تبلیغات
سلام بر صبح - مطالب مهر 1390

سلام بر صبح

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

جمعه 29 مهر 1390

تن ها

نویسنده: سعید صدرائیان   

بعضی ها نمی رن، تنها می ذارن ....

نظرات() 

پنجشنبه 28 مهر 1390

تنفس

نویسنده: سعید صدرائیان   

راه نفسم باز شد

الان خبر دادند آقا برگشتند تهران

بعد نوشت: این پست ارزش ادبی ندارد، ارزش ادبی دارد.

نظرات() 

چهارشنبه 27 مهر 1390

تسبیح

نویسنده: سعید صدرائیان   

این روزها
شاه مقصود دست می گیرم
چون مقصود تویی
سبحان ربی العلی لخلقک


بعد نوشت:

شاه من، مقصود من، ای دردها را خاتمه
. . .

نظرات() 

دوشنبه 25 مهر 1390

خودی

نویسنده: سعید صدرائیان   

می گفت: این روزها "بی خود" می خندم

خوش به حال خودم که "با خود" گریه می کنم


بعد نوشت: "با خود" را چند جور بخوانید لطفا

نظرات() 

یکشنبه 24 مهر 1390

مولای من

نویسنده: سعید صدرائیان   

این دوبیتی رو به وقت سفر آقا به قم سرودم
این چند روز دوباره به چرخش در آمد
بد ندیدم که این جا هم دوباره اون رو بنویسم


شهر تهران ز تو و از دل و دلبر خالیست
عشق برگرد که حال من و دل طوفانیست

وقت آنست که با حضرت حافظ خوانیم
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

نظرات() 

یکشنبه 24 مهر 1390

شنیدن

نویسنده: سعید صدرائیان   

اگر از من می شنوی . . .

هیچ . . .

همین که می شنوی کافی است . . .



نظرات() 

شنبه 23 مهر 1390

نشانه ی استمرار

نویسنده: سعید صدرائیان   

امروز استاد می گفت:
mourner یعنی عزادار،
mourn هم یعنی گریه کردن و عزا و . .
و ادامه داد
خوب دقت کنید که برای تلفظ مشکل پیدا نکنید
عین morning تلفظ می شه فقط بدون ing

و برای اولین بار به اینکه یه حرف حسابی هم در انگلیسی هست فکر کردم!!
ing که نشان استمرار است
mourn هم که معنی اش عرض شد
پس morning یعنی استمرار اشک و آه و ماتم
 برای هر روز صبح


بعد نوشت: از این به بعد با خیال راحت به من بگوئید: Good morning 
یعنی استمرار اشک هایت به خیر!!



نظرات() 

جمعه 22 مهر 1390

تعارف

نویسنده: سعید صدرائیان   

سوار یکی از ون های نمایشگاه شدم
جا برای نشستن نبود
ایستاده بودم سر پا
یهو یکی از جوون ها بلند شد و گفت:
حاج آقا بفرمائید بشینید
.
.
یعنی توی این چند وقت اینقدر پیر شدم؟؟


بعد نوشت: سر صبحانه محاسن سفیدم را شمارش می کردند




نظرات() 

جمعه 22 مهر 1390

اعتماد به نفس

نویسنده: سعید صدرائیان   

یعنی این فاطمه ی ما آخر اعتماد به نفسه
بهم می گه: باااا باااا من اشنم ..... می گم: چی بابا؟
می گه: من من . . . می گم: تو . . .  تو . . .  چی؟
می گه: من عشلم

بععععععله فرمودند من عسلم

ای جانم به این اعتماد به نفس

نظرات() 

چهارشنبه 20 مهر 1390

هوا یا هوا

نویسنده: سعید صدرائیان   

هوا نمی خواهم
هوایم را داشته باش
کم ولی دائم

نظرات() 

چهارشنبه 20 مهر 1390

110 اُمین مطلب

نویسنده: سعید صدرائیان   

ناد علیاً مظهر العجائب، تجده عونا لـک فی النوائب، کل هم و غم سینجلی،

بعظمتـک یا الله،

بنبوتـک یا محمد

و بولایتـک

یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی یا علی

نظرات() 

یکشنبه 17 مهر 1390

اكرام

نویسنده: سعید صدرائیان   

و سجیتكم الكرم

سلمان دادیم، امام رضا گرفتیم

نظرات() 

شنبه 16 مهر 1390

9 نقطه

نویسنده: سعید صدرائیان   

وای از "هست" هایی که مطمئنی "بود" می شود
به زودی
شاید همین الان

روی هر بودی نوشته اند: coming soon


بعد نوشت: رابطه تیتر به متن را مخاطب خاص می فهمد

نظرات() 

پنجشنبه 14 مهر 1390

مهمان حبیب خداست

نویسنده: سعید صدرائیان   

خونه دخترش چند تا پله می خورد
دخترش رو دم در می دید
می گفت نمی خوام مزاحمتون بشم جا به جایی این چرخ سخته
بعد از مادرت، همه فقط دلشون واسم می سوزه
شما تشریف بیارید منزل ما

نظرات() 

پنجشنبه 14 مهر 1390

سایه ی محبت

نویسنده: سعید صدرائیان   

اول صبح ها
دم غروب ها
وقتی سایه ها به بلندترین حد خود می رسند
دیگر فرار فایده ای ندارد
هر چه قدر دور باشی
امتداد سایه ام پاهایت را لمس می کند
همین کافی است


نظرات() 

چهارشنبه 13 مهر 1390

گل گاو زبان

نویسنده: سعید صدرائیان   

داداشی
ان مع العسر یسرا
خودتون یادم دادید
یادتونه


بعدنوشت 1: ای کاش خودم هم یاد گرفته بودم!
بعدنوشت 2: این روزها همه اصرار دارند برایم گل گاو زبان دم کنند!

نظرات() 

سه شنبه 12 مهر 1390

مغالطه

نویسنده: سعید صدرائیان   

نگو اشتباه کردم بگو غلط کردی!

تا حداقل یک بار حرف دلت را زده باشی


بعد نوشت 1: از اولش غلط کردم که این طوری فکر کردم.
بعد نوشت 2: شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیریم.
بعد نوشت 3: به ما صدقه حرام است. حتی اگر محبت باشد.

نظرات() 

دوشنبه 11 مهر 1390

مقایسه

نویسنده: سعید صدرائیان   

امروز استاد می گفت:
ملخ ها گروهی حرکت می کنند
مثل پرستوها . . .


نفرین به قیاس

بعد نوشت: بد دلم شکست!
بعد نوشت 2: یه فلش دارم رنگش سیاهه تا حالا به چشم پرستو بهش نیگا می کردم اون موقع توی دستم بود!

نظرات() 

جمعه 8 مهر 1390

فطریه

نویسنده: سعید صدرائیان   

عزیزی می گفت:
فطریه مورچه ها گردن خانواده ی ماست
خودم دیدم تکه تکه های بدن برادرم را مورچه ها به لانه می بردند


بعد نوشت: عشق یعنی یه جوون . . . یه جوون بی نام و نشون

نظرات() 

پنجشنبه 7 مهر 1390

روضه ی بی وقت

نویسنده: سعید صدرائیان   

یه روز توی دبیرستان
یه مشک کشیدم کلی تیر بهش خورده بود
ولی خالی نشده بود
پر آب بود،
استادمون از اون رئالیست ها بود کلی داد و بیداد کرد
من هم زیر چشمی نیگاش کردم
و

گفتم آرزوم رو کشیدم

فقط نیگام کرد . . . نیگاش نکردم که اشک های یه مرد رو نبینم
همین!!

بعدنوشت: . . . ارکب بنفسی انت

نظرات() 

چهارشنبه 6 مهر 1390

گلابی

نویسنده: سعید صدرائیان   

مادر فاطمه می گفت:
صبح خواستم به فاطمه گلابی بدم، نمی خورد
بهش گفتم بابایی گلابی دوست داره!
یه دونه گرفت تمامش رو خورد




بعد نوشت 1: ای کاش من هم با بابام همین رابطه رو داشتم
بعد نوشت 2: یا اباتراب یا اباعبدالله یا اباصالح ......... یا ابانا استغفرلنا
بعد نوشت 3: کاش کاش کاش قد فاطمه می فهمیدم

نظرات() 

چهارشنبه 6 مهر 1390

تعریف

نویسنده: سعید صدرائیان   










بعد نوشت: متن ندارد، لطفا با انتقاد پر کنید. تا کمتر از خودم بدم بیاد

نظرات() 

دوشنبه 4 مهر 1390

غریب و حبیب

نویسنده: سعید صدرائیان   

چه غربتی داشت بی تو، در این فضا نفس کشیدن.


بعد نوشت او: راه نفسم باز شد وقتی که آمدی.

بعد نوشت من: چقدر شبیه به هم می شوند آدم ها وقتی هم را دوست دارند

نظرات() 

یکشنبه 3 مهر 1390

دیالوگ

نویسنده: سعید صدرائیان   

من: سلام
اون: سلااااااااااام

من: خودت که خوبی که؟
 اون: ‫نمیدونم‬
من: چرا؟
  ‫اون: نمیخوام راحت بگم نه‬؛ والا می گفتم نه 
  
من: همچین سبابه ام رو گاز گرفتم که دستم داره کبود می شه کفاره اش پای اونی که دلم رو سوزوند
اون: :(


بعد نوشت 1: این دیالوگ واقعی است
بعد نوشت 2: دلتنگی یه شوخی بیشتر نیست
بعد نوشت 3: بعد نوشت ها هیچ ربطی به هم ندارد
بعد نوشت 4: بعد نوشت 3 هم هیچ ربطی به بعد نوشت های 1 و 2 ندارد

نظرات() 

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :