد
نامه می خوام
کاغذی
که وقتی دارم یه مطلب رو می نویسم
جای خیس اشک هام رو خواننده ببینه


بعد نوشت: اللهم عجل وفاتی . . .

نظرات() 

چهارشنبه 16 شهریور 1390

س ک و ت

نویسنده: سعید صدرائیان   

س        ک        و       ت

ک         ک

و                      و

ت                            ت



بعد نوشت1: حرف ندارم! حرف نداری!
بعد نوشت2: بعد نوشت 1 را با چند معنی بخوانید!!

نظرات() 

دوشنبه 14 شهریور 1390

شب بخیر

نویسنده: سعید صدرائیان   

پریشب خوابیدم بی شب بخیر تو!!

دیشب خوابیدی بی شب بخیر من!!

امشب هنوز نیومده ولی منتظر یه اتفاق جدیدم!!



بعد نوشت: همین عادت با تو بودن یه روز . . . اگه بی تو باشم منو می کشه

نظرات() 

دوشنبه 14 شهریور 1390

خودم فهمیدم ها!!

نویسنده: سعید صدرائیان   

دقت کردید اگر واژه ی بعد رو اشتباه با حالت انگلیسی کیبورد تایپ کنید fun می شه
یعنی آینده سرگرم کننده خواهد بود


بعد نوشت: دم هم غنیمت است!!!

نظرات() 

یکشنبه 13 شهریور 1390

پارادوکس

نویسنده: سعید صدرائیان   

چه لذتی دارد

وقتی از فاطمه می پرسند: "بابا رو بیشتر دوست داری یا مامان رو؟"

می گه: "مااامااان"


بعد نوشت: و چه خجالتی می کشم وقتی بر عکس جواب می دهد

نظرات() 

شنبه 12 شهریور 1390

یکی تأکید دارد

نویسنده: سعید صدرائیان   

ایها الناس
جواب دوستت دارم "مرسی" نیست

"من هم همین طور"
و
"من بیشتر"
پیشکش

لااقل سکوت کن!

بعد نوشت1: به من چه!!
بعد نوشت2: اصلا به من چه!!

نظرات() 

پنجشنبه 10 شهریور 1390

رویت

نویسنده: سعید صدرائیان   

رویت هلال را سپردیم به اغیار
هلال به چشمان من نمی آید
که عادت همیشگیشان
دیدن قرص کامل است

بعد نوشت: عید مبارک

نظرات() 

دوشنبه 7 شهریور 1390

حرفم نمی آد

نویسنده: سعید صدرائیان   

ولی دلم . . .
دلم + هر چی واژه ی تلخه
تنگه
گرفته
سوخته
و
و
شکسته

نظرات() 

دوشنبه 7 شهریور 1390

خاص

نویسنده: سعید صدرائیان   

مواقعی مطمئن شو که حتما یه چیزیم هست که می گم چیز خاصی نیس!

بعد نوشت: چیز خاصی نیست

نظرات() 

یکشنبه 6 شهریور 1390

بگذریم

نویسنده: سعید صدرائیان   

هر چقدر هم اشکم رو پاک کنم باز هم صفحه ی مانیتور کدر و تار و ماته

بعد نوشت: برای آنکه باید باشد و نیست

نظرات() 

شنبه 5 شهریور 1390

منور الفکری

نویسنده: سعید صدرائیان   

بعد از سال ها یکی از شاگردهام رو با یه خانمی توی خیابون دیدم
از نسبتشون اطلاعی نداشتم چیزی نگفتم، تبریک گفتنم هم نیومد
بعد از کلی سلام و احوال پرسی
مفصل تحویلم گرفت
خواستیم خداحافظی کنیم گفت:
استاد ببخشید یادم رفت معرفی کنیم "فلانی خانم" دوست دخترم!!
یاد کتاب های آموزش زبان افتادم!!!


یا من خیلی "امل" باقی موندم یا این ها خیلی روشنفکر شدند!!!

بعد نوشت: همون حدس اولی :)

نظرات() 

پنجشنبه 3 شهریور 1390

یکی می گفت

نویسنده: سعید صدرائیان   

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست.


بعد نوشت: راست می گفت

نظرات() 

چهارشنبه 2 شهریور 1390

راضی بود

نویسنده: سعید صدرائیان   

و می گفت ...
چه خوب ...
"راحت از دلتون ..حالتون..حسّتون ..می نویسید"

و من نگفتم
که به همین اندازه حرف نزده دارم با تو!

اما اگر همه به حرف عزیز این خیلی عزیز معتقدید،
ناز شستم!!

بعد نوشت 1: ارزش هر مرد به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
بعد نوشت 2: جمله ی درون گیومه عینا کپی + پیست است.

نظرات() 

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :